شیخ بهائی در آیینه عشق

نویسنده : اسد الله بقائی

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی تألیف شیخ بهائی در آیینه عشق را قریب سه سال پیش به توصیه دوستی آغاز نمودم، کار آسان می نمود، اما پس از زمانی کوتاه، افتاد مشکلها، چندی قلم به سویی نهادم که چراغ مرده کجا، شمع آفتاب کجا و یا به تعبیری زعشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است و با اذعان به این که مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست آن را به صاحب نظران حوالت دادم که حریم عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است.
اما باز پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد و به لطف و مرحمت الهی و تأثیر آن شهاب ثاقب و پاکی گلاب و گل، بر این کشتی شکسته، باد موافق افتاد و موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد.
آن گاه خاطر پریشان، به حمایت زلفش، جمعیت مطلوب پذیرفت و مجال تقریر شمه ای از مجموع پریشانی حاصل آمد و با این که در میان پختگان عشق او خام بودم و هستم، زان می عشق کز و پخته شود هر خامی مدد گرفتم تا به عهد و میثاق دیرین عمل کنم، زیرا:
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق - شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
چندی نیز در احوال آن عزیز تفحص نمودم که دانستن مرتبه جناب عشق، چراغی فرا سوی راه می خواهد و قدم نهادن در این وادی، بی دلیل راه(1) میسور نیست، زیرا:
راه عشق از چه کمینگاه کمانداران است - هر که دانسته رود، صرفه ز اعدا ببرد
اینک خیال شریف شیخ و جمال چهره او با چشمه جوشان عشق و بارگاه رفیع استغنای وی، چنان است که هر که در آن آیینه بنگرد کافر عشق بود گر نشود باده پرست. پس به عزم مرحله عشق، گامی فرا پیش نهادم تا به یمن سر عشق و ذکر حلقه عشاق، مراد یابم و لاجرم خلوت گزیده ای با شهسوار شیرینکاری به خراب عشق افتد و دل سودا زده را از دامگه حادثه به کنگره عرش رساند و گوشه دلی معمور نماید، زیرا:
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت - یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
به خود گفتم: قصه عشق را از هر زبان که می شنوم تا مکرر است، پس تا خم اظهار و اشتیاق به جوش و خروش است، پیاله تبویب کتاب عشق شیخ را در آستین مرقع پنهان دارم و چون در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز قصه زندگانی آن عزیز شریف را از گروهی که ناموس عشق و رونق عشاق می برند نهفته دارم، زیرا:
لاف عشق و گله از یار بسی لاف گزاف - عشق بازان چنین، مستحق هجرانند
آن گاه به قول شریف خواجه که طریق عشق پر آشوب و فتنه است ای دل، فراز و نشیب بیابان عشق و پر آشوبی طریق درد آلودش را پیوسته در نظر داشتم، اما همواره بدان، دل خوش می نمودم که سرانجام به لطف و مرحمت الهی بیفتد آن؟ در این راه با شتاب رود.
سرانجام با چشم عقل، گوش به قولی نی وجود سپردم تا اسرار خانقه بیابم و آیت عشق آموزم و به خدمت درویشان، مایه محتشمی گیرم که چون رأی عشق زدم، لاجرم خریدار آن لولی سر مست می باید بود و همه از دولت اینان دارم و رمیدن از در دولت نه رسم و راه منست.
لذا قصه شیرین شیخ بهائی بهانه کردم که گر طلوع کند طالع همایونم، علم هیئت عشق در آیینه طلعت او آورم و راز دل شیرین دهنان این سامان اگر چه در وصف ناید به خدمت ارباب عشق عرضه دارم که ماییم و آستانه عشق و سر نیاز.
و در این سرزمین دوستی و مهربانی، شمه ای از درد اشتیاق و سوز هجران نهفته در دلها را به کسوت قصه پرشور و حال شیخ که قصه غریب و حدیث عجیب ماست باز گویم و با اذعان عرض هنر پیش یار بی ادبی است آن را به جسارت عظمی به کتابت نیز کشانم تا در میانه خواسته کردگار چیست.
