دیدار با ابرار سید بحرالعلوم دریای بی ساحل

نویسنده : نورالدین علی لو

پیشگفتار

تهاجم فرهنگی دو پایه دارد، پایه اول تحقیر فرهنگ خودی است و پایه دوم تکبیر فرهنگ بیگانه. تا مردمی به پستی و بی هویتی و احساس حقارت در خویش نرسند، شیفته و شیدای فرهنگ دیگران نمی شوند. جامعه ای که از سرمایه های مادی و معنوی خود بی خبر باشد و قدر و قیمت گوهرهای خویش را نداند، گوهرهای گرانبهای خود را به ثمن بخس و بهای ناچیز می فروشند و کالاهای بنجل دیگران را با التماس و منت به قیمت گزاف می خرد، تمدن به اصطلاح بزرگ رژیم از خود بیگانه پهلوی در ایران و همکاسگان سیاسیش در جهان بر این دو پایه قرار داشته و دارد، اینان غرب را تا سر حد خدای علم و هنر و صنعت و حتی اخلاق و دین، ستایش کرده و می کنند و شرق را، وحشی و بی هویت و عقب مانده و به اصطلاح در حال توسعه معرفی می نمایند و با استفاده از این دو شیوه ی به هم پیوسته، آرمان های اقتصادی و سیاسی خود را تأمین می کنند
در اوج کاربرد این سیاست شیطانی، ناگاه روح خدائی در کالبد امت بزرگ اسلام دمیده شد و انقلاب اسلامی ایران نغمه بیداری سر داد.
بسیاری از فرزندان اسلام در ایران و جهان به خود باوری رسیدند و سیمای پلید غرب را علیرغم ماسک حقوق بشر و نقاب دموکراسی و رنگ و لعاب آزادی بخوبی شناختند. و بازگشت به خویش، یعنی بازگشت به فطرت و قرآن و مکتب و آرمان های اسلامی خود را آغاز کردند.
اما هنوز - سوگمندانه - باید اعتراف کنیم که خود باختگی در برابر غرب در زوایای فکر ، عمل، تصمیم و نگرش بسیاری از مردم جامعه ما نهفته است. هنوز کاربرد واژه های فرنگی، نشان دانشوری و مایه افتخار و برتری گروهی از روشنفکران و دانشگاهیان و گاه، حوزویان ما شناخته می شود. هنوز پسوند بین الملل برای روابط عمومی ها، سمینارها، و شرکت ها، پز و پرستیژ اجتماعی و غرور علمی و ریاستی و اقتصادی به همراه دارد.
هنوز، داروها، اگر نام فرهنگی نداشته باشد، برای غرب باوران تأثیر نخواهد داشت.
و هنوز بازی ها، جدول های سرگرمی و آموزشی، اسباب بازی ها، و لوازم تفریحی و ورزشی و آرایشی با نام های فرنگی، احساس برتری و زیبائی می کند.
و با کمال تأسف هنوز مدال ها و مدلهای دنیای کفر و الحاد و غارت و استثمار، مایه افتخار برخی از غرب گرایان و غربزدگان دنیای اسلام و مشرق زمین است.
آیا نظام بین المللی که جز حرص و آز و کبر و غرور و قساوت و غفلت از ارزشهای انسانی چیزی ندارد، معیارهایش می تواند میزان ارزیابی قرار گیرد؟ و ارتباط با آن و تائید و حمایت آن مایه فخر و بالیدن باشد؟
آیا آفرین و احسنت و به به و کف شدید جلادان قرن پانزدهم هجری ارزش مغرور شدن دارد. و یا انتقاد و رد و تکذیب آنان به پشیزی می ارزد؟
دنیایی که جایزه ادبی را به بی ادب ترین قلم بمزد تاریخ - رشدی - می دهد و دانش آموزان برگزیده و پر تلاش یک کشور را، به جرم مسلمانی و ایرانی بودن از حضور در المپیاد فیزیک محروم می سازد، معیارهای عادلانه و عاقلانه ای دارد. اشتباه ماست که سرنوشت خویش را به این معیارها، و داوران و روش ها گره زده ایم.
دنیای اسلام باید به فکر تشکیل نظام بین المللی اسلام باشد و از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر غربی و مؤسسات وابسته به این نظام هر چه سریعتر قطع امید کند و از تجربه بوسنی و الجزایر و فلسطین عبرت گیرد و بداند که تکیه جز بر خویش کردن کافری است.
دیدار با ابرار، تلاشی بسوی خود باوری و بازگشت به خود و خدای خویش است ستارگانی که حتی برجسته ترین و بزرگترین چهره های مذاهب و مکاتب را تحت الشعاع نورانیت خویش قرار داده اند.
ستارگانی که شناسائی تمام آنان کاری بس دشوار است و ما تا کنون هفتاد ستاره را برای دیدار برگزیده ایم.
ابرار و نیکانی که اینک در مقابل از خود گذشتگی و به خدا پیوستگی ایشان سر تعظیم فرود می آوریم و به دیدار سیمای پر نورشان می رویم، قبل از آنکه الگوی خود سازی و سازندگی و مبارزه با کفر و بیداد باشند، اسناد افتخار اسلام و مسلمانی اند.
اسنادی که غرب از بروز و ظهور آن سخت بیم دارد و سالهاست که بر چهره زیبای آنان، گرد نسیان و اتهام می پاشد و با همه امکانات به محو و مسخ آنان پرداخته است
دیدار با ابرار دستاورد یک زیارت است، زیارتی همراه با قصد قربت و به آهنگ آشنائی با پاسداران فرهنگ قرآن و سنت، آنان که پرچم دفاع از پیام خدا و پیامبران الهی را برافراشتند. و گوشه های زندان و بالای دار را بر سازش و همزیستی با جباران ترجیح دادند.

