ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

احسان و انفاق امام سجاد و امام حسین (علیه السلام)

حضرت سجاد (علیه السلام) وقتی به فقیری چیزی می داد، دست خودش را می بوسید و در برخی روایات، گاهی دست سائل را می بوسید. وقتی که از او علت را می پرسیدند، می فرمود: خدا مگر نه در قرآن مجید می فرماید: ...ویأخذ الصدقت...(309) و خداست که صدقه ها را می گیرد. ظاهرش دست سائل یا گیرنده اما حقیقتش این است که خدا می گیرد. این دست متبرک شد، لذا دستم را می بوسم که این خیر با این دست جاری شد(310).
وقتی هم سائلی به حسین (علیه السلام) رو آورد و خون بهایی که بر عهده اش بود از حسین (علیه السلام) خواست، حضرت او را به خانه آورد. از غلام پرسید: چه مقدار در خانه موجود است؟.
گفت: چهارهزار درهم.
تمام پولها را آورد و از پشت در (بدون این که در را باز کند) به سائل داد. سائل پرسید: چرا پنهان شدید؟.
حضرت فرمود: نخواستم نگاه به صورتم کنی و خجالت بکشی، از تو هم معذرت می خواهم که بیش از این موجود نبود.
اعرابی هم گریه کرد و گفت: حیف است چنین دستی زیر خاک برود. مال، مال خداست و عطای اوست، عوض هم می دهد.

احسان انفاق یک بانوی با ایمان

نوشته اند: زنی از مجلله های مدینه منوره، برای نماز عشا به مسجدالنبی پشت سر پیغمبر حاضر شد. پیغمبر این آیه را در نماز خواند:
به درستی که جهنم وعدگاه اینان است (هرکس با کفر مرد، جهنم جای اوست) و هفت در و هفت طبقه دارد. برای هر طایفه ای دری از درهای جهنم است(311).
زن ایمان دارد. خدمت پیغمبر آمد و گریه زیادی کرد و گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)! این آیه سخت مرا ترسانید و ناراحت کرد، چکنم که این درهای جهنم به روی من بسته گردد؟ خودت فرمودی. صدقه سپری است نگهدارنده از آتش(312). یا رسول الله! از دارایی دنیا هفت کنیز خریده ام و دیگر هیچ ندارم (یعنی داراییش را داده این هفت کنیز را خریده است) من برای بسته شدن هر دری، کنیزی را در راه خدا آزاد می کنم. یا رسول الله! شما اطمینانی به من بدهید تا آتش جهنم مرا نسوزاند.
در دل، ترس از همه چیز است جز ترس از عذاب خدا. اگر ایمان در دل جاکرده بود، با ارتکاب گناه، دلهره ها می آمد. یک دروغی، او را آتش می زد و از او خوابش را می گرفت.

ایمان وجدیت در انجام نوافل

در لئالی الأخبار می نویسد: یکی از بزرگان به ملاقاتش آمدند. حالش مثل مصیبت زده ها بود. برخلاف روزهای دیگر که بشاش بود. پرسیدند چه شده؟ آیا حادثه ای پیش آمده است؟
فرمود: حادثه و مصیبت سختی پیش آمده است! شب گذشته مانعی برایم پیش آمد که از نماز جماعت عشا باز ماندم و نماز عشایم را تنها خواندم و از فضیلت جماعت محروم شدم.
ایمان که آمد، می داند نماز جماعت چه اثری دارد و خدا آن را دوست می دارد. همان طوری که از نقص در معاملات دنیوی ناراحت می شویم، مؤمن در معامله با خدا چنین است. اگر مشتری نقدی به دست آمد و نفع سرشاری داشت، تو ایراد گرفتی و مشتری رفت و جنس هم پایین آمد، چه حالی داری؟ این در دنیاست این قدر ناراحت می شود. عین همین حرف به مراتب بالاتر و بیشتر در امر آخرتی است. مشتری تو خداست. اگر در عمل مسامحه کردی، تو سرت می زنی، آه! که راه خیری پیش آمد و من مسامحه کردم.
یتیم گرسنه یا برهنه ای را درب خانه هر یک از مسلمین متمکن ببر و به هر کدامشان پیشنهاد کن، می گوید: این روزها وضع خراب است، بدهکارم، او را نزد فلان شخص ببرید. می خواهد او را رد کند؛ چون خیال می کند هرچه به یتیم داد، ضرر کرده! خدا را باور نکرده وگرنه اگر ایمان بود، آن را دنبال می کرد. در راه خدا وقتی چیزی را انفاق می کند که دیگر میلی به آن نداشته باشد(313) و اگر به خودش می دادند به زحمت می پذیرفت؛ چون به آن راغب نبود از بس پست و بی ارزش هست و حال آن که(314) هرگز به حقیقت نیکی نمی رسید مگر در راه خدا از آنچه دوست می دارید و مورد رغبت شماست، بدهید. اگر ایمان است باید از آنچه دوست می داری بدهی.