اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت (جلد اول)

نویسنده : میرزا حسن ابوترابی

مقدمه مؤلف

الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحا لذکره و سببا للمزید من فضله و دلیلا علی آلائه و عظمته و الصلاة و السلام علی افضل انبیائه و رسله ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله الاعظم فی الارضین روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.
در مطالعه تمامی تاریخ، از آفرینش انسان تا دوران صدر اسلام و از آن زمان، تا انقلاب اسلامی ایران، به سرگذشت کسانی مانند ابلیس، بلعم باعورا، قارون، سامری، برصیصای عابد، زبیر بن عوام خوارج نهروان و بسیاری از عابدان مشتاق، عالمان حقیقی و مستجاب الدعوة، مجاهدان شجاع و فداکار و ایثارگرانی برخورد می کنیم که پس از عمری عبادت، معنویت، تلاش و مجاهدت، سرانجام در دام نفس اماره و شیطان افتاده و از اوج سعادت، به حضیض شقاوت سرنگون و از قله فضائل انسانی، به دره ی رذائل سقوط کرده و از آسمان عزت و از اعلی علیین به اسفل السافلین و تا عمیق ترین گودال های دوزخ، فرو رفته اند کسانی که در اثر پیروی از هوای نفس، طغیان شهوت و غضب، یا به سبب و جهل و ناآگاهی، پول پرستی حب جاه و مقام، رشک و حسادت، بی رحمی و قساوت، خبث مولد و لقمه حرام، محیط فاسد و دوستان ناباب و... مایه عبرت همه خلائق شدند و اینها نمونه هایی از همه تاریخند و الا در هر دورانی و در عصری این افراد، نمونه هایی فراوان دارند.

صد هزار ابلیس و بلعم در جهان - این چنین بوده است پیدا و نهان
این دو را مشهور گردانید اله - تا که باشند این دو بر باقی گواه

از سوی دیگر، مشاهده نمونه هایی از تاریخ زندگی کفار، تبه کاران، آلودگان، بی بندوباران، بیدادگران و ستمگران، راهزنان و بدنامان و حتی بخشی از خوارج و یاران بنی امیه و ابن زیاد و... که در نهایت مستبصر و خوش عاقبت شدند، بسی شگفت انگیز و امیدبخش است کسانی که از کفر به اسلام راه یافتند و از تاریکی و ظلمت، به سوی نور آمدند و از آلودگی ها توبه نمودند و چه بسا به مقام رفیع شهادت دست یافتند، کسانی همچون حر بن زید ریاحی، زهیر بن قین، فضیل بن عیاض، عیاشی (مفسر بزرگ)، فخر الاسلام (مسیحی مستبصر)، طیب حاج رضایی (حر انقلاب اسلامی) و بسیاری دیگر که در واقع مصداق عالی این حقیقتند که:

