فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

برگشت یار به دیار

پس از زیارت و دیدار با مردم مشهد مقدس و بردن بهره های معنوی از جوار بارگاه ملکوتی و عرفانی امام رضا (علیه السلام) در سال 1193 تصمیم گرفت به نجف اشرف برگردد، خبر بازگشت سید، بحر العلوم در نجف پیچید، مردم با تشکیل دسته های استقبال شادی کنان به دروازه شهر ریختند و به عشق وصال یار بعد از هجرت طولانی، اشک شوق از دیده ها جاری کردند. تجمع با شکوه مراسم استقبال از بحر العلوم مانند لحظه وداع وی جلال و عظمت خاصی داشت، بطوری که ورود او را به شهر، به سرور و شادی مردم در روزهای اعیاد بزرگ اسلامی تشبیه می کنند، بالاخره انتظار به سر رسید، و رخسار یار دیرینه پدیدار گشت، گردنها به تماشایش کشیده شد، کوچه ها و خیابانها پر از شیفتگان او بود، که ورود آن دریای علم را به شهر آب حیات گرامی داشتند(34).

سفر حجاز

به قصد زیارت خانه خدا در اواخر سال 1193 ه ق راهی حجاز و مکه مکرمه شد، استقبال شایان دانش پژوهان و علمای مکه و سایر طبقات مردم و احساس مسئولیت های الهی موجب شد که به مدت دو سال در آن جا در کنار خانه خدا توقف کند و در این دو سال مجلس درس و بحث وی در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دائر بود. و جالب اینکه پیروان هر کدام یک از مذاهب خیال می کردند بحر العلوم پی بند به مذهب ایشان است و هر بحثی را که می گفت چنان مسلط بود که هر کدام از آنها تصور می کردند که به یاری دلیل های آن مکتب حرف می زند.
او دو سال را با تقیه گذرانید تا در طول اقامت خود تمام وظائف خود را به انجام رساند و بعد از انجام وظائف، مذهب خود - شیعه دوازده امامی بودن را در اواخر توقف در مکه، اعلان فرمود وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید از اطراف و اکناف به دور او ریختند و مناقشه و بحث را شروع کردند و او با دانش گسترده خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیلهای قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب نمود در آنجا مباحثات و جریان های زیادی داشت(35) که داستان (ناقه سوار) را برای نمونه می آوریم:

قصه ناقه سوار

آخوند ملا زین العابدین سلماسی، کسی که در اکثر اوقات با بحر العلوم همراه بود چنین نقل کرده است: وقتی که در کنار خانه خدا بودیم بحر العلوم با اینکه در شهر غربت بود، ولی دور از وطن و در ولایت غربت نیز مردی قوی القلب بود و لحظه ای در هیچ جا از بذل و بخشش کوتاهی نمی کرد. روزی اتفاق افتاد که چیزی نداشتیم مطلب را به سید عرض کردم، چیزی نفرمود، و از عادت سید بحر العلوم در کنار خانه خدا این بود که صبح اول وقت، طوافی دور کعبه کرد و به خانه می آمد و به اتاقی که مخصوص خودش بود، می رفت ما قلیان تنباکویی برای او می بردیم آنرا می کشید و برای هر نفی بر طریق مذهبش درس می گفت در آن روزی که از تنگدستی شکایت کردم، چون از طواف برگشت به حسب عادت قلیان تنباکو را حاضر کردم که ناگهان کسی در را کوبید، سید بحر العلوم به شدت مضطرب شد و به من گفت: قلیان را بگیر و از اینجا بیرون ببر خود با شتاب و سرعت به طرف در رفت و درب را باز کرد. شخص بزرگوار و بزرگی در لباس عربی داخل شد، و در اتاق سید نشست، و سید در نهایت فروتنی و ادب دم در نشست به من اشاره کرد که قلیان را نزدیک نبرم، ساعتی نشستند و با یکدیگر سخن گفتند. آنگاه برخاست و در خانه را باز کرد و دستش را بوسید او را بر ناقه ای که دم در خانه خوابانیده بود سوار کرد. مهمان رفت، و بحر العلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله ای به دست من داد و گفت: این حواله ایست برای مرد صرافی که در کوه صفا است نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگیر. آن حواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد، که سید سفارش کرده بود بردم. مرد چون حواله را گرفت و به آن نظری نمود، آن را بوسید گفت: برو چند حمال و کارگر بیاور پس رفتم چهار حمال آوردم بقدری که آن چهار نفر قدرت برداشتن داشتند، پول آن زمان را برداشتند، حمالها آنها را به منزل آوردند، من فوری برگشتم نزد آن صراف که از حال او و نویسنده حواله جویا شوم که او کی بود؟ وقتی رفتم نه صرافی را دیدم و نه مغازه ای را که دیده بودم از مغازه صراف پرس و جو کردم، گفتند ما اصلا در اینجا صرافی ندیده ایم(36).
بعضی در مورد جایگاه علمی او گفته اند: که اگر بحر العلوم در مکه ادعای مذهب دیگری می کرد کسی را یارای ایستادن در مقابل او نبود و آن دانشمند جرأت مناقشه به کسی نمی داد، و از نظر علم و عمل به جائی رسید که عالمان شهر در صحن مسجدالحرام اجتماع کردند و او در نور چراغ تا پاسی از شب به تدریس مشغول می شد.
اینها همه علاوه بر خدمات اجتماعی و معنوی بود که در مکه مکرمه انجام داد و اینک به برخی از آنان اشاره می شود.