غروب سرخ فام (ترجمه الم ذلک الحسین)

نویسنده : کمال السید مترجم : سید محمدرضا غیاثی کرمانی‏

مقدمه دفتر

کاروانی به تعداد کوچک و به مقدار بزرگ؛ آرام آرام به پهن دشتی نزدیک می گردد که ریگهای تفتیده اش آماده فرود میهمانی می شود؛ که میزبانانی، خیانت پیشه او را به آبهای روان با باغهای سرسبز، میوه های رسیده و اسلحه های آماده برای یاری، دعوت نموده اند.
ای کاش قلم هایشان می شکست! آنان در یک چرخش صد و هشتاد درجه ای اندیشه ای شیطانی در سر پرورانده و آماده ارتکاب جرمی سهمگین شدند که خون در رگها خشکید، قلبهای گرم و پرطپش یخ زد، اندوه بر سینه ها کوه شد و دستها و پاها از تلاش باز ماندند
کتاب حاضر، ترجمه متن عربی این رویداد عبرت آموز تاریخی است که به تشنگان حقیقت اهداء می شود.
این دفتر، پس از بررسی، ویرایش و اصلاحاتی چند، آن را چاپ و در اختیار اندیشمندان قرار می دهد و جز رضایت خداوند هدفی ندارد.
در خاتمه؛ از خوانندگان محترم می خواهیم چنانچه انتقاد یا پیشنهادی دارند، به آدرس: قم - دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم - بخش فارسی - صندوق پستی 749، ارسال فرمایند.
با تشکر فراوان.
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

