شیخ بهائی در آیینه عشق

اسد الله بقائی‏

سفر مشهد

شیخ بهائی چند سال اول اقامت در اصفهان را به درس و بحث حوزه ای و نیز پاره ای فعالیتهای علمی و اجتماعی در این شهر صرف نمود و تنها چند سفر کوتاه به اتفاق شاه عباس انجام داد.
آن روز عصر، در تالار بزرگ کاخ نقش جهان، شاه صفوی بر مسند نشسته بود و گروهی از روحانیان و درباریان به خدمت بودند و از جمله شیخ بهائی دست راست شاه نشسته بود. شاه عباس با لحنی که تا اندازه ای به مزاح شباهت داشت خطاب به شیخ بهائی گفت: کار میرابی طومار آب زاینده رود، به کجا کشید جناب شیخ؟!
شیخ بهائی با درایت و ذکاوت بی نظیرش فهمید، اگر چه تهیه طومار تقسیم آب زاینده رود ابتدا مورد توجه و حتی توجیه شاه عباس بود، اما فی الحال بنا به تلقینات سوء گروهی از مالکان متنفذ - که سوء استفاده خود را در خطر می بینند - چندان اهمیتی ندارد و حتی وسیله مزاح نیز شده است، لذا با آرامی پاسخ داد: مرشد اکمل نیکو مستحضرند، دل گرسنه را ایمانی نیست و نان سفره رعایا با قطرات آب زاینده رود مهیا می شود، اگر مالکان سربند آب را رها سازند!
شاه عباس که او نیز در تیزهوشی و ذکاوت بی نظیر بود، وقتی پاسخ شیخ بهائی را منطقی دید، برای این که موضوع بحث و گفتگو را تغییر دهد با تبسمی و تکان دادن سر به علامت تصدیق، خطاب به شیخ گفت: آری، آری چنین است، اما اگر جناب شیخ از این دل مشغولی دنیوی فارغ شده اند، کار توزیع آب را به میراب و عمله آب سپارند و خود در معیت ما به زیارت ثامن الائمه شتابند که کار دنیا را تمامی نیست.
شیخ با لحنی که بحث را تمام شده تلقی نمایند زیر لب گفت: وقتی که کار دنیای خلق خدا سامان پذیرفت، کار عقبی نیکو به دل می نشیند، فی الحال طومار مهیاست و تقدیم محضر مرشد اکمل می شود.
حاضران در تالار که همگی در جریان تدوین طومار شیخ بودند از این خبر سری بلند نموده، تعدادی از آنها که عمال مالکان بزرگ بودند، به فکر فرو رفته، گویی برای نابودی آن نقشه ای می کشیدند.
به هر حال طومار تقسیم آب زاینده رود به شاه صفوی تقدیم شد و شیخ برای زیارت مشهد مقدس مهیا گردید. بدین صورت شاه عباس صفوی که در سالهای نخستین پادشاهی اش زیارت ثامن الائمه را نذر کرده بود، همراه با تعدادی از درباریان و سپاهیان و روحانیان، از جمله شیخ بهائی در روز پنجشنبه پانزدهم جمادی سال 1010 هجری قمری از اصفهان عازم مشهد مقدس شد و به شرحی که در تواریخ آمده است، طی 28 روز پای پیاده، این مسیر طولانی را طی کرد.(28)
کاروان شاهی با برنامه ریزی دقیق و کامل و با آرامی و استمرار تمام به سوی مشهد مقدس حرکت کرد. شاه عباس و تعدادی از ملتزمان پیاده حرکت می کردند. شرح وقایع مختلف طول مسیر سفر بسیار است و در کتب مختلف آمده است تا این که کاروان به مشهد مقدس رسید و شاه عباس صفوی به نذر خود وفا نموده، به زیارت بارگاه مقدس امام هشتم شتافت و روزهای متمادی در جوار تربت پاک این امام معصوم به راز و نیاز پرداخت و گاه حتی به جارو کشی و گردگیری مشغول می شد و پیوسته ایام از حضور روحانی شیخ بهائی مسرور و خوشحال بود و اغلب اوقات به اتفاق شیخ به حرم می رفت و در پای ستونی می نشستند و در باب مسائل فقهی و حتی اجتماعی ساعتی با یکدیگر صحبت می نمودند. در این زمان بود که شاه عباس پیشنهاد تألیف کتابی جامع در فقه را به شیخ بهائی نمود و سرانجام کتاب شریف جامع عباسی به وسیله شیخ بهائی آغاز و به همت شاگرد او نظام بن حسین ساوجی به اتمام رسید و هم اینک نیز از کتب فقه مورد توجه اهل علم است.