جلوه نور

صفحات تاریخ پیاپی ورق می خورد، از عالمان و دانشمندانی بزرگوار، حکایتها می گوید و درس زیستن و به تکامل رسیدن می آموزد. قصه شیرین زندگی بحر العلوم در آن میان، قصه ستاره درخشانی است که چشم ها را خیره می کند و گوشها را نوازش می دهد و دلها از شنیدن سرگذشت او به شور و هیجان می آید در این دفتر سخن از چهره درخشانی در میان است که نویسندگان به او می بالند و نام مبارکش را زینت بخش زبان و قلم خود می دانند.
او کیست؟ از چه دودمان و از کدام تبار است؟ و از کدامین دیار؟ نامش چیست؟ جلوه گاه نور او کجاست؟
او درختی است ریشه دار و پر ثمر و سایه گستر، بر سر رهروان دنیای سیر و سلوک. او دریاست، دریای مواج علم و عمل. او درد آشناست درد دوری انسان از ملکوت. او کوه است، کوهی استوار و سربلند. او کسی است که دور از اغیار در حرم یار با حضرت دلدار سخن می گوید. اختری تابناک است و دریایی بی ساحل. نامش آشناست، و دیارش سرزمین بندگان صالح خدا. او کسی است که با فقرا مأنوس بود و با سلاح دانش گسترده و تقوای عملی و با روح پاک و بلند، بر تمام مخالفان اسلام غالب آمد. اگر لب به سخن می گشود تو گفتی بو علی است(1) اگر استدلال می نمود تو گفتی سقراط است.
اگر در عقائد سخن می راند سید مرتضی را تجسم می کرد(2) اگر لب به تفسیر قرآن می گشود تو گوئی ابن عباس شاگرد معدن وحی است ، او مفسر است و اصولی، فقیه، فیلسوف، حکیم و ادیب.
چشم روزگار هنوز آرزوی دیدار چنین دانشمندانی دارد، ولی کمتر به امثال آن دست می یابد، او را چه کسی می شناسد؟ نمی دانم. آری، او را در کربلا، نجف، حجاز و خراسان می شناسد، نه بلکه بالاتر، عالم اسلام او را می شناسد.
او محمد مهدی فرزند سید مرتضی، طباطبائی بروجردی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام) است که در یک خانواده روحانی و متقی و پرهیز کار و نیکوکار، و در فضایی آکنده از مهر و صفا و صمیمیت، در شبی جمعه از ماه شوال هزار و صد و پنجاه و پنج (1155ه.ق) مصادف با (1113) شمسی پا به عرصه جهان نهاد.
شبی که دوستداران مهدی (عج)، در آن شب عرفان و معنوی دعای ملکوتی کمیل را زمزمه می کردند، و با معبود حقیقی خود به مناجات و راز و نیاز پرداخته بودند، سید مهدی، متولد گردید، تو گوئی اولین گریه های وی نغمه های فراق و ناله های نی بود که با نجوای دلنشین مناجاتیان در هم می آمیخت. آری قلب او پر از عشق مهدی (عج) و نام او نام مهدی (عج) بود.

