فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

ب- بزرگ شمردن دیگران، و اهمیت به درس.

از او پرسیدند چطور شد که به این مرتبه و درجه از مقام علم و عمل رسیدی ؟ در جواب نوشت: من از خود چیزی ندارم که شایسته این مقام باشم جز اینکه هرگز خود را چیزی نشمردم و در شمار سرشناسان و معروفین شمارش و آمار نکردم، و در تعریف و توصیف بزرگداشت و ستودن و تمجید نام بزرگان کوتاهی ننمودم و اشتغال به تحصیل علم را تا آنجا که توانستم وانگذاشتم،(23) و همیشه آن را بر هر کاری و هر پیشامدی مقدم داشتم. این دانشور بزرگ در سال (1208ه ق) در کربلای معلا به رحمت ایزدی پیوست و سید بحر العلوم او را در رواقی که پدرش را در آن دفن کرده بود به خاک سپرد. درود خدا بر روانش باد

باغبان فقه

3- شیخ یوسف بحرانی (صاحب کتاب حدائق) سومین استاد سید بحر العلوم است، این فقیه بزرگ (به نقل خود در کتاب لؤلؤة البحرین). در قریه ماحوز که یکی از روستاهای بحرین است در سال 1107 هجری قمری متولد شد و سید مهدی قهرمان کتاب ما از درس فقه ایشان کسب فیض کرده است این فقیه فرزانه در طول عمر خود با جنگ و خونریزی های فراوان در بلاد بحرین روبرو بوده است او خود نقل کرده: پنج ساله بودم که در آن سال نزاعی میان دو قبیله در بحرین روی داد و پدرم اشتغال به غواصی و تجارت داشت با آن حال هر چه دستش می آمد بر میهمان و خویشان و دیگران انفاق می کرد و در نزد پدرم کتاب (قطر الندی) را می خواندم، که خوارج برای گرفتن بحرین هجوم آوردند و سه سال جنگ کردند، تا اینکه مخالفان اهل بیت از خوارج حمایت کردند و بحرین را گرفتند و غارت و چپاول نمودند و بزرگان به قطیف و شهرهای دیگر گریختند و پدرم نیز با خانواده ام به آنجا رفت و مرا در بحرین در روستاهای ماحوز که در آن خانه داشتیم گذاشت، بعضی اسباب منزل و کتابها را دفن و مخفی کرده بود و به من امر کرد: کتابهائی که به غارت برده بودند اگر پیدا کردم بگیرم، من بعضی از آنها را پیدا کردم و بعضی از آنها را بتدریج نزد پدرم فرستادم و بعد برای زیارت پدرم به قطیف رفتم پدرم بعد از چند ماه به سوی بحرین مراجعت نمود. در این حال جنگ دیگری روی داد و در شهرها آتش سوزی شد و خانه ما که در آنجا بود سوخت و به علت زیادی اولاد و کمی مال دنیا و از بین رفتن منزل، پدرم از غصه و اندوه مریض شد و در اثر آن در گذشت، و دو سال بعد از درگذشت پدر، در قطیف بودم و گاهی به بحرین می رفتم، برای اصلاح درختان خرما که در آنجا داشتیم و هر سال در آمد آنرا جمع می کردیم و به قطیف می آمدم و به درس اشتغال داشتم تا در بحرین صلح شد و به آنجا برگشتم مدت پنج سال در آنجا ماندم و درس را ادامه دادم و در این مدت به خانه خدا مشرف شدم و بعد هم به عللی به شهر کرمان سفر کردم، پس از آن به سوی شیراز مراجعت نمودم و به تدریس در مدرسه ای اشتغال داشتم و نماز جماعت و جمعه در آن شهر می گذاردم، در آن شهر بسیاری مسائل و جواب آنرا می نوشتم، تا اینکه خرابی در آن شهر روی داد و از آنجا به بعضی از روستاها رفتم و در فسا منزل نمودم و در آنجا مشغول مطالعه و نوشتن کتاب حدائق شدم و با این حال به زراعت اشتغال داشتم تا محتاج مردم روزگار نباشم. باز در آن شهر وقایعی روی داد که اکثر کتابهای من از دست رفت و از آنجا به اصطهبانات رفتم و آرزوی زیارت عتبات عالیات در سر داشتم با توفیق الهی به کربلا رفتم و در آنجا قصد وطن کردم و تصمیم گرفتم تا پایان عمر در آنجا بمانم(24).
این عالم ربانی در سال 1186 ه ق در ماه ربیع الاول در کربلا از دنیا رفت و محمد باقر بهبهانی بر جنازه او نماز گزارد. و در کربلا سر بر آستان قدس حسینی نهاد. رحمة الله تعالی علیه.

استادان در نجف

1- محمد تقی دورقی نجفی: این عالم محقق و مدقق نیز یکی از چهره های برجسته زمان و جامع علوم عقلی و نقلی و از علمای مشهور عراق بود. سید مهدی مدتی در محضر این دانشمند درس خواند، این روحانی عالیقدر، در سال 1186 هجری قمری درگذشت.(25)
2- مهدی فتونی نباطی عاملی (معروف به محمد مهدی نجفی) این استاد گرانمایه در نباطیه (لبنان) متولد شده، و بعد از بزرگ شدن بخاطر ظلم و جوری که احمد پاشای سفاک بر شیعیان جبل عامل در لبنان روا می داشت و به عراق هجرت نمود و شهر نجف اشرف را به عنوان وطن دائم خود برگزید. بعد از مدتی از علما و دانشمندان بزرگ به شمار آمد و از استوانه های علمی بنام گردید که از کانون تدریس او چهره هایی همچون سید مهدی طباطبائی برخاستند. این مرد محقق در سال 1183 ه ق از دنیا رخت بر بست(26)