ای بسا آلوده دامن کز تجلی های عشق - از درونش سرزند خورشید تابان بی خبر

حقیقت آن است که فطرت پاک بشر، مایل به سعادت، و از شقاوت گریزان است و سعادت و شقاوت، جز در حسن عاقبت و سوء عاقبت معنا نمی یابد. منتهای آرزوی هر انسان عاقل و اندیشمندی حسن عاقبت است و اندیشه سوء عاقبت، انسان های دوراندیش را دچار وحشت و اضطراب می کند.
بی تردید تبیین اهمیت توجه به مسأله حسن عاقبت و سوء عاقبت و بررسی علل و عوامل این دو، در پیش گیری از سوء عاقبت و دست یابی به حسن عاقبت بسی آموزنده و تأثیرگذار است از این رو، اینجانب سالها در این اندیشه بودم که کتابی را در موضوع حسن عاقبت و سوء عاقبت، تألیف نمایم که با تحلیل سرگذشت برخی از خوش عاقبتان و بدعاقبتان و تبیین علل و عوامل (اسرار) این دو موضوع همراه باشد و اعمال، ادعیه و اذکاری را که در این باب وارد شده است دربرداشته باشد تا اینکه به فضل الهی زمینه ای فراهم شد تا مجموعه ای از یادداشت ها و آنچه را که از کتب و منابع معتبر، در طول سال های متمادی جمع آوری نموده بودم در اختیار فرزندم جناب آقای حاج شیخ احمد ابوترابی قرار دهم تا ایشان این مجموعه مطالب و مصالح را با سلیقه خود از بنیان، تا ظاهر و صورت، بنا نهاده و تنظیم نماید که ایشان نیز این زحمت را متقبل شده و این مجموعه را با افزودن مطالبی ارزشمند، به سرانجام رساند جزاه الله خیرما جزی ولدا عن والده.
همچنین لازم است از جناب آقای محمود قدومی که در طی بیش از دو سال برای حروف چینی این نوشته زحمت زیادی را تحمل کرد و از جناب آقای امیرحسین علی مددی که در مرحله تکمیل و نهایی سازی حروف چینی بخشی از زحمت را به عهده گرفت سپاسگزاری کنم. امیدوارم خداوند متعال به آنها جزای خیر، طول عمر و توفیق روزافزون عطا فرماید و این اثر، مرضی و مقبول حضرت احدیت جلت عظمته و حجت خدا و آیت عظمای الهی بر روی زمین، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد و برای عموم خوانندگان و مخاطبان ارجمند، مفید و آموزنده باشد و اگر نقص و ضعف و ایرادی در آن دیدند یادآوری نمایند تا در چاپ بعد اصلاح و تکمیل گردد و در هر صورت دعا کنند تا خداوند متعال عاقبت همه ی ما را ختم بخیر فرماید.
اقل الطلبة
تراب اقدام عالمان عامل
میرزا حسن ابوترابی زارچی یزدی
رجب المرجب، 1431 مطابق با تیرماه 1389

