معاد

نویسنده : آیت الله دستغیب

مقدمه

پیش از آن که تئوریهای فلاسفه الهی و مادی را بررسی کنیم، ضمیر ناخودآگاه ما این سؤال را طرح می نماید که از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت؟ گویی لزوم اعتقاد به دو اصل اجتناب ناپذیر مبدأ و معاد یعنی عالم ماوراء الطبیعه به انسانها الهام می شود. بشر به حسب فطرت، دورنمای سرنوشت خود را دائماً مد نظر قرار داده و راهی را که در پیش دارد با دقت هرچه تمامتر می نگرد، بدون این که پایانی بر آن در نظر گیرد.
از آنها که مرگ را زوال و نیستی می پندارند، می پرسیم: آن ادراک پنهانی که باعث دوست داشتن بقای نام نیک؛ حتی برای پس از مرگ می شود چیست؟ و آیا وجدان، بدون شعور آنها که دسته های گل نثار آرامگاه سرباز گمنام می نمایند، چه حکم می کند؟
پاسخ این سؤالات و صدها نمونه دیگر آن است که بشر در اعماق قلبش به بقای پس از مرگ معتقد است، هر چند افکارش تحت تأثیر عواملی قرار گرفته و زبانش حقیقت را انکار نماید. این روان ناخودآگاه است که می گوید پس از این دنیای ظلمانی که عصر طلایی آن با همه ظواهر فریبنده اش کمترین اختلافی از نظر شؤون انسانی و عدالت اجتماعی با دوران توحش ندارد، جهانی است روشن از نور عدالت که با هرکس به مقتضای کردار گذشته اش، رفتار خواهد شد.
مطالعه تاریخ اقوام و ملل گذشته بر ما ثابت می کند که آنها نیز چنین احساسی داشته اند، با این تفاوت که برخی از آنها چون رشد عقلی و فکری نداشته و تحت رهبری صحیح و کافی قرار نگرفته اند، حیات پس از مرگ را همانند زندگانی مادی این عالم دانسته و همراه مردگان خود مایحتاج زندگی، از قبیل: خوراک، پوشاک، اسلحه، وسایل تزیین و حتی مستخدم دفن می کردند؛ مثلا ساکنان جزیره فیجی عقیده داشتند که مردگان نیز مانند زندگان، کشاورزی می کنند، تشکیل خانواده می دهند و با دشمنان خود می جنگند و کارهای زندگان را آنها نیز انجام می دهند.
کامیل فلاماریون فیلسوف و فلک شناس فرانسوی در کتاب مشاهدات علمی خود در احوالات مردم این جزیره می نویسد:
از عادات مردم جزیره فیجی این است که پدر و مادر خود را در سن چهل سالگی زنده زیر خاک می کنند و علت این که این دوره از عمر را انتخاب می کنند این است که وسط تقریبی عمر و کاملترین سنین زندگی است و به گمان ایشان، متوفی در روز بعث اموات با همان حالت قوت و کمال برانگیخته می شوند.
پس از اندک دقت و تأمل در این قبیل طرز فکرها، لزوم بعثت انبیا جهت پرورش فطرت و هدایت افکار نسل بشر واضح می شود، تمام ادیان آسمانی خصوصاً دین مقدس اسلام برای مساله معاد به جهاتی اهمیت فوق العاده قایل شده اند.
1- اعتقاد به قیامت، تنها ضامن سعادت و رفاه و امنیت جوامع بشری است. هرگاه انسانها معتقد باشند که پرونده اعمالشان محفوظ می ماند و بالأخره در دادگاه عدل خداوند محاکمه خواهند شد، احساس مسؤولیت و بیم از سرنوشت آنها را از هر نوع گناه و مفاسد اخلاقی باز می دارد و امید به آینده درخشان، موجبات تسکین خاطر و آرامش فکری آنها را نموده، به انتحارهای ناشی از عفریت یأس و نومیدی و فشارهای روحی، پایان می دهد و در نتیجه، نگرانیها و تشویشهای حاصل از جرایم روز افزون و انحرافات انسان در عصر فضا برطرف می گردد.
علاوه بر این که تمام بحرانها و عقده های جهانی که رهبران ممالک به اصطلاح مترقی را به بن بست مواجه ساخته است، به سادگی حل و فصل خواهد شد.
تجربه به خوبی نشان داده است که نه از سازمان های جلوگیری از جرایم کاری ساخته است و نه کنفرانسهای صلح در راه خاموش کردن آتش جنگ کاری از پیش برده اند.
لویس اسنایدر استاد تاریخ دانشگاه نیویورک راجع به انسانهای قرن بیستم می نویسد:
بشر، مهار کردن همه چیز را آموخته است، جز مهار کردن وحشیگریهای سرشت بشری.
پس تنها یک راه باقی می ماند و آن عبارت است از مهار کردن وحشیگریها به وسیله تقویت نیروی ایمان به رستاخیز.
2- اعتقاد به قیامت، مهمترین عامل موفقیت و برتری و پیروزی ملتها است. بهترین شاهد برای این ادعا، مقایسه وضع کنونی مسلمانان با مسلمین قرون اولیه اسلام است. آنها با الهامی که از افکار پیشوای عظیم الشأن خود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته بودند، در چنان مرتبه ای از یقین قرار داشتند که گویی حیات آخرت با تمام نعمتهای جاویدش در نظرشان مجسم بود؛ لذا نه فقط از مرگ نمی هراسیدند، بلکه مشتاق آن نیز بودند؛ چون می دانستند تنها فاصله بین آنها و آن همه وعده های قطعی همین زندگی مملؤ از ناملایمات است. در سایه همین اعتقاد محکم بود که بر نیمی از دنیای آن روز فرمانروایی داشتند و آنگاه که اروپای قرون وسطی در توحش به سر می برد، رهبری جهان را به طور شایسته ای اداره نمودند. در جنگهای صلیبی بی باکانه در برابر مسیحیان ایستادگی کردند و بیت المقدس را از شر اجانب محفوظ داشتند آنها شعار یا مرگ یا پیروزی نقش دلشان بود.
اما مسلمین امروز، این شعار را فقط با هیاهو و جنجال بر زبان جاری می سازند و قلوبشان مملؤ از ترس و وحشت است. از مرگ می ترسند و لذا به سادگی طعمه استعمارگران می شوند. در قرون اخیر با تجزیه و تفکیک ممالک اسلامی، مقدمات نابودی آنها فراهم گردید.از نظر اختراعات صنعتی و ایجاد وسایل جنگی، عقب افتادند و سرانجام در پی جنگهای شش روزه، بیت المقدس را تسلیم دشمن کردند.
امروز برای مسلمانانی که آرزوی بازیافتن افتخارات گذشته را دارند یک راه باقی مانده و آن عبارت از ایجاد تحولی عمیق و تجدید نظر کلی براساس تقویت نیروی ایمان به رستاخیز است.
کتابی که اکنون از نظر شما خواننده محترم می گذرد، اثری است ارزنده که در تحکیم و تقویت این نیروی عظیم، نقش مهمی را ایفا می نماید. یکی از امتیازات کتاب حاضر آن است که زندگی پس از مرگ گرچه با روش تحقیقی و علمی بررسی شده، در عین حال از نظر فهم مطالب، بسیار روان و قابل استفاده همگان می باشد. علاوه بر این که به شبهات و ایرادات مربوط به مسأله معاد با بیانی شیوا و مستدل پاسخ داده شده است.
سید علی اصغر دستغیب.