در این کشاکش خیال انگیز دانستم که سهو نمودن نقطه عشق، خطای گران و بیم بیرون فتادن از دایره در میان است، اما از آن جا که بر رأی صائب خواجه موافق و مؤمن هستم که فرماید:
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق - خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
و یا:
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق - چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
قصه زندگی آن عزیز شریف را در قالب داستانی تاریخی با چاشنی و حلاوت تخیل معقول، چنان پرداختم و به خدمت ارباب ذوق عرضه داشتم که در سیاق کلام وقایع نگاران صرفاً روزگار نیاید و با این که از خدشه مذموم تحریف، منزه و عاری است، فی الحال، جذبه و شور و سرمستی حیات شیخ را نیز بر ناصیه دارد، باشد که از تلألؤ شبچراغ منیر خویش، جان جان یاران همراه را سر مست دارد.
بدین سان در این راه، سعی وافر نمودم و ابرام تمام کردم تا آنچه از پیران طریقت آموخته بودم، به کار قصه عشق شیخ گیرم و اسرار عشق و مستی در حضور حضرت دوست عرضه دارم و با این که یک نکته بیش نیست غم عشق و آن را حاجت تقریر و بیان این همه نیست، اما به لطف آن که از هر زبان که می شنوم نامکرر است، آیینه عشق در مقابل گذاردم تا مهر ورزان مهربان و عشاق هجران کشیده سرزمینم، همواره حسب الحال مشتاقی در آن بینند و پیوسته در ضمیر خویش، این سرود خجسته خواجه را زمزمه نمایند که:
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر - یادگاری که در این گنبد دوار بماند
غروب 27 مرداد 1370
اصفهان - اسد الله بقائی

مقدمه

در صبحگاهان روز 26 ذیحجه سال 953 هجری قمری، خانه کوچک شیخ عزالدین عاملی در جبل عامل لبنان در جنب و جوشی قرار داشت. بهاء الدین محمد، کودک تولد یافته خانواده، موجبات سرور و شادی را فراهم ساخته بود.
بعلبک همان سرزمینی است که مردمانش، الیاس پیامبر را تکذیب کردند و سه سال دچار قحطی شدند تا سرانجام با دعای خیر او باران بارید و مشکل مردمان اصلاح گردید.
خانواده شیخ بهاء الدین محمد بن عزالدین، حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن علی بن حسن بن محمد بن صالح حارثی همدانی عاملی جبعی (یا جباعی) لویزانی، ابتدا در قریه ای به نام جباع در ناحیه شام و سوریه سکونت داشته اند؛ اینان از خاندان حارث بن عبدالله اعور همدانی (متوفی به سال 65 هجری قمری) بودند.
اگر چه ناحیه جبل عامل و بعلبک، سرزمین مناسبی برای شیعیان آن زمان به شمار می رفت، اما به هر حال در دوران سلطه مطلقه حکومت عثمانی، آن هم در نزدیکی مرکز اقتدار آن چنانی فرمانروایان شاخ زرین، بدیهی است اقلیتی چون شیعیان آن زمان را یارای زندگی مسالمت آمیز نبوده و لذا اظهار آزادانه عقاید و افکار و حتی فرایض مذهبی نیز به راحتی صورت نمی گرفته است.