پیشگفتار

یثبت الله الذین آنوا بالقول الثابت الحیاة الدنیا و فی الاخرة ویضل الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء (ابراهیم/27)
(خدا، کسانی را که ایمان آوردند با سخن (اعتماد) استوار در زندگی در دنیا و در آخرت ثابت قدم می دارد و ستمگران را گمراه می کند و خدا، هر آنچه را که بخواهد انجام می دهد).
اگر فارغ از فرهنگ و محیط و باورهای دینی ای که در آن پرورش یافته ایم بخواهیم محبوبترین و مطلوبترین خواستهای نفسانی و تمایلات درونی خود را، در واژه هایی عام، نام ببریم باید از واژه هایی مانند کمال، سعادت، خیر و لذت بهره بریم.
اما، سعادت به چیست؟ کمال کدام است و خیر چگونه چیزی است؟ شاید بتوان گفت: سعادت انسان در این است که از ناگورای ها و رنج ها در امان باشد و اسباب لذت و منفعت برایش فراهم گردد اما، بدون تردید نه هر لذتی سعادت است و نه هر رنجی را می توان مصداق شقاوت دانست؛ لذتی که رنج های فراوان و ماندگار در پی دارد مطلوب هیچ انسانی نیست و رنجی که اسباب آسایش و راحتی جاودانه را فراهم می آورد نامطلوب به شمار نمی آید پس، مطلوب واقعی انسان که آن را (سعادت) می نامد لذت و آسایشی برتر و ماندنی است و کمال حقیقی هم، چیزی جز این نیست، زیرا، که لذات و تمایلات مربوط به هر یک از قوا و اندام های انسان، اگر رنجی دائمی دربر داشته باشد یا دیگر اندام ها و قوا را به سختی اندازد، نمی تواند مطلوب انسان قرار گیرد. لذت آنی که از مشاهده یک منظره، یا یک چهره زیبا پدید می آید اما، عذابی دردناک، در پی دارد، هیچ خردمندی سراغ آن را نخواهد گرفت و دل به آن خوش نخواهد کرد.
پس از شناخت ماهیت سعادت و شقاوت باید بدانیم که این سعادت را چگونه می توان بدست آورد و این خیر و کمال حقیقی در کجا حاصل می شود؟ آیا چنین سعادتی و چنین کمالی، با زندگی مادی که غرق در تزاحمات و مکروهات ناخواسته است، قابل جمع است و اگر نیست آیا اساساً، سعادت و کمال امری دست یافتنی و ناممکن است یا جایی دیگر هست که مطلوب خود را باید در آنجا بیابیم؟ و اگر هست باید چه کنیم تا به وصال این مطلوبترین محبوب خود نایل آئیم؟ در پاسخ به این سؤال است که پای باورها و ارزش های دینی به میان می آید و ادیان الهی در برابر مکاتب مادی و الحادی قرار می گیرند. آنها که به چیزی ورای این عالم خاکی باور ندارند اگر نیک بیاندیشند دچار بحران هویت خواهند شد و مانند برخی مکاتب الحادی غرب به این نتیجه خواهند رسید که زندگی به زحمتش نمی ارزد چرا که سعادت و آرامش در این دنیا یافت نمی شود و اگر هم بشود آنقدر با نارحتی ها و ناخوشی ها همراه است که بهتر است خیرش را به شرش واگذاریم و از خیرش بگذریم(1).
باور به نظام توحیدی اسلام و اعتقاد به ربوبیت تکوینی و تشریعی خالقی آگاه توانا، حکیم و مهربان و پذیرفتن وجود عالمی ورای این حیات مادی و قبول جهانی پس از مرگ که در آن همه چیز به دست خداست، حیرت ها را برطرف می سازد و آینده ای روشن و زیبا را نمایان می سازد اما، چون مدبر عالم، آدم را بی حکمت نیافریده است، بی حکمت هم، کسی را به ناگواری های دنیا دچار نمی کند و بی حساب کسی را به خیراتش ره نمی نماید، سنت الهی این است که بهره های اخروی را در برابر سختی های دنیا بدهد از این رو می فرماید: و أن لیس للانسان الا ما سعی (نجم/39) (و همانا، برای انسان چیزی نیست جزء آنچه را باتلاش خود بدست آورده است) و همچنین می فرماید: و من أراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فأولئک کان سعیهم مشکورا(اسراء/19) (و هرکس که آخرت را بخواهد و تلاش لازم را برای آن انجام دهد در حالیکه مؤمن است پس این افراد تلاششان به نتیجه می رسد).
چون اعتقاد به جبر نداریم پس خیر جهان دیگر را باید به دست و اراده و همت خویش فراهم سازیم. بی تردید، هرچند می توانیم برترین خیرات جهان دیگر را از آن خود سازیم اما، آنچنان که در آغاز می نماید، دستیابی به آنها، آسان نیست چه آنکه، این عالم، عالم تعارض و جنگ میان فطرت و غریزه، عقل و هوا، و شیطان و خداست، غرایز و هواهای نفسانی به فرماندهی شیطان در برابر ایمان و فطرت به فرماندهی خرد و خدا قرار می گیرند؛ شیطان با دلایل خود، برای اثبات ترجیح لذات دنیایی سنگ تمام می گذارد و به نقد بودن لذات آنی دنیا و بر زیاد بودن فرصت برای توبه و بازگشت، استناد می کند و احتمال از دست رفتن همیشگی این لذات را مؤید سخن خود می گیرد. از سوی دیگر، فطرت و ایمان، با نوای دل انگیز و خردپسند خویش، ما را بیم می دهند که خود را ناقص و آلوده نسازیم و به امید توبه ای که شاید هرگز انجام نشود دل نبندیم چه آنکه، هر چه گناه زیادتر شود دستیابی به توبه دشوارتر خواهد شد به علاوه، ظرف شکسته را اگر بند هم زنند باز، ظرف شکسته بند زده است. گناه، عقب نشینی است و توبه، بازگشت به جای اول. عقب نشینی نکنیم که اگر هم به همان اندازه برگردیم تازه جای اولیم. پیاپی فرصت پیشرفت را از دست ندهیم هرچند ممکن است به نظر آید که گنهکار می تواند بگوید:

من رشته محبت تو پاره کنم - شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم

اما حقیقت این است که:

چون رشته گسیخت می توان بست - اما گرهی در آن میان هست

و اگر، همه زندگی را با این رفت و برگشت ها پرکنیم، در لحظه مرگ، با دست خالی می رویم و توشه ای برای سفر دور خود نیاندوخته ایم و گامی به پیش برنداشته ایم، اگر هم با آتش و عذاب فرشتگان الهی روبرو نباشیم آتش شرم و حسرت از دست دادن کمالاتی که در دسترس ما بود اعماق دل ما را می سوزاند.
آری ممکن است آنگاه که شهوات از کار می افتد و انگیزه ای برای گناه وجود ندارد، تصمیم بگیریم که دیگر به دور گناه نرویم. اما چنین تصمیمی مانند تصمیم گنهکاران به توبه به هنگام مشاهده مرگ و نگاه به جهان آخرت است که می گویند تبت الان اما این توبه ها سودی ندارد، چرا که توبه در هنگام ناتوانی است. خوب گفته است شاعر:

چه سود از دزدی، آنگه توبه کردن - که نتوانی کمند انداخت بر کاخ
بلند، از شاخه گو، کوتاه کن دست - که کوته خود ندارد دست بر شاخ

و برای همین است که امیرمؤمنان می فرمایند: در هنگام توانمندی دست برداشتن از گناه انسان را به مقام فرشتگان نزدیک می کند: ما المجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم أجرا ممن قدر فعف لکاد العفیف أن یکون ملکا من الملائکة(2). (أجر شهید در راه خدا، بیشتر از أجر کسی که بتواند کاری انجام دهد اما، عفت ورزد نیست، هر آینه نزدیک است که انسان عفیف، فرشته ای از فرشتگان الهی باشد).
بهرحال در این میان چه خواهیم کرد؟ کدام را ترجیح خواهیم داد؟ هوی را یا خدا را، ایمان را یا شیطان را. از یاد نبریم که نه به شیطان این توان داده شده است که ما را، دست بسته، به سوی خواسته های خویش(3) برد و نه خدای متعال تضمین کرده است که هر طور که شده ما را در صراط مستقیم قرار دهد(4) پس، مائیم که باید در سر دو راهی ها تصمیم بگیریم، تصمیمی دشوار و پر مخاطره.
مشکل این است که یک بار و دو بار هم نیست، همه لحظات زندگی ما، با این دو راهی ها همراه است، به بهشتی که با دستان و دلی پاک ساخته ایم نمی توانیم دل خوش باشیم که شاید، فردا خرابش کنیم، به عزم و تلاش امروزمان نمی توانیم دل ببندیم که شاید روزی دیگر نقضش نمائیم، اگر مخلص باشیم باید از عجبی که از آن ممکن است برآید بترسیم و اگر مخلص نباشیم از تبعات سوءش باید بهراسیم. این اوضاع و احوال ادامه دارد تا زمان مرگ فرا رسد و نشأه ماندگار آخرت آغاز شود، اینجاست که دست ها بسته می شود و همه چیز از اختیار انسان خارج می گردد.
طبق آیات و روایات، حیات بشری در دوران بیش ندارد: دوران عمل، تلاش و سازندگی، و دوران پاداش و بهره گیری از دستاوردهای تلاش. در دوران اول پاداشی نیست و اگر هم باشد برای این است که نیکان را به نیکی بیشتر ترغیب کند یا، بدان را به عواقب رفتار بدشان آگاه سازد اما، جهان دیگر، جهان پاداش است و در آن، رفتاری از ما نمی تواند سرنوشت ما را تغییر دهد ان الیوم عمل و لاحساب و غدا حساب و لاعمل(5)، البته ممکن است سرنوشت کسی، پس از مرگ تغییر یابد اما این تغییر هم، از آثار خیرات و مبرات و سنت های جاریه ای است که خود به جا گذاشته است.
آموزه ها و معارف دینی، به وجود تنها، دو گروه در جهان پس از مرگ تأکید می کنند شاید برای اینکه اگر گروه سومی هم باشند سرانجام به یکی از ایندو گروه می پیوندند؛ برخی سعیدند و برخی شقی(6) برخی از اصحاب شمال اند و برخی از اصحاب یمین(7). بعضی با نامه عملی که به دست راست (8) یا چپشان(9) می دهند به خوشبختی یا بدبختی خود پی می برند.
در آیاتی از قرآن کریم این دو گروه، با عنوان کسانی که چهره سیاه، یا، سفید دارند از هم جدا شده اند(10). این دو گروه، در قرآن کریم با توجه به پاداش نیک و بدشان اصحاب بهشت(11) و اصحاب آتش و دوزخ(12) نام گرفته اند.
بنابراین، نگرانی مؤمن واقعی از این است که نمی داند برآیند و جمع بندی جنگ و گریزهای زندگی معنوی او به کجا خواهد انجامید آیا او پشت شیطان و شهوت را به خاک خواهد مالید، یا، در لحظه مرگ، با غلبه شیطان و هوا، بر نفس و جان خویش، از دنیا خواهد رفت. لحظه مرگ، لحظه قطعی این جدائی هاست زیرا، که پرونده عمل بسته می شود و حکم قطعی صادر می گردد. از آن پس، همه تلاش ها، مذبوحانه است هر چه باید بکنیم کرده ایم و دیگر راه بازگشتی نیست.
نگرانی از اینکه، با چه پرونده ای وارد جهان آخرت می شویم در واقع همان نگرانی از سوء عاقبت است نگرانی مؤمن، در واقع این است که اگر هم، از روی جهالت و نادانی، در زندگی معنوی خود دچار سستی ها و کاستی هایی بوده است آیا تا زمان مرگ، این ضعف ها جبران نخواهد شد و اگر در زندگی، موفقیت های معنوی قابل قبولی داشته است، آیا این موفقیت ها تا آخر عمر باقی خواهد ماند؟

