فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

زهد و تقوا و نیایش

او براستی زاهد و متقی بود، از نظر امکانات مادی دنیا همه چیز برای او فراهم بود، ولی ارزشی برای آن قائل نبود. زرق و برق دنیا در مقابل دیدگان او بی ارزش بود و به دنیا رغبت و تمایل نشان نیم داد، غیر خدا را هیچ می دانست و معنای حقیقی زاهد را دارا بود. این شعار که انسان داشته باشد ولی وابسته به داشته ها نباشد در زندگی او بخوبی دیده می شد.
بحرالعلوم از اموال؛ نیا از نظر لباس و مسکن و خوردنی همه را داشت(42)، بهترین آنها در اختیار او بود ولی اعتنائی به آن نمی کرد و در این طریق اقتداء به سرور زاهدان امیر مؤمنان کرده بود که فرمود: اگر بخواهم از عسل مصفا بخورم و از مغز گندم آرد درست کرده و نان بسازم قدرت دارم، ولی هیهات...
عبادات و مناجات بحرالعلوم را باید از مسجد و حرم نجف و مسجد کوفه پرسید. او می کوشید قدم در جای پای مولای متقیان بگذارد، علی وار در مسجد کوفه مناجات می کرد، صدای نجوای سینه سوز او برای دوستداران وی شنیدنی بود، در مناجات ها برخود می پیچید، گویا خطاب پیامبر به ابوذر را می شنید که: ای اباذر! خدا را چنان عبادت کن که او را می بینی اگر تو او را نبینی او تو را می بیند.
او کارها و ساعات کار را تقسیم نموده بود، وقتی سیاهی شب همه جا را فرامی گرفت مقداری از آن را صرف تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می کرد، و بعد از آن که همه چشم ها در خواب بودند این انسان کامل با خدای خود راز و نیاز می کرد و از تمام وابستگیهای دنیوی دست می کشید، دنیا را رها می کرد به طرف مسجد کوفه می رفت گاهی در نصف شب و گاهی در وقت طلوع فجر به آنجا می رسید، با چنان زبانی با خدا سخن می گفت که گویی خدا را می بیند، و با او سخن می گوید و از جمله دعاهایی که مقید به خواندن آن بود، دعای معروف سیفی بود (که با نسخه مخصوص و با سند صحیح نزد آن بزرگوار بود) با خدا راز و نیاز می کرد گاه بدون حجاب و پرده بواسطه ائمه اطهار (علیه السلام) جواب را دریافت می کرد. بزرگی را تنها از آن خداوند می دانست و غیر او را هیچ، درب های بسته به رویش باز می شد و گاه دست در دست امام و پیشوای خود می گذاشت و مشکلات جامعه مسلمین را از زبان او می شنید و با او در میان می گذارد(43)

بحر العلوم و نیازمندان

تلاش بحر العلوم در حمایت از فقرا و محرومان را باید از شب های تاریک و کوچه های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید
همیشه به یاد فقرا بود، او درس خود را در مکتب قرآن فرا گرفته و از معادن وحی و از اهل بیت عصمت و طهارت آموخته بود او اقتدا به امام سجاد حضرت زین العابدین (علیه السلام) می کرد، که آن بزرگوار نیمه شب ها بطور ناشناس برای یتیمان و فقراء و بی سرپرستان آذوقه بر دوش خود حمل می کرد و با دست مبارک خود بین آنان تقسیم می نمود نوشته اند، وقتی از دنیا رفت، و غسال پشت مبارک او را پینه بسته دید از امام باقر (علیه السلام) سؤال کرد، حضرت فرمود: این اثر حمل بارگران خوراک و هیزم برای فقراء و نیازمندان است.
شیخ سلماسی - یکی از همراهان همیشگی او - نقل کرده است که بحر العلوم هر شب در کوچه های نجف می گردید و برای فقرا نان و اقسام خوردنی ها را می برد.
در این باره، بحر العلوم داستانهای فراوان دارد که ما به دو نمونه از آن اشاره می کنیم

عروس و داماد

شبی غذا را آماده کردند، آن بزرگوار فرمود: میل به غذا ندارم، بعد فرمود ظرفی غذا پر کنید، ظرف غذا را برداشت و در کوچه های نجف به راه افتاد، درب منزلی را کوبید که تازه عروس و دامادی گرسنه بودند و شامی نداشتند تا با آن آتش گرسنگی را فرو نشانند، شام را به آنها رسانید، و خود نیز در کنار آنها شام میل فرمود(44)