سالهای پایانی هزاره اول هجری قمری، مقارن با اوج سلطه و اقتدار حکومت ظاهر فریب و مستبد عثمانی بود که از قسطنطنیه تا شعاعهایی پس فراتر و دورتر از بعلبک و جبل عامل را در بر می گرفت. خلافت عثمانی با ویژگیهای منحصر به فرد خویش بر سرتاسر قلمرو وسیع عثمانی سایه افکنده بود. این محدوده از شاخ آفریقا تا جنوب روسیه فعلی و کلیه سرزمینهایی که امروز به نام شامات و حجاز و مصر و... می شناسیم را در بر می گرفت. فرمانروایان عثمانی عموماً با تکیه بر حربه دیانت خشک درباری و تبلیغ داعیه حکومت راستین اسلامی و میراثی علم خاص رسول خدا صلی الله علیه و آله بر قلمرو وسیعی از ممالک اسلامی حکومت می کردند و با گماردن والیانی خونخوار و به راه انداختن جنگهای عالم سوز و هزاران خدعه و نیرنگ خاص خود، پایه های استبداد مطلقه خویش را استوار می داشتند، اما در عمل جز پرداختن به حرمسراهای آن چنانی عیش و نوش بی حد و حصر، کار چندانی صورت نمی دادند و عموماً کار ملک و ملت را به دست والیانی صد البته خونریزتر از این میان، اقلیت کوچک شیعه آل علی (ع) به طریق اولی در عسرت و محدودیت بیشتر بودند.
اوضاع و احوال بعلبک و جبل عامل آن زمان به سختی در زیر فشارهای حکومت عثمانی، پریشان و بی سر و سامان بود و هر روز به طریقی و بهانه ای بر مشکلات شیعیان افزوده می شد و دایره تنگ و مسدود اطراف آنان را تنگتر می نمودند تا جایی که ظلم و جور عمال حکومت عثمانی به قتل شهید ثانی (2)
انجامید و پس از آن، شیخ عزالدین حسین، پدر شیخ بهائی نیز بنا بر توصیه یاران، مجبور به جلای وطن گردید و لذا شیخ بهائی در سن سیزده سالگی و در سال 966 (ه ق) به اتفاق پدر 48 ساله خود و نیز مادرش به ایران هجرت نمود.
ایران در آن زمان در سایه اقتدار حکومت سیاسی - مذهبی صفویه از یک ثبات نسبی قابل قبول برخوردار بود. پادشاهان این سلسله از بزرگترین حامیان شیعه به شمار می رفتند. اقتدار حکومتی اینان نیز به تعبیری ناشی از ایدئولوژی و خط مشی حمایت و ترویج تشیع علوی تا جایی که در سر سلسله دودمان صفوی، از نظر افکار عمومی، تا به سر حد شبه اولیای الهی پیش رفته و پادشاهان و اعقاب او نیز خود را از ارادتمندان خاندان رسول خدا و علی مرتضی می شمردند و در اوج اشتهار و قدرت مادی، خود را کلب آستان علی می شمردند و پای پیاده به پای بوسی امام هشتمین می رفتند و حداقل در صورت ظاهر، پرچم داری تشیع علوی را به عهده داشتند و لاجرم دوستان و محبان خاندان پیامبر آخرین (ص) را محترم می شمردند و در اشاعه و ترویج فقه و علوم اسلامی سعی و کوشش بسیار می کردند و علما و دانشمندان شیعی را از گوشه و کنار جهان به ایران می خواندند و الحق احترام و احتشام نیز می کردند؛ از این رو ایران آن روزگار، در مقایسه با قلمرو عثمانی، مأمن و پایگاه بسیار مناسبی برای شیعیان اکناف عالم بود.
خاندان و خانواده شیخ بهائی نیز با ورود به ایران، نه تنها از آزار و اذیت و تهدیدات فراوان مصون ماندند، بلکه در قلمرو شاهان صفوی از منزلت و اعتبار و احترام خاصی نیز برخوردار شدند و حتی به مناصب و محاکم و مقامات دیوانی و مذهبی نیز رسیدند، که شیخ الاسلامی هرات و اصفهان از نمونه های بارز آن به شمار می رود و در دنیای اسلام آن زمان، بی نظیر بود.
بدین لحاظ، ایران در زمان صفویه جاذبه فراوانی برای شیعیان گوشه و کنار گیتی کسب کرده بود و هر روز نیز بر آن افزوده می شد.
مهربانی مردم و حمایت حکومتی از مهاجران شیعی به ایران چنان بود که آنان کمتر تأثرات روحی و احساسی ناشی از جلای وطن مألوف را حس می کردند و حتی در پاره ای موارد، ایران را وطن اصلی خود می پنداشتند.
