فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

امام جمعه مکه شیعه می شود

امام جمعه مکه عالمی بزرگ بود که از نظر زهد و تقوا به درجه و مقام عالی رسیده بود، وقتی برای اقامه جمعه رفت و آمد می کرد با هیچکس سخن نمی گفت و جای دیگر هم نمی رفت، او از علمای بنام حجاز بود روزی بحر العلوم به مسجد رفته به آن عالم بزرگ اقتدا کرد و با او نماز گزارد بعد از نماز همراه آن عالم به منزل وی رفت، وقتی وارد منزل او شد کتابخانه ای دید که از کتابهای ارزشمند پر بود، بحر العلوم از امام جمعه پرسید: در کتابخانه شما چه کتابهایی وجود دارد؟ او در جواب گفت: هر چه انسان میل کند و چشم، شوق دیدار آن را داشته باشد و لذت ببرد، اینجا موجود است و مقصود او این بود که همه نوع کتاب موجود است. بحر العلوم در مقام نقض سخن او برآمد و چند تا از کتابهای اهل سنت را سؤال کرده او گفت: آن کتابها نیستند، بعد بحر العلوم گفت که ابو حنیفه (پیشوای یکی از مذاهب اهل سنت، متوفای 150ق) کتابی در رجال دارد آیا آن در کتابخانه شما هست؟
امام جمعه گفت: آن را ندارم ولی بنظرم رسیده و دیده ام، سید فرمود: در آن کتاب در وصف امام صادق (علیه السلام) مطالب بسیاری آورده، و ابوحنیفه گفت: من پیش او درس خوانده ام و روزی هفتاد مساله از او یاد می گرفتم سید بحر العلوم در مقام تعجب برآمده که این جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) مگر چقدر علم داشته که شخصی مثل ابو حنیفه که آدم بسیار با سوادی بود اینقدر او را توصیف کرده است؟ امام جمعه گوش می داد و سکوت کرده بود سید از جای خود بلند شد تا به منزل خود برود او هم همراه بحر العلوم به راه افتاد تا به منزل بحر العلوم رسید. سید از امام جمعه خواست به منزل ایشان وارد شود و مقداری استراحت کرده بعد برود، امام جمعه گفت: نه غرضم از آمدن شناختن منزل شما بود.
پس از آن که یک سال از این دیدار گذشت امام جمعه شخصی را دنبال بحر العلوم فرستاد، سید وقتی به منزل امام جمعه رفت او را در حال احتضار و جان دادن دید، بر بالین او نشست، امام جمعه، اتاق را از بیگانگان خلوت نمود، امام جمعه چنین گفت: از آن روز که امام صادق (علیه السلام) را توصیف نمودی من شیعه شده ام ولی تقیه می کردم، و کسی هم نمی داند اکنون که به پایان عمر خود رسیده ام تو را وصی خود قرار دادم که مرا با مذهب شیعه غسل دهی و کفن کنی و نماز را به جای آوری.
اینها را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
بعد از دو سال که سید در مکه حضور داشت و بعد از غسل و کفن و دفن امام جمعه که به همراه ورثه وی صورت گرفت بحر العلوم با کاروانی که از جبل عامل آمده بودند شبانه به جانب عراق مراجعت فرمود و این گریز مخفیانه بخاطر این بود شهرت یافت شیعه شدن امام جمعه مکه بدست این سید بزرگوار بوده است وقتی این خبر به گوش مردم رسید جمعی از روی تعصب و نادانی تصمیم گرفتند سید را در صحن مسجد بکشند از این رو سید بحر العلوم (طبق برخی نقلها) شبانه با چند ساربان به جانب عراق حرکت کرد.

بازگشت به نجف

این چراغ پر نور عالم تشیع، در همه علوم مهارت داشت و راستی دریا بود دریای دانش و تقوا او مسائل مشکل را حل می نمود و در بزرگی و عظمت او همین بس که آیة الله شیخ جعفر کاشف الغطاء بارها با تحت الحنک (گوشه عمامه) خود خاک کفش بحر العلوم را پاک کرد(38).
وی در رثای این دریای علم و عرفان اشعار حزن آوری سرود که بخشی از آن در فصل های آینده خواهد آمد

درس تفسیر قاضی

روزی سید در نجف درس می گفت، در وسط درس از دور متوجه شد افندی که یکی از عالمان اهل سنت بود به درس او می آید به شاگردان خود فرمود: تفسیر قاضی را، (که از علمای اهل سنت است) به من بدهید تا امروز از این کتاب درس گفته باشیم
وقتی افندی رسید، بحر العلوم درس تفسیر را بدون مطالعه قبلی شروع کرد و آن چنان مطالب را بیان نمود که تمام شاگردان، از وسعت علمی او تعجب کردند، او مطالب کتاب را به روشنی توضیح فرمود تا افندی هم از درس بهره برده باشد.
مناظره بحر العلوم در قریه ذی الکفل عراق با یهود (که بعدا خواهد آمد) و مباحثات دیگری که توسط این عالم در جاهای متعدد انجام گرفت نشان داد که بحر العلوم با طرح مسائل گوناگون و استدلال قوی بر همگان برتری دارد، آوازه و شهرت جهانی بحر العلوم بجایی رسید که نام تشیع در جهان با نام وی همراه بود و کمتر کسی قبل یا بعد از او بدان مقام و مرتبه رسید هر چه او می گفت مورد همگان قبول واقع می شد و نفوذ کلام وی قدرت مخالفت را از تمام علمای مذاهب آن زمان سلب کرده بود