فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

اخلاق بحر العلوم

او مرد فضیلت و تقوا و نمونه ای کامل از اخلاق نیکوی انبیاء بود. بحر العلوم، معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو بشمار می رفت اگر کسی بخواهد انسانهای وارسته بعد از پیامبران و ائمه معصومین (علیه السلام) را بشمارد و یا در ذهن خود مجسم کند، باید این مرد عالی مقام را در رده اول قرار دهد بعضی از بزرگان که فقط چند نفر را از نمونه های عالی انسان های کامل می دانند یکی از آنان را همین مرد متقی و پرهیزکار می شمارند، او نمایشگر اخلاق پیامبر (ص) و راهگشای راه تزکیه و سیر و سلوک و از پیروان واقعی خط عرفان الهی بود. از نظر تواضع و فروتنی در مرتبه عالی قرار داشت او برای دیگران بیش از خود احترام و ارزش قائل بود و برای مردم، پدری رئوف و مهربان به حساب می آمد، وقتی کسی به خدمت او می رسید از دیدارش سیر نمی شد، آرزو می کرد گفتگو با او طولانی تر شود سخن گفتن او انسان را متحیر می کرد و در میان مردم راه می رفت ولی بیننده تصور می کرد او فرشته است، برای خدا سخن می گفت و به یاد خدا بود
هنگام حضور در مجلس درس و بحث به دلیل اخلاق خوب شاگردان پروانه وار، دور او را گرفتند، آنها شیفته او بودند، شاگرد بلند آوازه او (کاشف الغطاء) در حق او چنین سروده است:
جمعت من الا خلاق کل فضیلة فلا فضل الا عن جنابک صادر
همه فضائل و اخلاق شایسته را جمع کرده ای، و در دنیای هیچ فضیلتی نیست مگر اینکه از حضور تو صادر شده و تو دارای آن فضیلت هستی(39).
کسی که با بحر العلوم ملاقات می کرد مانند کسی که گمشده خود را پیدا کرده و با حالت شادی از محضر آن بزرگ، بیرون می آمد او در تهذیب اخلاق، در مرتبه ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است
از خصوصیات او، کم سخن گفتن بود مگر در مسائل علمی و یا در ذکر و نام و یاد خدا اغلب در حال اندیشه و سکوت و یاد خدا بود، و بیشتر نگاه خود را به زمین خیره می ساخت، و به طرف بالا نگاه نمی افکند وقتی در میان مردم می نشست مثل اینکه در نماز، و در حال تشهد است(40)، و دست های مبارک خود را روی رانهایش می گذاشت، وقتی از او سؤال می شد برای جواب دادن صورت را بالا می آورد و با چشمهای پر محبت به سؤال کننده نگاه می کرد و جواب می داد ملاقات کننده هرگز از دیدار وی سیر نمی شد و همیشه آرزوی دیدار دوباره می کرد
هنگام راه رفتن به طرف راست و چپ نگاه نمی کرد و اگر کسی همراه او می خواست راه برود توجه نمی کرد تا بداند چه کسی است، نظر و نگاه او به اطراف تنها برای کارهای ضروری، و لازم بود(41).

عظمت بحر العلوم

از نظر عظمت و مهابت، در مرتبه ای بود که مردم از عظمت و ابهت او نمی توانستند مسائل خود را به سادگی با او در میان بگذارند، تا اینکه سید بزرگوار تبسمی می کرد. وقتی لبهای او تکان می خورد و سخن مانند مروارید از دهان مبارکش می ریخت انسان را به یاد خدا و آخرت می افکند. دوستان و همراهانی داشت که مسائل را مطرح می کردند. اگر کسی از ابهت سید نمی توانست حرف بزند، سید اشاره به همراهان می فرمود، تا سؤال آن شخص را مطرح کنند.

زهد و تقوا و نیایش

او براستی زاهد و متقی بود، از نظر امکانات مادی دنیا همه چیز برای او فراهم بود، ولی ارزشی برای آن قائل نبود. زرق و برق دنیا در مقابل دیدگان او بی ارزش بود و به دنیا رغبت و تمایل نشان نیم داد، غیر خدا را هیچ می دانست و معنای حقیقی زاهد را دارا بود. این شعار که انسان داشته باشد ولی وابسته به داشته ها نباشد در زندگی او بخوبی دیده می شد.
بحرالعلوم از اموال؛ نیا از نظر لباس و مسکن و خوردنی همه را داشت(42)، بهترین آنها در اختیار او بود ولی اعتنائی به آن نمی کرد و در این طریق اقتداء به سرور زاهدان امیر مؤمنان کرده بود که فرمود: اگر بخواهم از عسل مصفا بخورم و از مغز گندم آرد درست کرده و نان بسازم قدرت دارم، ولی هیهات...
عبادات و مناجات بحرالعلوم را باید از مسجد و حرم نجف و مسجد کوفه پرسید. او می کوشید قدم در جای پای مولای متقیان بگذارد، علی وار در مسجد کوفه مناجات می کرد، صدای نجوای سینه سوز او برای دوستداران وی شنیدنی بود، در مناجات ها برخود می پیچید، گویا خطاب پیامبر به ابوذر را می شنید که: ای اباذر! خدا را چنان عبادت کن که او را می بینی اگر تو او را نبینی او تو را می بیند.
او کارها و ساعات کار را تقسیم نموده بود، وقتی سیاهی شب همه جا را فرامی گرفت مقداری از آن را صرف تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می کرد، و بعد از آن که همه چشم ها در خواب بودند این انسان کامل با خدای خود راز و نیاز می کرد و از تمام وابستگیهای دنیوی دست می کشید، دنیا را رها می کرد به طرف مسجد کوفه می رفت گاهی در نصف شب و گاهی در وقت طلوع فجر به آنجا می رسید، با چنان زبانی با خدا سخن می گفت که گویی خدا را می بیند، و با او سخن می گوید و از جمله دعاهایی که مقید به خواندن آن بود، دعای معروف سیفی بود (که با نسخه مخصوص و با سند صحیح نزد آن بزرگوار بود) با خدا راز و نیاز می کرد گاه بدون حجاب و پرده بواسطه ائمه اطهار (علیه السلام) جواب را دریافت می کرد. بزرگی را تنها از آن خداوند می دانست و غیر او را هیچ، درب های بسته به رویش باز می شد و گاه دست در دست امام و پیشوای خود می گذاشت و مشکلات جامعه مسلمین را از زبان او می شنید و با او در میان می گذارد(43)