فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی (صاحب کتاب معراج السعادة) این مرد آراسته به اخلاق انبیاء و معلم اخلاق در سال (1185ه ق) در نراق کاشان متولد شد مدتی در خدمت پدر بزرگوارش ملا مهدی نراقی صاحب کتاب جامع السعادات درس خواند و پس از مدتی به عراق هجرت کرد و در حوزه مقدس نجف اشرف در درس استاد بزرگ سید بحرالعلوم حضور یافت و پس از مدتی به وطن برگشت و از عالمان معروف ایران زمین شد، و پس از فوت پدر به تدریس علوم اسلامی پرداخت در معرفی شأن و بزرگی این عالم ربانی کتاب اخلاقی معروف او (معراج السعادة) کافی است.
نقل شده زمانی که ملا احمد، حاکم ظالمی را از کاشان بیرون کرد و مدام این برخورد را تکرار می کرد، سلطان وقت (فتحعلی شاه) او را از کاشان احضار نمود و در مجلسی با او به تندی گفت: شما در اوضاع سلطنت اخلال می کنید و حاکمان را اخراج می کنید ملا احمد نراقی آستین ها را بالا زد هر دو دست مبارک خود را رو به آسمان بلند کرد و با چشم پر از اشک دعا کرد: بارخدایا این سلطان ظالم، حاکم ظالمی بر مردم قرار داد من رفع ستم نمودم و این ظالم بر من عصبانی است چون خواست نفرین کند فتحعلی شاه بی اختیار از جای خود برخاست دستهای مبارک ملا مهدی را گرفت و به زیر آورد و در مقام عذر خواهی برآمد، و او را از خود راضی ساخت و به امر او برای (کاشان) والی معین کرد(59).
این اسوه تقوا و معلم اخلاق در سال 1245ه ق در کاشان به دیدار خدا شتافت، جنازه او را به نجف اشرف حمل کردند در کنار پدرش به خاک سپردند آنچه از تاریخ روحانیت تشیع پیداست این است که هیچ وقت این مرزبانان حریم ولایت سر تسلیم در مقابل، قلدران و ستمگران فرو نیاوردند، و همواره در دفاع از مظلومین تاریخ با ظالمان و یاغیان عصر خود در ستیز بوده اند.

محمد باقر شفتی رشتی (ملقب به حجة الاسلام)

این دانشمند بزرگ در سال 1175ه ق در روستای جزره در استان شمالی ایران از توابع شهرستان طارم چشم به جهان گشود در هفت سالگی به شفت نقل مکان کرد پس از مدتی برای کسب علم به عراق هجرت نمود در سال 1192ه ق که سال اجازه گرفتن سید بحرالعلوم از عبدالباقی امام جمعه است در درس بحر العلوم در نجف حاضر شد و پس از گذراندن مراحل مختلف علوم به کاظمین و سپس به قم مراجعه کرد و مدتی در کاشان در محضر مرحوم نراقی زانوی ادب زد و پس از آن در اصفهان اقامت گزید و مشغول تدریس شد حجة الاسلام شفتی به مقامی رسید و در عصر خود یگانه ای شد که دومی نداشت، او نصف شب، از خواب بیدار می شد، ساعاتی که همه در بستر خواب به سر می بردند تا صبح در صحن کتابخانه خود به تضرع و زاری می پرداخت، همانند پروانه دور شمع بی تاب می شد، دعا و مناجات می خواند، بر سر و سینه اش می زد به گونه ای که همسایه ها صدای ضجه و ناله او را می شنیدند تا اینکه از شدت گریه بیمار شد، پزشکان گریه او را منع کردند، وقتی ذکر مصیبت در نزد او خوانده شد چنان ناله می کرد که ذاکرین تا او در مجلس حضور داشت از ذکر مصیبت خودداری می کردند، زمانی که او در نجف اشرف حضور داشت چنان در فقر مالی به سر می برد که در تصور کسی نمی گنجید(60). زمانی که در خدمت سید بحرالعلوم درس می خواند میان او و (کلباسی) محبت و دوستی عمیقی وجود داشت روزی او به دیدن سید شفتی رفت با کمال ناباوری مشاهده کرد که شفتی از شدت گرسنگی از حال رفته است آنگاه غذا تهیه کرد و شفتی را از آن حال نجات داد این مردم بیشتر ایام به منزل بحرالعلوم رفت و از آب و غذای سید بحرالعلوم استفاده می کرد سید از فقر شفتی اطلاع یافت روزی به او گفت: تو باید در هنگام صرف غذا نزد من بیایی! اصرار زیادی کرد حجة الاسلام نپذیرفت سرانجام، شفتی عرض کرد: استاد اگر در این مسأله زیاد اصرار کنی مجبور می شوم از نجف بیرون روم، اگر می خواهید در خدمت شما باشم در این مسائل به من تکلیف نکنید پس از این سید بحرالعلوم سکوت کرد(61).

داستان بند جگر

حجة الاسلام که توان خریدن گوشت را نداشت روزی برای خریدن بند جگر به بازار رفت هنگام بازگشت از بازار از کنار خرابه دید و پی برد، که مدتی است این سگ و بچه هایش غذا نخورده اند این مرد خداگرسنگی خود و خانواده اش را نادیده گرفت و غذا را به سگ داد و دست خالی به منزل بازگشت(62)