تولد در کربلا

او در شهری تولد یافت که نام مقدس آن با یاد شهیدان آمیخته است، شهری که قلب همه شیفتگان حق و شیعیان جهان برای در آغوش کشیدن آن می تپد، شهری که خون پاک و مطهر سومین پیشوای آزادی در آن زمین جاری شد و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در آن مکان مقدس شربت شهادت نوشید، در کربلای حسینی ابن سید مرتضی طباطبائی را عطر آگین و نورانی ساخت(3). شبی که سید به دنیا آمد، پدر وی در عالم خواب دید که امام رضا (علیه السلام)، دستور دادند محمد بن اسماعیل بن بزیع (که از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد (علیه السلام) بوده و در سال دویست و بیست هجری قمری فوت کرده است)
شمعی بر فراز بام سید مرتضی بر افروزد، وقتی محمد بن اسماعیل آن شمع را روشن کرد، پدر گوید مشاهده کردم نوری از آن شمع به آسمان بالا رفته بود که نهایت نداشت(4) تعجب کردم، خدایا این چه بود که من دیدم؟ پدر از آن رویای راستین، بیدار شد و در همان ساعت ستارگان، با چشمک خود، آمدن مولود مبارکی را به یکدیگر خبر می دادند و تبریک و تهنیت می گفتند. پدر بیدار می شود و هم زمان با بیداری او خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.
سید مرتضی با تعجب، به خود می گوید! این یک بشر عادی و معمولی نیست. دیگران برای خواب پدر بحر العلوم تعبیرهایی نمودند، از تعبیرهای جالب یکی این بود که آن نور، علم و شهرت جهانی فرزند او است.
بدون تردید، این رؤیا آفاق نورانی خانه بحر العلوم و آینده تابناک فرزند وی را مژده می داد، چون در روایات آمده که در خواب دیدن ائمه اطهار (علیه السلام) مثل دیدن آنها در بیداری است(5). و این گونه خوابها، مهر اعتبار و صداقت بر چهره دارد.
یکی از بزرگان(6) گفته است که: شکی نیست که آن شمع علامه بحر العلوم بود، که دنیا را با نور خود روشن کرد و از روشنایی نور او، عالم منور شد و مقام والای وی زبانزد عام و خواص گردید، او یگانه روزگار و احیاگر و زنده کننده آداب و رسوم اسلامی در جهان بود
در بین علمای زمان بحر العلوم بلکه بعد از او شهرت دارد که او با امام عصر ارواحنا له الفدا ملاقات نموده، بلکه درهای بسته به روی مبارک وی گشوده گشته و اشکالات خود را بارها از حضور امام (علیه السلام) سؤال کرده و پاسخ شنیده است بعضی از علما و بزرگان او را چکیده علمای قدیم و جدید دانسته اند(7).