مقدمه مترجم

سخنی زیبا و به حق گفته اند که:
شیعه، دو قبله دارد؛ یکی کعبه برای عبادت و دیگری کربلا برای شهادت.
کربلا، منحصر به زمان و مکان مشخصی نیست؛ بلکه مانند نور، در تمامی آفاق هستی پراکنده گشته و مانند طوفانی جهانی در تمامی اعصار و قرون، سیر می کند و هماره صدها قافله دل را به همراه خود می برد.
کربلا، جایی است که بزرگترین مصیبتهای تاریخ در آن واقع گشته و غمبارترین روز تاریخ یعنی عاشورا را به خود دیده است.
کربلا، از مقدس ترین مکانهایی است که از نظر شرافت و فضیلت با زمین کعبه برابری می کند البته اگر بالاتر نباشد؛ چرا که آن جا کعبه گل است و این جا کعبه دل.
کربلا، هیچ گاه سرزمین جاهلیت و جاهلان نبوده و نیز با خون سرخی که جزو خون رسول خدا آمیخته گشته و پیکری را که پاره ای از بدن رسول خداست، چون نگینی درخشان در خود جای داده است.
کربلا، نامی پرفروغ است که از میان نامهای دیگر چون: غاضریه، نینوا، ماریه، عمورا، نواویس، شط فرات، طف، ساحل فرات، طف فرات و حایر به طور ویژه ای، جلوه نمایی می کند که گویای یک حقیقت بسیار مهم است؛ حقیقتی که در طول تاریخ، دلها را لرزانده و اشکها را جاری ساخته است؛ چرا که یادآور کربی عظیم و بلایی بس بزرگ است: هذا موضع کرب و بلاء.
خواننده گرامی! آیا تاکنون اندیشیده اید که چرا مسافر، می تواند در خاک کربلا نظیر یثرب و بطحا، نماز خود را کامل بخواند؟! مگر نه آن است که انسان در آن جا به وطن عقیده می رسد و سفرش پایان می یابد. کربلا نیز چونان مسجد کوفه، منبری بلند برای نشر پیام حق است. مکه، مدینه، کوفه و کربلا، ارتباطی عمیق و پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند؛ چنانکه ماههای رجب المرجب، شعبان المعظم و رمضان المبارک که نظم تکوینی آنها گویای این واقعیت است که شهر علی، شهر النبی و شهر الله، از ترتیب حکیمانه ای برخوردارند.
بر اساس روایات مورد اعتماد، نخستین کسی که برای حسین بن علی علیهماالسلام مرثیه سرایی کرده، جبرئیل امین علیه السلام می باشد که برای حضرت آدم علیه السلام هنگام توبه، چنین گفته است:
این شخص، به مصیبتی دچار خواهد شد که مصیبتهای دیگر در کنار آن، اندک و کوچکند. عطشان، غریب و تنها کشته می شود؛ نه یاری دارد و نه یاوری.
آه! کاش می دیدی او را که می گوید: واعطشاه! در حالی که تشنگی مانند دود، بین او و آسمان حایل گردیده است و کسی به فریاد او نمی رسد جز با شمشیر و جرعه های پیاپی مرگ. آنگاه جبرئیل و آدم علیهما السلام چونان جوانمرده که در سوگ عزیز خود می نالد، برای حسین گریستند.(1)
ظاهرا اولین مردی که از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مرثیه شهیدان کربلا را پس از وقوع این فاجعه هولناک، سروده است حضرت امام زین العابدین سید الساجدین امام علی بن الحسین علیهما السلام بوده که در مراحل مختلف، بویژه مسجد جامع اموی دمشق، حماسه ای عظیم آفرید و انقلابی بزرگ پدید آورد. تا آنگاه که مردم شام، گریه و شیون نمودند.(2)
باری، مرثیه خوانان و مدیحه سرایان، در حقیقت به نخستین مرثیه سرای کربلا اقتدا نموده اند. جالب این جاست که نه تنها شیعیان و حتی مسلمانان، بلکه بیگانگان نیز برای حسین بن علی علیهماالسلام روضه خوانی نموده اند. به این بخش از مرثیه جرجی زیدان مسیحی توجه فرمایید:
شب، چادر خود را برافراشت و جنگ با کشته شدن حسین و یاران باوفا و خویشان فداکارش به پایان رسید و جسدهای بی سر و خون آلود شهدا در میدان جنگ باقی مانده، ماه، اشعه خود را بر دشت کربلا افکند. خاک کربلا که تا روز گذشته خشک و تشنه بود، با خون بی گناهانی سیراب شد. اگر خاک کربلا می دانست که در آن روز هولناک و تاریخی، چه فاجعه بزرگ و جنایت عظیمی رخ داده است، حتما تشنگی را بر سیراب شدن ترجیح می داد و اگر ماه می دانست که در آن شب حزن انگیز و شام غریبان، اشعه خود را به کدام قطعه ای از زمین می فرستد، حتما روشنایی خود را محبوس می کرد تا آثار آن جنایت عظیم و دلخراش را - که تاریخ مانند آن را به یاد ندارد - از انظار پنهان کند.(3)
باری، دلدادگان به مقام عظیم حسین بن علی علیهماالسلام پیشوای حماسه جاوید عاشورا تاکنون احساسات پاک خود را در قالب نثر و نظم و به سبکهای ادبی و غیر ادبی و به زبانهای عربی و غیر عربی، ابراز داشته و با ترسیم نهضت عظیم کربلا و حوادث جانگداز و مصیبتهای جانسوزی که قهرمانان آن تحمل نمودند، عشق و دلدادگی خود را نشان داده اند. و نیز عواطف انسانهای دیگر را نسبت به این جریان بی نظیر تاریخی که آمیزه ای از مناعت و مظلومیت است، برانگیخته اند و هر یک از آنان سهمی در زنده نگه داشتن آن، به عهده گرفته اند.
البته از سوی پیشوایان معصوم ما نیز مطالب پرارج و تشویق آمیزی درباره مرثیه سرایان و مدیحه خوانان رسیده که همواره موجب دلگرمی آنان گشته و هرکدام، زوایایی از حماسه عاشورا را مجسم ساخته اند و بدین ترتیب، حجم وسیعی از مدایح و مراثی در فرهنگ سرشار و پرجاذبه عاشورا راه پیدا کرده و ادبیات عاشورا به رشد و بالندگی خاصی رسیده است.
یکی از این پاکدلان نیک سرشت، فاضل ارجمند جناب کمال السید است که با کتابهایی ارجمند بویژه الم ذلک الحسین عشق درونی خود را به پیشگاه باعظمت حسین بن علی علیهماالسلام و خاندان پاک آن حضرت، ابراز نموده است.
آری، کتاب حسین، اشعه ای از حیات حسین و افق علیین است که در جای دوردستی می باشد: (کلا ان کتاب الابرار لفی علیین).(4) و اگر در مقام اشاره به کتاب تدوین ذلک الکتاب گفته می شود، در مقام اشاره به قرآن ناطق نیز بایستی ذلک الحسین گفته شود.
این جانب با کمال فخر و مباهات، به ترجمه این کتاب ارجمند پرداختم و پاداش آن را زیارت و شفاعت می خواهم. در پایان به روح عرشی امام راحل درود فرستاده و سلامتی پیشوای مقتدر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیة الله خامنه ای را خواهانم والسلام.
سید محمد رضا غیاثی کرمانی
تابستان 1376

پاسخی نیکوتر

دختری جوان با ادب جلو می آید در حالی که دسته ای گل در دست اوست...
- سلام بر تو ای سرورم!
بوی عطر بهاری در فضا پراکنده می شود و بینی بلند و کشیده او را پر می سازد.
- تو در راه خدا آزاد هستی.
زمزمه ای به راه می افتد... سؤالاتی پی در پی شروع می شود... علامتهای سؤال و استفهام...
- ارزش کنیزی که برابر با هزار دینار است در مقابل یک دسته گل؟
چهره معطر به رایحه پیام های آسمانی متبسم می گردد.
- خدای ما این چنین به ما آموخته که به تحیت، پاسخ نیکوتر بگوییم و آیا برای او تحیتی بهتر از آزادی وجود دارد؟!