هم در این سفر بود که شیخ بهائی در فرصتهای مناسب شاگرد جوانش صدرالدین شیرازی را به شاه عباس معرفی نمود و با این توصیفهای شیخ، ملاصدرا به مشهد احضار گردید و ایامی چند وی نیز در التزام رکاب شاه و در محضر شیخ بهائی بود.
آن شب ملاصدرا به اتفاق شیخ بهائی در یکی از حجرات جانبی حرم مطهر به حضور شاه عباس رسید. شاه عباس صفوی در همان دقایق اولیه ملاقاتش با ملاصدرا با طرح سؤالاتی علمی و فلسفی سعی در محک زدن جوان طلبه نمود: شیخ اشراق چه می گفت جوان؟!
- او بر این باور بود که همه چیز نور است و نور یا مستقل است یا عرض.
شاه عباس بی درنگ موضوع بحث را تغییر داد و گفت: از نظرهای بزرگان بگذریم که آن را حد و حصری نیست، فی الحال سامان کار عقبی مراد است.
آن گاه در حالی که به قبور اطراف صحن نگاه می کرد، زیر لب گفت: انا لله و انا الیه راجعون!
ملاصدرا از مکث و نگاه های شاه صفوی پی برد، این آیه نیز موضوع سؤالی است، لذا با لحن احساسی - عرفانی که مناسب زمان و مکان بود، خطاب به شاه عباس چنین گفت:
در این کویر سوزان وحشتزا، ما چون قطره ای سینه مالان و غلتان می کوشیم تا خود را به اقیانوس آن سوی این بیابان رسانیم و در دل دریا فنا یابیم که هستی ابدی ما در فنای ماست و از پس این نیستی ظاهری به هستی مطلق رسیدن عین انا لله و انا الیه راجعون است.
لحن رسا و مهیج ملاصدرای جوان در صحن امام هشتم با نور و صدا و جمعیت به هم در آمیخت و سخت در جان شاه صفوی نشست.
شاه عباس پس از این ملاقات کوتاه و با توجه به توصیف قبلی شیخ بهائی پی به درجه بینش و نبوغ جوان شیرازی برد و دستورات و سفارشات مؤکدی در مورد پرورش و تعلیم وی صادر نمود و در مدت اقامت در مشهد مقدس وی نیز در التزام ماند.
شاه عباس صفوی به اتفاق همراهان و نظامیانی چند و نیز شیخ بهائی در ماه صفر سال 1010 هجری قمری عازم شمال خراسان گردیدند. ترکان ازبک در آن ناحیه سر به شورش برداشته و در حدود بلخ دست به تاراج و قلع و قمع سپاهیان حکومت مرکزی زده بودند.
در این سفر نیز شیخ بهائی در التزام شاه صفوی بود و شاه از نظرها و دعای خیر و مصاحبت وی استفاده مطلوب می نمود.
در ماه ذی الحجه سال 1010 هجری قمری سپاهیان شاه عباس در نزدیکی بلخ اردو زدند و آماده کارزار و دفع شر متمردان ازبک می شدند. از قضا شبی جوانی به خیمه و خرگاه حاتم بیگ اعتماد الدوله - وزیر اعظم شاه عباس (29)- دستبرد زد و نیزه ای دزدید. نگهبانان او را دستگیر کردند و به حضور شاه عباس در آوردند. در مجلس، شیخ بهائی و گروهی از بزرگان نیز حاضر بودند. دزد نگون بخت در برابر شاه صفوی به خود می لرزید و هر لحظه انتظار قتل خود را می کشید. شاه عباس از او پرسید: جسارت سرقت از خیمه وزیر اعظم را چگونه توجیه می کنی؟!
دزد بیچاره که خود را در آستانه مرگ می دید با بیم و هراس و وحشت بسیار گفت: قبله عالم، مرشد اکمل، من جوانی بی چیز و درمانده ام و اینک زمان جنگ و جهاد است، چون نیزه ای نداشتم، دریغم آمد مفت بمیرم، لذا نیزه ای از خیمه وزیر اعظم دزیدم تا با آن دشمنانی را به قتل رسانم.
شاه عباس از پاسخ دزد تبسمی نمود و او را بخشید و به شیخ بهائی سپرد تا سوگندش دهد و شیخ نیز چنین کرد و جوانی از مرگ نجات یافت.
