فهرست کتاب


دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نورالدین علی لو

جلوه نور

صفحات تاریخ پیاپی ورق می خورد، از عالمان و دانشمندانی بزرگوار، حکایتها می گوید و درس زیستن و به تکامل رسیدن می آموزد. قصه شیرین زندگی بحر العلوم در آن میان، قصه ستاره درخشانی است که چشم ها را خیره می کند و گوشها را نوازش می دهد و دلها از شنیدن سرگذشت او به شور و هیجان می آید در این دفتر سخن از چهره درخشانی در میان است که نویسندگان به او می بالند و نام مبارکش را زینت بخش زبان و قلم خود می دانند.
او کیست؟ از چه دودمان و از کدام تبار است؟ و از کدامین دیار؟ نامش چیست؟ جلوه گاه نور او کجاست؟
او درختی است ریشه دار و پر ثمر و سایه گستر، بر سر رهروان دنیای سیر و سلوک. او دریاست، دریای مواج علم و عمل. او درد آشناست درد دوری انسان از ملکوت. او کوه است، کوهی استوار و سربلند. او کسی است که دور از اغیار در حرم یار با حضرت دلدار سخن می گوید. اختری تابناک است و دریایی بی ساحل. نامش آشناست، و دیارش سرزمین بندگان صالح خدا. او کسی است که با فقرا مأنوس بود و با سلاح دانش گسترده و تقوای عملی و با روح پاک و بلند، بر تمام مخالفان اسلام غالب آمد. اگر لب به سخن می گشود تو گفتی بو علی است(1) اگر استدلال می نمود تو گفتی سقراط است.
اگر در عقائد سخن می راند سید مرتضی را تجسم می کرد(2) اگر لب به تفسیر قرآن می گشود تو گوئی ابن عباس شاگرد معدن وحی است ، او مفسر است و اصولی، فقیه، فیلسوف، حکیم و ادیب.
چشم روزگار هنوز آرزوی دیدار چنین دانشمندانی دارد، ولی کمتر به امثال آن دست می یابد، او را چه کسی می شناسد؟ نمی دانم. آری، او را در کربلا، نجف، حجاز و خراسان می شناسد، نه بلکه بالاتر، عالم اسلام او را می شناسد.
او محمد مهدی فرزند سید مرتضی، طباطبائی بروجردی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام) است که در یک خانواده روحانی و متقی و پرهیز کار و نیکوکار، و در فضایی آکنده از مهر و صفا و صمیمیت، در شبی جمعه از ماه شوال هزار و صد و پنجاه و پنج (1155ه.ق) مصادف با (1113) شمسی پا به عرصه جهان نهاد.
شبی که دوستداران مهدی (عج)، در آن شب عرفان و معنوی دعای ملکوتی کمیل را زمزمه می کردند، و با معبود حقیقی خود به مناجات و راز و نیاز پرداخته بودند، سید مهدی، متولد گردید، تو گوئی اولین گریه های وی نغمه های فراق و ناله های نی بود که با نجوای دلنشین مناجاتیان در هم می آمیخت. آری قلب او پر از عشق مهدی (عج) و نام او نام مهدی (عج) بود.

تولد در کربلا

او در شهری تولد یافت که نام مقدس آن با یاد شهیدان آمیخته است، شهری که قلب همه شیفتگان حق و شیعیان جهان برای در آغوش کشیدن آن می تپد، شهری که خون پاک و مطهر سومین پیشوای آزادی در آن زمین جاری شد و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در آن مکان مقدس شربت شهادت نوشید، در کربلای حسینی ابن سید مرتضی طباطبائی را عطر آگین و نورانی ساخت(3). شبی که سید به دنیا آمد، پدر وی در عالم خواب دید که امام رضا (علیه السلام)، دستور دادند محمد بن اسماعیل بن بزیع (که از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد (علیه السلام) بوده و در سال دویست و بیست هجری قمری فوت کرده است)
شمعی بر فراز بام سید مرتضی بر افروزد، وقتی محمد بن اسماعیل آن شمع را روشن کرد، پدر گوید مشاهده کردم نوری از آن شمع به آسمان بالا رفته بود که نهایت نداشت(4) تعجب کردم، خدایا این چه بود که من دیدم؟ پدر از آن رویای راستین، بیدار شد و در همان ساعت ستارگان، با چشمک خود، آمدن مولود مبارکی را به یکدیگر خبر می دادند و تبریک و تهنیت می گفتند. پدر بیدار می شود و هم زمان با بیداری او خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.
سید مرتضی با تعجب، به خود می گوید! این یک بشر عادی و معمولی نیست. دیگران برای خواب پدر بحر العلوم تعبیرهایی نمودند، از تعبیرهای جالب یکی این بود که آن نور، علم و شهرت جهانی فرزند او است.
بدون تردید، این رؤیا آفاق نورانی خانه بحر العلوم و آینده تابناک فرزند وی را مژده می داد، چون در روایات آمده که در خواب دیدن ائمه اطهار (علیه السلام) مثل دیدن آنها در بیداری است(5). و این گونه خوابها، مهر اعتبار و صداقت بر چهره دارد.
یکی از بزرگان(6) گفته است که: شکی نیست که آن شمع علامه بحر العلوم بود، که دنیا را با نور خود روشن کرد و از روشنایی نور او، عالم منور شد و مقام والای وی زبانزد عام و خواص گردید، او یگانه روزگار و احیاگر و زنده کننده آداب و رسوم اسلامی در جهان بود
در بین علمای زمان بحر العلوم بلکه بعد از او شهرت دارد که او با امام عصر ارواحنا له الفدا ملاقات نموده، بلکه درهای بسته به روی مبارک وی گشوده گشته و اشکالات خود را بارها از حضور امام (علیه السلام) سؤال کرده و پاسخ شنیده است بعضی از علما و بزرگان او را چکیده علمای قدیم و جدید دانسته اند(7).