به هر حال، شیخ بهاءالدین محمد عاملی در نوجوانی (سیزده سالگی) به اتفاق پدرش شیخ عزالدین حسین عاملی و مادرش به ایران وارد شدند. پدر شیخ بهائی خود از مشایخ بزرگ جبل عامل و در فقه و تفسیر و حدیث دانشمندی سر آمد بود. شیخ عزالدین از شاگردان بنام شهید ثانی (زین الدین علی بن احمد عاملی جبلی) بود. شیخ عزالدین در ایران مورد احترام و احتشام بی نظیر قرار گرفت و در احیای مجدد نماز جمعه، که مدتها مهجور مانده بود، سعی و اهتمام فراوان نمود و به شیخ الاسلامی هرات و خراسان نایل گردید.
شیخ بهائی در بدو ورود به ایران بسیار جوان بود، اوضاع و احوال فرهنگی و اجتماعی پایتخت صفوی و قرابت پدرش به دربار شاه طهماسب و التفات و توجه بی اندازه شیخ زین الدین منشار، موجبات شکوفایی استعداد نهفته او را فراهم ساخت. به زودی نبوغ فراوان بهاء الدین جوان آشکار شد و صیت سخن و آوازه قریحه سرشار وی زبانزد خاص و عام گردید. شهرت بی اندازه وی دامنه ممالک اسلامی را نیز فرا گرفت و وی مورد توجه بزرگان علم و دین واقع شد. ذکر خصوصیات و صفات و نبوغ بهاء الدین جوان در محافل و مجالس علمی و ادبی انتشار یافت و به زودی شهره آفاق گردید.
در باب شرح احوال و آثار شیخ بهائی مطالب بسیار نگاشته شده که هیچ کدام حق مطلب را ادا نکرده و بجاست محققان و دانش پژوهان دیگری کمر همت ببندند و در معرفی شخصیت بی نظیر و ابعاد متعدد آن بکوشند.
شیخ بهائی از جمله معدود دانشمندانی بود که در اکثر علوم متداول زمان خویش دستی داشت. وی تفسیر و حدیث را نزد پدرش آموخت و حکمت و کلام را به خدمت شیخ عبدالله مدرس یزدی در آمد و ریاضی را نزد ملا علی مذهب و نیز ملا افضل قاضی فرا گرفت و علم طب را نزد حکیم عمادالدین محمود آموخت.
از خصوصیات اخلاقی شیخ بهائی علاقه فراوانش به فراگیری همه علوم و هنر زمانه بود، لذا در بیشتر رشته های علوم تألیفات فراوان دارد که از جمله می توان تألیفاتی در اخبار و احادیث، تفاسیر و اصول ادعیه و فقه و حکمت و ریاضیات از وی برشمرد. بر این مجموعه، آثار حجیم و گرانبها، دیوان اشعار فارسی و عربی او را نیز باید افزود. این همه اثر، بیانگر ذوق و شور و شوق و جذبه های معنوی و روحانی وی می باشد.
در باب اشعار و ویژگیهای آن در جای جداگانه ای بحث خواهد شد؛ همچنین در باب آثار دیگر شیخ، شرح و توضیح کافی داده خواهد شد.
اگر چه شیخ بهائی را بیشتر با آثاری، چون دیوان اشعار، کشکول و احیاناً آثاری چون اربعین و غیره می شناسند، ولی اهل تحقیق می دانند که از ایشان آثار بسیار متنوع و فراوان و ارزشمندی به جای مانده و خوشبختانه بیش از 88 اثر ممتاز وی در دسترس اهل علم و معرفت قرار دارد و از آن میان، تعداد زیادی در ایران و خارج از ایران به زیور طبع آراسته شده که بعضاً جزء کتب درسی نیز می باشد؛ به احتمال قریب به یقین، تعداد آثار شیخ، افزون از این بوده، ولی به تدریج در طول زمان، بی نام و نشان مانده و احتمالاً در قفسه کتاب کتاب پرستانی یا صندوقچه زراندود طالبان دیناری به رهن درهم و دینار مانده و چه بسا گرد و غبار اعصار بر آن قشر ضخیمی از ملال فراموشی کشانده که لاجرم به نیستی آن قبیل آثار انجامید؛ با این حال اگر چه اکثر آثار شیخ بارها به چاپ رسیده، ولی تجزیه و تحلیل و شرح و تفسیر بسیاری از آنها همچنان باقی است و همتی جانانه می طلبد تا دقایق و ظرایف بی شمار علمی و ادبی و فقهی آثار او بازگو شود.