فصل اول: مرگ

معاد از ماده عود به معنای برگشتن است؛ چون روح دوباره به بدن برگردانیده می شود.
معاد از اصول دین مقدس اسلام و اعتقاد به آن واجب است که هرکس دوباره پس از مرگ زنده می شود و به جزای عقیده و عملش می رسد.
مسأله معاد که ابتدایش مرگ و قبر و بعد برزخ و سپس قیامت کبری و پایانش بهشت یا جهنم است، با این حواس ظاهری درک نمی شود. هر چند اصل معاد به دلیل عقل ثابت است به تفصیلی که ذکر می شود، لیکن محال است کسی به تنهایی درک کند که بعد از مرگ، چه خبر است؟ غیر از وحی، راه دیگری ندارد؛ زیرا هرکس در هر عالم و مقامی است ادراکش از حدود آن عالم تجاوز نخواهد کرد؛ مثلا طفلی که در عالم رحم است، محال است چگونگی و بزرگی عالم بیرون رحم را بفهمد و محال است بی پایانی فضا و موجودات آن را دریابد.
همچنین کسی که در عالم ملک و اسیر ماده و طبیعت است چگونه می شود عالم ملکوت را بفهمد که در باطن عالم ملک است و جایگاهش پس از خلاصی از این عالم می باشد و خلاصه خصوصیات عوالم پس از مرگ نسبت به کسی که در عالم دنیاست، غیب است و برای شناختن آن جز تصدیق آنچه را که حضرت آفریدگار خبر داده راهی نیست.
بنابراین، اگر کسی بگوید از عقل ما دور است که پس از مرگ، فلان طور شود، اصلا حرفش مورد قبول نیست؛ چون خصوصیات آن ربطی به عقل ندارد و جمیع عقلا پشت به پشت هم بزنند از جزئیات جریانات عالم خبری نخواهند داشت. چیزی که هست آنچه را که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او فرموده اند ما هم تصدیق می نماییم؛ زیرا آن بزرگواران، معصوم و محل نزول وحی حضرت آفریدگارند.

آیا مرده حرف می زند؟

با این بیان، شبهاتی که بعضی از بی خردان می کنند، معلوم شد که همه بی اساس است، مانند این که می گویند: کسی که مرد، بدنش در حکم جماد است؛ نظیر چوب خشک، دیگر سؤال و جواب در قبرش چیست؟ و ما اگر دهان مرده را از چیزی پر کنیم و روز دیگر قبرش را بشکافیم و جسدش را ملاحظه کنیم، خواهیم دید که چیزی از دهانش خارج نشده است (جواب این شبهه به زودی روشن می شود)
این اشکالات در اثر بی خبری از آخرت و دستگاه آفرینش و نداشتن ایمان به غیب است. این تعجبها شاهد کمی اطلاع و فهم است. او خیال می کند نطق، فقط مال زبان است، ارواح نطقی ندارند، جنبش برای پای حیوانی است، ارواح جنبش ندارند. در حالی که خودش هر شب هنگام خواب، نطقها و گفتگوها دارد، بدون این که زبان و لب او جنبش داشته باشد و کسی که نزدیکش بیدار باشد، صدایش را نمی شنود و همچنین سیرها دارد، بدون این که بدنش در بستر، جنبش داشته باشد.