شاه عباس به اتفاق شیخ بهائی و دیگر همراهان پس از قلع و قمع یاغیان و متمردان شمال خراسان مدتی در بلخ به سر برده، سپس به مشهد مقدس مراجعت نمودند و پس از ایامی یکه به زیارت امام هشتم سپری نمودند بار دیگر به اصفهان باز گشتند.
در مدت اقامت در مشهد، بار دیگر فرصت مناسبی پیش آمده بود تا شیخ بهائی به مدارس علمیه آن شهر رفته، با اساتید و شاگردان قبلی خود تجدید دیداری نماید و به بحث و محاوره علمی پردازد، به خصوص در ایامی که ملاصدرا در مشهد بود، بارها به اتفاق در جمع طلاب و اساتید حوزه های علمیه آن شهر حضور یافتند و طلاب حاضر از وجود شریف شیخ بهره ها گرفتند.
همان گونه که بارها ذکر آن رفت، شیخ بهائی در اغلب مسافرتها و از جمله مسافرتهای جنگی در معیت شاه عباس صفوی بود و این امر به علت علاقه فراوان شاه صفوی به شیخ و نیز کرامت وی و حتی نظرهای علمی مناسبی بود که شیخ ابراز می نمود و در بیشتر موارد مورد تأیید شاه صفوی نیز واقع می شد؛ به هر حال شاه عباس از حضور شیخ بهائی در سفرهای جنگی، حسن استقبال می نمود و آن را به فال نیک می گرفت. این نزدیکی مفرط شاه و شیخ بهائی تا به حدی بود که اغلب در محاورت آن دو، زبان طنز و مزاح نیز به کار می آمد و شیخ بهائی با درایت و وسعت معلومات خویش در هر مورد، مطالبی متناسب و شیرین و جذاب بیان می نمود که همیشه مورد توجه شاه عباس واقع می شد، از جمله در سفر سال 1010 هجری قمری، شبی شاه عباس در صحن مطهر ثامن الائمه به راز و نیاز و زیارت مشغول بود و کم کم به محل روشن نمودن شمعها رسید و ضمن روشن کردن چندین شمع، مشغول پاک نمودن سر شعله های شمعهای نیم سوخته گردید که ناگاه شیخ بهائی در کنار شاه عباس قرار گرفت و بالبداهه گفت:
پیوسته بود ملایک علیین - پروانه شمع روضه خلد آیین
مقراض به احتیاط زن ای خادم - ترسم ببری شهپر جبریل امین
شاه عباس از شنیدن این رباعی بسیار خرسند شد و در حال روحانی عجیبی فرو رفت و شیخ بهائی را به نیکویی بنواخت.(30)
روایت دیگری نیز از این رباعی بیان شده، و آن این که پس از قرائت بیت اول رباعی که به وسیله شیخ بهائی صورت گرفت، وی از بیان بیت دوم درمانده و در این حال، ملاصدرا که همراه شیخ بود و کمی آن طرفتر به صحنه نگاه می کرد، قدمی پیش نهاد و با ادب و احترام خاص خود و به لحنی که گرفتن اجازه در آن شگفتی و حیرت شاه عباس صفوی و نیز شیخ بهائی گردید و هر دو از او تقدیر نمودند و مورد التفات خاص شاهی قرار گرفت.

سفر گنجه

شاه عباس صفوی به علما و روحانیان و به ویژه شیخ بهائی علاقه وافری داشت و همان گونه که مذکور افتاد، در بیشتر مسافرتها و از جمله جنگها او را با خود می برد.
معروف است در یکی از جنگهای ایرانیان با عثمانیان، عده سپاه دشمن به مراتب زیادتر از ایرانی ها بود و لذا ظواهر امر، پیروزی دشمن محتمل بود. شاه عباس که اغلب، خود فرماندهی مستقیم جبهه جنگ را به عهده می گرفت، با مشاهده وضعیت نامطلوب، پریشان خاطر شد و در گوشه ای از میدان خطاب به شیخ بهائی گفت: جناب شیخ! معرکه بس تنگ است، چه باید کرد.
شیخ بهائی که به خوبی از وضعیت دشوار موجود آگاهی داشت، خطاب به شاه عباس پاسخ داد: مرشد اکمل! می بینید که راه حیله بسته است، عده لشکریان نیز اندک، چیزی که می ماند دعا به درگاه خداوند باری تعالی است؛ دعا کنید مگر نصرت حق نازل شود!