نکته قابل ذکر این که در بین بزرگان علم و ادب و عرفان ایران شخصیتهای شاخص و بی نظیری وجود دارند که در زمینه خاصی شهرت جهانی دارند، این بزرگان گر چه به رشته ای از علوم ممتاز گردیده، اما عموماً در ریاضیات و به خصوص شعر عرفانی با هم وجه مشترک دارند و شیخ بهاء الدین عاملی از این قبیل دانشمندان است؛ به تعبیر دیگر، شعر عرفانی در ایران شیرازه ای می باشد که هر حال و هوایی را به هم نزدیک می کند و وجه مشترک همه علوم می باشد.
آن سیاح خسته از طی طریق و آن ریاضیدان باز آمده از جنگ اعداد و آن شیمیدان و پزشک آزمایشگر و آن سیاستمدار پیر دستگاه حکومتی و آن فقیه در بند مباحثات مدرسه ای و آن شیخ خراباتی، همه و همه با شعر عرفانی، خمار از سر به در می کند و به جان طراوت می بخشد و با این وجه مشترک احساسی، بیزاری نهانی خویش را از وجهه شهرت زای مشهور به میانه اغیار بازگو می کند و این زبان مشترک در کلام سترگ حکیم ریاضیدان نیشابور (خیام) جاودانه تاریخ می شود که:
قومی متفکرند اندر ره دین - قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی - کای بی خبران راه نه آنست و نه این
و یا از زبان شیرین و شیوای شیخ الرئیس ابو علی سینا که در ابراز تمسخر خویش به جمع عارف نمایان کوته بین چنین می فرماید:
کفر چو منی گزاف و آسان نبود - محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چون من و آنهم کافر - پس در همه دهر یک مسلمان نبود
یا آن فقیه عالیقدر کاشی که دور از چشم عامی زمزمه می فرماید:
عاشق اربر رخ معشوق نگاهی بکند - نه چنانست گمانم که گناهی بکند
ما به عاشق نه همین رخصت دیدار دهیم - بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند
و حتی از زمانه شیخ بهائی نمونه آوریم که میر ابوالقاسم فندرسکی وقتی از درس و بحث و مدرسه می گریزد می فرماید:
شرب مدام شد چون میسر، مدام به - می چون حرام گشته، به ماه حرام به
یک بوسه از رخت ده و یک بوسه از لبت - تا هر دو را چشیده بگویم کدام به
آری، از این نمونه های زیبا در ادبیات عرفانی ما بسیارند و جمع آنها به اثبات این مدعا می انجامد که بزرگان علم و دین این سرزمین، ابتدا عارفانی بودند، جملگی سر به چوگان گردان یار سپرده و آن گاه پای در رکاب رفتن و رسیدن به اهداف دیگر داشته اند، این است که سرانجام کار نیز به هر مقصدی رسیده اند؛ در یاد و ذکر معبود ازلی، همگام و همنوا می شوند و با هم سرود عشق سر می دهند که از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است.
اینان در این سودا، باکی از طعنه اغیار و هراسی از سرزنش بی خردان نداشته اند و سرود مجلس عشق را به زیبایی تمام سر داده اند و رسوا و سودایی جمال بی همتای یار گشته، اسرار درونی به زمزمه شعری بازگو کرده اند که وجه مشترک سخن دل، شعر است، شعر عارفانه.
به هر حال شیخ بهائی انسانی عارف و ریاضیدانی توانا و فقیهی عالیقدر بوده که در طول زندگانی پرثمرش، آثار گرانبهایی در زمینه های مختلف به جای گذارده است.