حسن مخموری و مستی همه در عاقبت است - کس ندانست که آخر به چه حالت برود

اهمیت نگرانی از سوء عاقبت، به معنای اهمیت والای بحث از سوء عاقبت و حسن عاقبت است. این موضوع از مهمترین موضوعات اخلاقی است که به سرنوشت جاودانه انسان ها بستگی دارد و به همین سبب، هیچگاه نباید از یاد برود، چرا که یاد این موضوع، به نحوی همان توجه به نفس، یاد خدا، یاد مرگ، یاد جهان پس از مرگ و یاد روز قیامت است.
بحث از سوء عاقبت و حسن عاقبت، ابعادی گوناگون دارد و آثار و کتب مختلفی در این موضوع به نگارش در آمده است اما، بیشتر نوشته هایی که مستقلا به آن پرداخته اند از بسیاری از مباحث مربوط به آن صرف نظر کرده اند. به گونه ای که می توان گفت: پیش از این، اثری جامع درباره سوءعاقبت و حسن عاقبت نگاشته نشده است. اما، در این کتاب تلاش شده است در حد وسع نگارنده، مهمترین مباحث مربوط به این موضوع به گونه ای شایسته مورد بحث قرار گیرند.
از امتیازات این نوشته آن است که پس از بحث از نمونه های عینی، یعنی داستان هایی از نیک فرجامان و بدعاقبتان حتی الامکان با تحلیل آن رخدادهای تاریخی، زوایای عبرت آموز هر جریان به خوبی شکافته شده و ریشه های بدفرجامی و نیک فرجامی افراد بازشناسی شده است.
مهمترین مباحثی که در این کتاب با آن روبرو خواهید شد عبارتند از:
1) مفهوم شناسی و بررسی شیوه کاربرد مفهوم سوءعاقبت و حسن عاقبت در آیات و روایات؛
2) اهمیت بحث سوءعاقبت و حسن عاقبت از منظر خرد و شریعت (آیات و روایات)؛
3) ذکر داستان هایی از نیک فرجامان و بدفرجامان بهمراه بررسی علل و عوامل نیک فرجامی یا، بدعاقبتی آنها؛
4) بررسی راههای پیشگیری از سوءعاقبت در آیات و روایات و ذکر ادعیه، اذکار و اعمالی که در حسن عاقبت تأثیر دارند.
5) بررسی علل و عوامل حسن عاقبت و سوءعاقبت در آیات و روایات و با توجه به نمونه ها و داستان های خوش عاقبتان و بدعاقبتان تاریخ.
بخش نخست: کلیات

فصل اول مفهوم شناسی و کاربرد واژه های سوءعاقبت و حسن عاقبت