فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

محمد باقر شفتی رشتی (ملقب به حجة الاسلام)

این دانشمند بزرگ در سال 1175ه ق در روستای جزره در استان شمالی ایران از توابع شهرستان طارم چشم به جهان گشود در هفت سالگی به شفت نقل مکان کرد پس از مدتی برای کسب علم به عراق هجرت نمود در سال 1192ه ق که سال اجازه گرفتن سید بحرالعلوم از عبدالباقی امام جمعه است در درس بحر العلوم در نجف حاضر شد و پس از گذراندن مراحل مختلف علوم به کاظمین و سپس به قم مراجعه کرد و مدتی در کاشان در محضر مرحوم نراقی زانوی ادب زد و پس از آن در اصفهان اقامت گزید و مشغول تدریس شد حجة الاسلام شفتی به مقامی رسید و در عصر خود یگانه ای شد که دومی نداشت، او نصف شب، از خواب بیدار می شد، ساعاتی که همه در بستر خواب به سر می بردند تا صبح در صحن کتابخانه خود به تضرع و زاری می پرداخت، همانند پروانه دور شمع بی تاب می شد، دعا و مناجات می خواند، بر سر و سینه اش می زد به گونه ای که همسایه ها صدای ضجه و ناله او را می شنیدند تا اینکه از شدت گریه بیمار شد، پزشکان گریه او را منع کردند، وقتی ذکر مصیبت در نزد او خوانده شد چنان ناله می کرد که ذاکرین تا او در مجلس حضور داشت از ذکر مصیبت خودداری می کردند، زمانی که او در نجف اشرف حضور داشت چنان در فقر مالی به سر می برد که در تصور کسی نمی گنجید(60). زمانی که در خدمت سید بحرالعلوم درس می خواند میان او و (کلباسی) محبت و دوستی عمیقی وجود داشت روزی او به دیدن سید شفتی رفت با کمال ناباوری مشاهده کرد که شفتی از شدت گرسنگی از حال رفته است آنگاه غذا تهیه کرد و شفتی را از آن حال نجات داد این مردم بیشتر ایام به منزل بحرالعلوم رفت و از آب و غذای سید بحرالعلوم استفاده می کرد سید از فقر شفتی اطلاع یافت روزی به او گفت: تو باید در هنگام صرف غذا نزد من بیایی! اصرار زیادی کرد حجة الاسلام نپذیرفت سرانجام، شفتی عرض کرد: استاد اگر در این مسأله زیاد اصرار کنی مجبور می شوم از نجف بیرون روم، اگر می خواهید در خدمت شما باشم در این مسائل به من تکلیف نکنید پس از این سید بحرالعلوم سکوت کرد(61).

داستان بند جگر

حجة الاسلام که توان خریدن گوشت را نداشت روزی برای خریدن بند جگر به بازار رفت هنگام بازگشت از بازار از کنار خرابه دید و پی برد، که مدتی است این سگ و بچه هایش غذا نخورده اند این مرد خداگرسنگی خود و خانواده اش را نادیده گرفت و غذا را به سگ داد و دست خالی به منزل بازگشت(62)

دست در خزانه خدا

نقل شده است در زمان فتحعلی شاه که حجة الاسلام مسجدی را بنا می کرد، روزی فتحعلی شاه قاجار برای بازدید از مسجدی که شفتی درست می کرد به آن محل آمد، فتحعلی شاه به حجة الاسلام گفت : آیا مرا نیز در ساختن این مسجد شریک می کنی؟ این مسجد خیلی بزرگ است و شما قدرت اتمام آن را نداری سید قبول نکرد و در پاسخ شاه گفت: دست من در خزانه خداوند عالم است، و شاه از این سخن گهربار او در سکوتی عمیق فرو رفت(63).
از جمله کارهائی که این فقیه گرانمایه انجام داد، اجرای حدود الهی بود او خود امر به معروف و نهی از منکر می پرداخت و در اجرای قوانین الهی در جامعه اسلامی کوشا بود.
دو مغازه قصابی و نانوایی برای فقرا باز کرده بود تا کسانی که توان خرید نان و گوشت نداشتند نان و گوشت خود را از این محل تأمین کنند.
او در سال 1260ه ق در شهر اصفهان به ملکوتیان پیوست.
روحش شاد و یادش گرامی باد