شیخ بهائی در مدرسه درس و محراب عبادت و محکمه قضا و دیوان اداری و محضر ملوک زمان و جمع مردم عامی و معاشرت بزرگان دین و حتی تماشای معرکه معرکه گیران و کلبه حقیر هر فقیر، هر جا با مردم بوده است و این مردمی بودن و مردمی اندیشیدن چنان تأثیری در او گذارده که در مدرسه، فقه می گوید و حکمت می آموزد و فی الحال طومار تقسیم آب می نویسد و طرح شاخص اوقات شرعی عرضه می دارد و گلخن حمام استثنایی اش را به نور معرفت روشن می سازد. زمانی در مدرسه خواجه، مدرس است و گاهی راهی سرزمینهای دور و نزدیک می شود.
از بعلبک و جبل عامل تا خراسان و عراق عرب و شام و مصر و بیت المقدس و حلب و کعبه همه جا را زیر پا می نهد و در هر نقطه ای نکته ای می آموزد، چنان که صاحب خلاصة الاثر گوید: در مصر با استاد محمد بن ابی الحسن بکری ملاقات نمود و در روضات الجنات از قول سید عزالدین حسین کرکی آمده است که: شیخ بهائی از فاضلترین مردم روزگار بود و به تصوف میل بسیار داشت.
شیخ بهائی در طول عمر با برکت خویش بارها به سیر و سیاحت و جهانگردی پرداخت و به بیشتر شهرها و ممالک اسلامی مسافرت نمود و در محضر اغلب علمای وقت حاضر شد و از خرمن پر فیض دانش و بینش آنان توشه ها گرفت.
روح بلند و نظر رفیع شیخ چنان بود که وی را در طلب علم به هر سرزمین می کشانید و در مجلس هر استادی حاضر می نمود و از تعلق خاطر به طیف خاصی روی می گردانید و همه ممالک و مرامها و فرق را به دیده تحقیق می نگریست و با تلفیق همه آرا و نظریات بزرگان، زرناب وجود خویش را به نور معرفت می گداخت و صیقل می داد تا بدان جا که سره را از ناسره و خوب را از بد به نیکویی در دو کفه نهاد و سخن به دل و انصاف گفت و عمل به طریق صالحان نمود و خدمت خلق خدا به شیوه مرضی ذات حق تعالی نمود که خود در زمره اولیاء الله بود.

توضیحات:

1- استاد سعید نفیسی در رساله ای تحت عنوان شرح احوال و اشعار فارسی شیخ بهائی تألیفات وی را به شرح زیر ذکر نموده است:
1. اثنا عشریات خمس، شامل پنج رساله در طهارت، صلات، زکات، صوم و حج (مؤلف تاریخ عالم آرا نیز از آن ذکری نموده است)؛
2- اربعین حدیثا، معروف به اربعین که شامل چهار حدیث است؛
3- اسرار البلاغه؛
4- مجموعه اشعار فارسی و عربی؛
5- بحر الحساب؛
6- پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش که اکثراً ذکری از آن به میان نیامده، ولی در آغاز کتاب نام شیخ بهائی آمده است؛
7- تحفه حاتمیه در اسطرلاب یا رساله اسطرلاب؛
8- تشریح الافلاک که چندین شرح بر آن نگاشته شده است؛
9- تنبیه الغافلین؛
10- توضیح المقاصد؛
11- تهذیب البیان، معروف به تهذیب که در علم نحو است؛
12- جامی عباسی در فقه که از معروفترین کتابهای فارسی در فقه است؛
13- جبر و مقابله؛
14- جواب ثلاث مسائل؛
15- جواب مسائل المدنیات؛
16- جواب مسائل شیخ صالح الجزایری، شامل بیست و دو مسأله؛
17- جوهر الفرد که تنها در کشکول از آن ذکری به میان آمده است؛
18- حاشیه ارشاد الاذهان؛
19- حاشیه تفسیر بیضاوی؛
20- حاشیه خلاصة الحساب؛
21- حاشیه خلاصة الرجال؛