شاه عباس، دلقکی داشت، کل عنایت نام که تقریباً هر جا همراه شاه بود و در حالات مختلف، بیمی از مزاح نداشت، از جمله در آن وقت در کنار شاه و شیخ بهائی بود. چون سخن شیخ بدین جا رسید، خطاب به شیخ گفت: جناب شیخ! این پادشاه چنان ترسیده است که توان حفظ خویش ندارد و در حالت مناسب وضو نیست، خود دعا فرمایید. شاه عباس با همه پریشانی به خنده افتاد و به سختی خودداری نمود و از قضا دعا کردند و جنگیدند و پیروز هم شدند.(31)
در سفر ماه صفر سال 1015 هجری قمری گنجه بود که شیخ بهائی کتاب شریف مفاتیح الفلاح فی عمل الیوم و اللیل را به اتمام رسانید. این کتاب چنان که از نام آن مشهود است، در باب اعمال شب و روز تألیف شده و در واقع، دستور العمل اجرایی آداب و اعمال شب و روز است که بعدها مورد توجه بی اندازه اهل علم واقع شد.
مؤلف مستدرک الوسائل به نقل از معزالدین بن محمد قاضی القضاة اصفهان می گوید: شبی یکی از امامان معصوم را در خواب دیدم، ایشان مرا گفت، نسخه ای از کتاب مفتاح الفلاح را بنویس و بدان عمل کن، چون از خواب بیدار شدم، از هر کس کتاب مذکور را جویا شدم، کسی آن را نمی شناخت تا این که شیخ بهائی از سفر باز آمد و فرمود: در این سفر دعایی نوشته ام به نام مفتاح الفلاح که تاکنون کسی آن را ندیده و نسخه ای از آن نزد کسی نیست. من آن نسخه ای برداشتم و نخستین کسی بودم که آن را خوانده، نصب العین قرار دادم و این کتاب فعلاً در همه جا در دسترس طالبان علم و عمل می باشد، که خود کلید رستگاری است(32)
هم در سفر گنجه بود که علاوه بر کتاب شریف مفتاح الفلاح (33) که ذکر آن رفت، وجیزه در علم درایت موسوم به درایة الحدیث و رساله درایه را نیز تألیف نمود. مؤلف قصص العلماء گوید: شرحی بر آن نوشته ام.
همان گونه که قبلاً اشاره رفت، شاه عباس صفوی به صورت تلویحی بارها نوشتن کتاب جامعی در فقه را به شیخ بهائی پیشنهاد کرده بود، ولی شیخ به علت مشغله زیاد و درس و بحث فراوان مدرسه و حل و فصل مسائل مردم و نیز سفرهای متعدد در معیت شاه، فرصت کافی برای این امر پیدا نمی کرد و سرانجام نیز در اواخر عمر شریفش موفق به نگارش و تدوین پنج باب اولیه این کتاب فقهی شد و بقیه ابواب آن را شاگردش نظام بن حسین ساوجی به پایان رسانید.
شیخ بهائی کتاب شریف جامع عباسی را در بیست باب تدوین نمود، اما تنها، پنج باب اولیه را خود به پایان برد.

توضیحات:

1. اگر چه شیخ بهائی موفق به تکمیل کتاب جامع عباسی نشد، اما تبویب آن به قدری استادانه است که هنوز هم مورد توجه و استفاده اهل علم می باشد و به کرات به زیور طبع آراسته شده، به طوری که شمردن تعداد آن مشکل است.
جامع عباسی دارای بیست باب بدین شرح است:
باب اول: در بیان طهارت؛
باب دوم: در بیان نمازهای واجب؛
باب سوم: در بیان زکوة و خمس؛
باب چهارم: در بیان روزه؛
باب پنجم: در بیان حج؛
باب ششم: در بیان وقف و تصدق نمودن؛
باب هفتم: در بیان زیارت؛
باب هشتم: در بیان نذر و عهد و سوگند؛
باب نهم: در بیان بیع و رهن؛
باب دهم: در بیان اجاره و عاریت؛
باب یازدهم: در بیان نکاح و متعه؛
باب دوازدهم: در بیان طلاق و خلع و عده؛
باب سیزدهم: در بیان شکار کردن؛
باب چهاردهم: در بیان ذبح حیوانات؛
باب پانزدهم: در بیان آداب طعام خوردن؛
باب شانزدهم: در بیان قضا و شروط آن؛
باب هفدهم: در بیان اقرار و وصیت؛
باب هیجدهم: در قسمت کردن ترکه میت؛
باب نوزدهم: در بیان حدود شرعی؛
باب بیستم: در خونبهای قتل آدمی.