در محضر پدر

در آغاز ولادت، پدر به او با دید احترام نگاه می کرد و بزرگش می شمرد و از دوران کودکی در دامن پرمحبت پدر بزرگوارش به آداب و اخلاق اسلامی پرورش یافت. وی همیشه همراه پدر بزرگوار بود و پدر را در زیارت حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) و در ساعات بحث و تدریس همراهی می کرد، و از مذاکرات و گفتگوهای آن جلسات بهره می برد و روح تشنه خود را سیراب می کرد(8)
هنوز هفت بهار را پشت سر نگذاشته بود که خواندن و نوشتن را بخوبی فرا گرفت و در درس عالمان و دانشمندان حضور پیدا کرد و شاگردان دیگر از دیدن این محصل کم سن و سال حیرت زده می شدند، و با تامل و دقت به آن شمع فروزان می نگریستند که چگونه با وجود کمی سن در بحث های علمی شرکت می جوید. سید بزرگوار علوم مقدماتی حوزه را که شامل صرف، نحو، معانی، بیان و منطق است و معمولا فراگیری آن چهار سال طول می کشد و نیز درسهای سطح متوسطه (فقه و اصول) را وقتی به پایان رساند که هنوز سن او از دوازده سال تجاوز نمی کرد و در اوائل سن تکلیف به درس خاج پدر خویش راه یافت و از محضر استادان بزرگ و نامی زمان خود بهره مند شد و پس از طی پنج سال درس و بحث به مقام بلند اجتهاد نائل آمد(9)
سید در بروجرد
در منتخب التواریخ از مرحوم شیخ جعفر شوشتری نقل است که: حاکم بروجرد، روزی به دیدن عالم جلیل سید مرتضی طباطبایی پدر بحور العلوم رفت، بعد از مراجعت، چون به صحن خانه رسید، بحرالعلوم را که در آن وقت در شمار کودکان حساب می شد، ملاقات کرد ایشان را به حاکم معرفی کردند حاکم ایستاد و اظهار مهربانی کرد و رفت پسر سید به پدر عرض کرد باید مرا از این شهر بیرون فرستی، که می ترسم هلاک شوم، فرمود چرا؟ گفت: به جهت آنکه قلبم را از آن ساعت که حاکم اظهار مهربانی کرد مایل به او می بینم و آن بغضی که باید به حاکم ظالم داشته باشم ندارم، دیگر در این جا نباید ماند، همین جریان سبب هجرت بحر العلوم از بروجرد شد(10).
سید تا پانزده سالگی در کربلا بود و در آنجا از محضر استادان گرانمایه ای از جمله پدر و شیخ یوسف بحرانی و استاد کل وحید بهبهانی بهره مند گردید(11).
استادان بحرالعلوم
1. سید مرتضی طباطبایی بروجردی نجفی، این ستاره نورانی اولین استاد سید است، سید مدتی در درس فقه او شرکت کرد و از درس پدر، که همراه با محبت و مهر پدری بود بهره های فراوان بود. سید مرتضی، فرزند بزرگ سید محمد طباطبایی در شهر نجف متولد شد و نشو و نمای او در کربلای معلی صورت گرفت. از محضر دانشمندان بنام آن زمان استفاده نمود، تا خود یکی از علمای برجسته زمان شد، و از نظر تقوا و پرهیزکاری همزمان با تعلیم علوم به مقام والایی رسید وقتی ایام جوانی را پایان برد، قصد مسافرت به وطن کرد به ایران آمد و در دیار بروجرد که وطن اصلی پدرش بود، عهده دار امور دینی آن سامان شد و از بزرگان آنجا به حساب آمد(12)
مردم در مشکلات خود به او مراجعه می کردند، عاقبت در سال 1199 هق به نجف اشرف بازگشت و در آنجا از استادان عالی مقام شد، از جمله شاگردان او فرزند برومندش سید مهدی بود که استفاده شایانی از پدر نمود از تاریخ زندگی سید مرتضی استفاده می شود که مدتی از عمر مبارک خود را در عتبات عالیات گذرانیده و بعدا به بروجرد رفته و در تاریخ 1199 هق از بروجرد به نجف بازگشته و آنجا را وطن دائمی خود قرار داده است(13).
سید مرتضی دارای دو فرزند پسر و یک دختر بود که عبارت بودند از: سید جواد طباطبایی که در سال 1248 هق چشم از جهان فرو بست و دومین فرزند او، ستاره پر فروغ کتاب ما سید مهدی طباطبائی مشهور به سید بحرالعلوم می باشد، که در این دفتر بازندگی نور آفرین او آشنا می شویم.