فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

در محضر وحید بهبهانی

2- دومین استاد برجسته وی، محمد باقر بهبهانی، معروف به استاد کل می باشد که مقام وی از نظر علم و فضیلت و تقوا بر کسی پوشیده نیست، سید مهدی درس اصول فقه را نزد وی فرا گرفت زندگینامه نگاران از این مرد بزرگ به نام وحید عصر و مؤسس اصول و فروع و علم رجال یاد کرده اند(16). وی در شهر عالم پرور اصفهان در سال 1118 هجری قمری، پابه عرصه وجود نهاد. مدتی را در بهبهان ساکن بود پس از آن به کربلا رفته و در کنار مزار منادی عشق و ایثار و پیشوای سوم شیعیان جهان به تحصیل مشغول شد، این مرد پارسا در کربلا از نظر مادی چنان در تنگنای زندگی قرار گرفته بود که تصمیم بازگشت به وطن گرفت، شبی از شبها امام حسین (علیه السلام) را در خواب دید که او خطاب فرمود: من راضی نیستم از جوار و کنار من و شهر من بیرون روی، وحید در پی این رؤیا از سفر به ایران منصرف شد، و تصمیم گرفت در کنار مرقد سالار شهیدان بماند(17).

مبارزه با اخباریگری(18)

این مرد محقق در زمانی زندگی می کرد که اخباریگری به شدت شیوع داشت، و صدای پای اخباریگری در همه جا پیچیده و در حوزه ها طرفدارانی جذب کرده بود و اجتهاد و اصول فقه در حوزه ها در انزوا قرار داشت، این عالم بزرگ با تحمل زحمات و مشکلات طاقت فرسا مبارزه خستگی ناپذیری را با اخباریگری شروع کرد و درس اصول فقه را در سرداب ها و زیرزمین ها آغاز نمود و در کنار مبارزه، درس اصول و اجتهاد را پی گرفت تا وقتی که زحمات او به ثمر نشست و منجر به تربیت گروهی مجتهد بزرگ گردید که از جمله آنان سید مهدی طباطبائی معروف به بحر العلوم است.
علت اینکه این عالم بزرگوار، استاد کل لقب یافت، تربیت گروه زیادی مجتهد و احیای مکتب اجتهاد و فقه و اصول شیعه بود او زمانی به تربیت مجتهدان پرداخت که اخباریگری بیش از صد سال قلمرو دنیای شیعه را بطور کلی فراگرفته بود، وحید بهبهانی در برابر جمود اخباریها فقه استدلالی را به روش بزرگان اصولی پیشین، همچون علامه حلی (حسن بن یوسف حلی متوفی 726ق.)و شهید اول محمد بن مکی عاملی سال شهادت، (786ق) برای شاگردان خود بیان می کرد او آنچنان جایگاه مهمی در قلب ها پیدا کرد که هرجا در میان علما کلمه آقا نامیده اند(19).
این مجتهد بزرگ عمر پر افتخار خویش را برای جمع مال و منال صرف و ضایع نکرد، با اهل دنیا و مال معاشرت نمی کرد. مصاحبت با فقراء را خوش می دانست بسیار خوش صحبت و خوشرو بود(20). و درباره بی توجهی او به دنیا داستانی شنیدنی نقل کرده اند که ما آنرا برای استفاده خوانندگان عزیز نقل می کنیم:

هدیه قرآن

آقا محمد خان قاجار، قرآنی به خط میرزای تبریزی که خطاط معروفی بود با جلدی که به یاقوت و الماس و زبر جد و سایر سنگهای گرانبها تزئین نموده بودند، برای آقا به رسم هدیه ای ارسال کرد. وقتی قرآن را آوردند که به آقا برسانند، درب منزل را زدند با کوبیدن حلقه درب، خود آقا پشت درب منزل آمد و در را باز نمود در حالی که دست مبارک آن بزرگمرد بالا و قلم بدست مبارکش بود خطاب به آنان فرمود چه کار دارید؟ گفتند: که حضرت سلطان، قرآنی برای شما فرستادند استاد نگاهی به جانب قرآن نمود و فرمود این زینتها و دانه ها چیست که بر جلد آن نصب شده؟ عرض شد، اینها سنگهای گرانبهاست که جلد قرآن را تزیین نموده اند، فرمود: چرا بر کلام خدا چیزی آویخته اند که باعث زندانی شدن و تعطیل آن می گردد؟ آنها را از جلد قرآن جدا کنید، و بفروشید، و قیمت آنرا، در میان مساکین قسمت کنید، عرض کردند، قرآن که با خط خطاط معروف است و قیمت زیادی دارد قبول فرمائید، فرمود: قرآن را هر کس آورده در نزد او باشد و آن را تلاوت نماید، این را فرمود و درب منزل را بست(21)