چنان که مشهود است، ابواب بیستگانه فوق، جامع جمیع مطالب، بسیار دقیق و علمی است، با این که در ارائه مطالب و مسائل گوناگون از اعداد و شمارش عددی برای جدا سازی مطالب استفاده نشده و صرفاً به صورت نقل انشائی تنظیم گردیده است، اما با این وصف، نظام علمی لازم در آن به به خوبی مشهود است و مراجعه به مطالب و مسائل گوناگون را سهل الوصول می نماید.
در معرفی بیشتر جامع عباسی مقدمه نسبتاً کوتاهی را که شیخ بر آن نگاشت است، عیناً ذکر و نقل می گردد که خود از هر توصیفی نیکوتر است:
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی اشرف الاولین و الاخرین محمد سید المرسلین و علی علی بن ابیطالب امیر المومنین و افضل الوصیین و اولادهما الطاهرین صلوات الله و سلامه اجمعین؛ اما بعد، چون توجه خاطر ملوک ناظر اشرف اقدس کلب آستان علی ابن ابیطالب، شاه عباس الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان که اسم اشرفش از بینات - خلد الله ملکه - هویدا و ظاهر است، به انتشار مسائل دینی و اشتهار معارف یقینی مصروف و معطوف است و اراده خاطر اقدس، آن است که جمیع خلایق و شیعیان و غلامان حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) عارف به مسائل دین مبین و واقف بر احکام حضرت ائمه معصومین - صلوات الله علیهم اجمعین - باشند، لهذا امر اشرف اقدس عز صدور یافت که این بنده دعاگوی، بهاء الدین محمد عاملی کتابی ترتیب نماید که مشتمل باشد بر مسائل ضروری دین، مثلاً وضو و غسل و تیمم و نماز و زکوة و حج و جهاد و زیارت حضرت رسالت پناه و حضرت امیر المؤمنین و باقی ائمه معصومین و ایام مولود و وفات ایشان و مسائلی که اغلب اوقات به آن واقع می شود، احتیاج مسائل وقف و تصدق و بیع و نکاح و طلاق، نذر و کفاره دادن و بنده آزاد کردن و مقدار خونبهای قتل آدمی و مقدار خونبهای قطع اعضای او و زخمهایی که شخص بر شخص زند و آدابی که از حضرات ائمه معصومین - صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین - نقل شده، در باب طعام خوردن و آب نوشیدن و رخت پوشیدن و شکار کردن و امثال آن. امتثالاً لأمر الأشرف الأرفع، این کتاب سمت تحریر یافت و مسائل آن را به عبارت واضح نزدیک به فهم، مؤدی ساخت تا جمیع از خواص و عوام از مطالعه آن، نفع یابند بهره مند گردند و ثواب آن به روزگار فرخنده آثار نواب اقدس همایون - خلد الله ملکه - عاید گردد و این کتاب را به جامع عباسی موسوم ساخت و الله ولی التوفیق و علیه التکلان.
بدین ترتیب باب اول از کتاب جامع عباسی آغاز می شود و پس از اتمام باب پنجم، مقدمه ای شبیه مقدمه اول به نقل از نظام بن حسین ساوجی شاگرد شیخ بهائی می آید که قسمتی از آن بدین شرح است:
... لهذا استاد بنده اعنی حضرت خاتم المجتهدین و خلاصة المتقدمین و زبدة المتأخرین بهماء الملة و الشریعة و الحقیقة و الدین محمد العاملی رحمه الله را مأمور ساخته بودند به تصنیف کردن کتابی که مشتمل باشد به مسائل... و چون بعد از اتمام پنج باب آن، در دوازدهم ماه شوال سنه هزار و سی و یک هجری به جوار رحمت ایزدی پیوست، در ثانی الحال امر اشرف اعلی، عز صدور یافت که پانزده باب تتمه آن کتاب، سمت اتمام و صورت اختتام پذیرد و داعی دولت قاهره، نظام بن حسین ساوجی امتثالاً لامره الاشرف المطاع لازال نافذاً فی الاقطار و الارباع، شروع در تمام آن نمود، و الله الموفق للاتمام و المیسر الاختتام، که منظور نظر کیمیا اثر نواب همایون ارفع اقدس گردد.