فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

تلاوت قرآن

چه خوش است صوت قرآن - زتو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن - سخن خدا شنیدن

میرزا حسین لاهیجی رشتی، از شیخ زین العابدین سلماسی نقل کرده است:
روزی بحرالعلوم وارد حرم مطهر امام علی (علیه السلام) شد، بیت فوق را زمزمه می کرد و پس از آن از بحرالعلوم سؤال کردم سبب خواندن این بیت چه بود؟ فرمود: چون وارد حرم حضرت علی (علیه السلام) شدن دیدم حجة بن الحسن (علیه السلام) در بالای سر به آواز بلند قرآن تلاوت می کند. چون صدای آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم پس وارد حرم شدم قرائت را ترک نمودم و از حرم بیرون رفت(81).

دست در دست یار

مردی از آخوند زین العابدین سلماسی نقل می کند که گفت: روزی نشسته بودیم در درس سید بحرالعلوم در نجف اشرف عالم محقق میرزای قمی که در آن سال از ایران برای زیارت ائمه علیهم السلام و انجام فریضه حج آمده بود وارد شاگردان بحرالعلوم متفرق شده بودند کسانی که در مجلس بودند و من با سه نفر از یاران نزدیک او که در مرتبه و درجه اعلای تقوا و پرهیزکاری و اجتهاد بودند ماندیم میرزای قمی خطاب به بحرالعلوم گفت: شما فایز شدید و دریافت نمودید مرتبه ولادت روحانی و جسمانی و قرب مکان ظاهری و باطنی را پس چیزی برای ما نیز تصدیق کنید از آن نعمت های غیر متناهی که بدست آورده اید. سید بدون تأمل فرمود: من شب گذشته یا دو شب قبل (تردید از راوی است) به مسجد کوفه رفته بودم برای ادای نافله شب با قصد اینکه اول صبح به نجف اشرف برگردم و مباحثه و درس و بحث تعطیل نشود و چون از مسجد بیرون آمدم شوق مسجد سهله در کوفه در دلم افتاد و از ترس اینکه در نجف به درس نمی رسم فکر و خیالم را از آن منصرف کردم ولی شوقم پیوسته زیاد می شد و قلب میل می کرد در حالی که مردد بودم ناگاه بادی وزید و غباری برخاست و مرا به آن طرف حرکت داد اندکی نگذشت که مرا، در مسجد سهله بر زمین گذاشت، داخل مسجد شدم دیدم که از زوار و رفت و آمد خالی است و کسی را نیافتم جز شخص جلیل و بزرگواری که مشغول مناجات با قاضی الحاجات بود او با کلماتی که قلب را دگرگون و چشم را گریان می کرد مناجات می کرد، حالم متغیر و دلم از جا کنده شد و زانوهایم لرزید و از شنیدن آن کلمات و دعاهایی که هرگز به گوشم نخورده بود و چشمم در جایی ندیده بود اشکم جاری شد دانستم مناجات کننده خود، آن کلمات را انشاء می کند، نه آنکه از محفوظات خود می خواند در جای خود ایستادم و گوش به آن کلمات فرا دادم و از آنها لذت می بردم تا اینکه از مناجات فارغ شد پس ملتفت من شد و به زبان فارسی فرمود: مهدی بیا پس چند قدمی پیش رفتم تا به آنجا که دست آن جناب به من و دست من به او رسید و سخنانی گفت: شیخ سلماسی گوید: چون کلام به اینجا رسید یک دفعه دست از سخن کشید(82).
جا دارد آن سروده این جا یاد آوری شود.

یار گرفت از کرم، دست من خسته را - باز رهاند از فراق، این دل بشکسته را
با همه ناز و عتاب باز به او خوشدلم - چون شنود گاه گاه ناله آهسته را(83)

مانند دریا

محقق قمی صاحب کتاب قوانین می فرماید: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانی (استاد کل) هم مباحثه بودیم اغلب من برای او بحث را تقریر می کردم تا اینکه من به ایران آمدم و کم کم شهرت علمی سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب می کردم تا زمانی که خدا توفیق عنایت فرمود تا برای زیارت عتبات موفق بشوم وقتی به نجف اشرف مشرف شدم سید را ملاقات کرده مسأله ای عنوان شد، دیدم سید بحرالعلوم دریای مواج و عمیق از دانش هاست، پرسیدم؟ آقا ما که با هم بودیم شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده می کردید، حال شما را مانند دریا می بینم، فرمود: میرزا این از اسرار است که به تو می گویم تا من زنده ام به کسی نگو، و کتمان بدار، من قبول کردم فرمود: چگونه اینطور نباشم، و حال آنکه آقایم مرا شبی در مسجد کوفه به سینه مبارک خود چسباند(84).