22- حاشیه شرح العضدی علی مختصر الاصول؛
23- حاشیه شرح مختصر الاصول که در تاریخ عالم آرا، نامی از آن به میان آمده و ظاهراً همان کتاب مذکور است؛
24- حاشیه مختلف الشیعه؛
25- حاشیه مطول؛
26- حاشیه من لایحضره الفقیه؛
27- حبل المتین فی احکام، احکام الدین در حدیث و فقه در ابواب طهارت و صلات؛
28- حدائق الصالحین که به نام حقائق الصالحین نیز مشهور است؛
29- الحدیقة الهلالیه در شرح دعای رؤیت هلال از صحیفه سجادیه؛
30- حل الحروف القرآن؛
31- حواشی اثنا عشریه شیخ حسن صاحب معالم یا شرح اثنا عشریه؛
32- حواشی تشریح الافلاک؛
33- حواشی بر کتاب زبدة الاصول خود؛
34- حواشی شرح التذکره؛
35- حواشی شرح تهذیب الاصول عمیدی؛
36- حواشی قواعد شهیدیه؛
37- حواشی بر تفسیر کشاف؛
38- خلاصة فی الحساب که از کتب معروف و درسی رایج بوده است؛
39- رساله اثنا عشریه که در فهارس مختلف از آن ذکری نشده است؛
40- رساله اعمال اسطرلاب؛
41- رساله تضاریس الارض؛
42- رساله حساب به فارسی؛
43- رساله حل لعبارة معضلة فی قواعد الاحکام؛
44- رسالة فی احکام السجود و التلاوه؛
45- رسالة فی استحباب السورة و وجوبها؛
46- رسالة فی تحقیق جهة القبله؛
47- رسالة فی الفقه الصلاة؛
48- رسالة فی المواریث؛
49- رسالة فی انوار سائر الکواکب مستفادة من الشمس؛
50- رسالة فی حل اشکالی عطارد و القمر؛
51- رسالة فی دعاء الصلاة علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم؛
52- رسالة فی ذبائح اهل الکتاب؛
53- رسالة فی طبقات الرجال؛
54- رسالة فی القصر و التخییر فی السفر یا رسالة فی قصر الصلاة؛
55- رسالة فی مباحث الکر یا رسالة معیار کر؛
56- رسالة فی معرفة القبله؛
57- رسالة فی نسبة اعظم الجبال الی قطر الأرض؛
58- زبدة فی اصول الفقه که چندین شرح دارد؛
59- سوانح سفر الحجاز، مثنوی فارسی معروف به نان و حلوا که بسیار معروف است؛
60- شرح اثنا عشریه؛
61- شرح اربعین حدیثاً؛
62- شرح الشرح چغمینی؛
63- شرح تفسیر قاضی بیضاوی؛
64- شرح حق المبین؛
65- شرح دعای صباح؛
66- شرح رسالة فی الصوم؛
67- شرح شرح الرومی؛
68- شرح الفرائض النصیریه از خواجه نصیر الدین طوسی؛
69- شرح (کتاب) من لا یحضره الفقیه؛
70- منظومه فارسی شیر و شکر؛
71- صحیفه در اسطرلاب؛
72- صراط المستقیم؛
73- منظومه فارسی طوطی نامه؛
74- عروة الوثقی در تفسیر سوره فاتحه؛
75- عین الحیاة در تفسیر؛
76- فواید الصمدیه فی علم العربیه در نحو که از تألیفات معروف شیخ است؛
77- کشکول که از مشهورترین آثار شیخ بهائی است (کشکول کبیر)؛
78- لغز الزبده؛
79- لغزهای عربی به نثر؛
80- مختصر اصول؛
81- المخلاة که مجموعه ای شبیه کشکول است؛
82- مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین در طهارت؛
83- مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیل در ادعیه؛
84- مقاله فی واجبات الصلاة الیومیه؛
85- ملخص الهیه که ظاهراً شرحی بر این کتاب است؛
86- درایة الحدیث یا رساله درایه در علم درایة الحدیث؛
87- وسیلة الفوز والامان که قصیده معروفی است به زبان تازی که در کشکول آمده.