ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

کیفر سخت جسارت به علی (علیه السلام)

جناب شیخ مفید - اعلی الله مقامه - می فرماید: روزی در بازار بغداد نزد شخصی که کتاب حراج می کرد رفتم و چند کتاب انتخاب کردم تا بخرم. به من گفت: جناب شیخ بنشین مطلبی دارم که برایت نافع است. شیخ می فرماید پس از این که از کارش فارغ شد، گفت: من و رفیقم استادی داشتیم به نام ابوعبدالله محدث. نزد او می رفتیم و درس حدیث و تفسیر می گرفتیم. بعضی از روزها از دهانش مطالبی بیرون می آمد که کشف از بغض علی و فاطمه می کرد. روزی طوری شد که ما بی طاقت شدیم و گفتیم اگر چنین باشد دیگر ما نمی توانیم نزد تو بیاییم. به طور صریح گفت: من از علی (علیه السلام) بدم می آید
شب که شد من به منزل رفتم. موقعی که می خواستم بخوابم، خیلی در فکر بودم که عاقبت این بدبخت شقی چه می شود. در خواب جمال محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را دیدم. دیدم به اتفاق امیرالمؤمنین. آقا علی (علیه السلام) به پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) عرض کرد: از این شیخ بپرسید مگر من با او چه کرده ام که مرا سب می کند؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) با انگشت مبارک به چشم راست او اشاره کرد و فرمود: کور باد چشمت ای سب کننده علی (علیه السلام)! از خواب بیدار شدم و برخاستم بروم نزد رفیقم به او بگویم من چنین در خواب دیدم. در راه رفیقم هم می آمد. پرسیدم کجا می روی؟ گفت: دیشب در خواب چنین دیدم. همان ماجرایی که من دیده بودم، او هم دیده بود. گفتم: خوب حالا که چنین است پس بیا و با هم نزد او برویم و او را نصیحت کنیم و بگوییم مورد خشم پیغمبر هستی.
هر دو نزد درب خانه او آمدیم و شنیدیم صدای ناله می آید. زن پشت در خانه آمد و گفتیم با شیخ کار داریم. گفت: او افتاده است و ناله می کند. دیشب سالم بود که خوابید وقتی از خواب برخاسته دست بر چشمش گذاشته می گوید: علی (علیه السلام) کورم کرد.
گفتیم: ما برای همین موضوع آمده ایم. در را باز کرد و نزد او رفتیم. دیدیم دست روی چشمش گذاشته است. گفتیم: جناب شیخ ما آمده ایم برایت خیرخواهی کنیم. دیشب در خواب این جریان را ما دیدیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با انگشت مبارکش اشاره کرد به چشم راست تو، اکنون ببین چه شدی؟ حالا بیا و توبه کن، حق با علی (علیه السلام) است (قساوت را ملاحظه کن) یکدفعه گفت: اگر علی (علیه السلام) یک چشم دیگرم را هم کور کند محال است با او خوب شوم.
از نزد او بیرون آمدیم. شب دوم باز همان جریان را دیدیم که پیامبر اشاره فرمود به چشم دیگرش. فردا باز درب خانه اش رفتیم و دیدیم چشم دیگر او نیز مثل چشم اولش کور شده است.
این شخص معجزه را می بیند و آشکارا حق را می فهمد ولی زیر بار حق نمی رود. هرچه به او بگوید علی (علیه السلام) ساعت مرگ بر بالین تو خواهد آمد قبول نمی کند؛ مانند ابوجهل و ابوسفیان ها، آیا آنان در حقانیت پیغمبر شکی داشتند؟ ابدا خوب می دانستند که پیغمبر حق است(267). پس تا این غفلت قلب از بین نرود، ایمان نمی آید. اگر دل نرم شد چنان به علی (علیه السلام) عشق می ورزد که غلام حلقه به گوش علی (علیه السلام) می شود و با خدای خودش، عجز و انکسارها دارد.
چگونه زین العابدین (علیه السلام) با خدا خودش عجز می ورزد، شیعیانش نیز از این بندگی بهره دارند(268). دل که شکسته شد به خدای خودش نزدیک شده، او را حاضر و ناظر می بیند و برای خدایش خاشع می گردد.

حال علی (علیه السلام) در شب نوزدهم رمضان

علی (علیه السلام) چه خشوعی داشت؟ مروی است شب نوزدهم آقا امیرالمؤمنین با این که قلب مبارکش چقدر نرم و لطیف بود، مع الوصف در این ایام خیلی مواظب بود از لحاظ خوراک؛ شبی مهمان حسن (علیه السلام)، شبی مهمان حسین (علیه السلام)، شبی مهمان زینب (علیه السلام) و خوراکش محدود به سه لقمه می گردد.
شبی زینب گفت: پدرجان! شما روزه می گیرید و سه لقمه به کجا می رسد؟ فرمود: عمرم رو به آخر است می خواهم دلم خالی باشد. پیغمبر به من خبر داده است در این دهه آخر، مهمان ما هستی(269).
دل هرچه رقیق تر باشد، عوالم ربوبی در آن بیشتر اثر می گذارد. ام کلثوم می گوید: شب نوزدهم آقا از سرشب تا صبح دائما استغفار می کرد.
در بحار است که حضرت فرمود: دخترم! پدرت در مهلکه ها و میدان جنگها زیاد بوده است اما هیچ وقت چنین هولی نداشته است(270).
نگاه دل سخت خودت می کنی. دل ما را قساوت گرفته است؛ اما دل علی (علیه السلام) با آن لطافتش متذکر می شود که باید به لقای خدا و به جوار حق برود.
وزیری که سلطان را شناخته است، در محضرش می لرزد. نوشته اند وزیری در محضر سلطان، عقربی در لباسش بود و به او نیش می زد اما ابدا حرکت نمی کرد. دوباره و سه باره تا بالأخره سم عقرب او را می اندازد. ادراک عظمت اگر کسی بکند، مؤدب می شود. اینها بچه اند و بزرگی را در بشری می بینند؛ اما علی (علیه السلام) بزرگی خدا را می بیند و می خواهد به لقای حق برود.
ما خیال می کنیم عالم عبارت از همین کره خاک و این وضع مادی است. علی می داند که همه اینها مشت خاکی بیش نیستند. همه مقهور حقند. از هیبت اوست که ارکان حمَلَه عرش می لرزد.
خیلی دل علی (علیه السلام) در تپش است. ام کلثوم می پرسد مگر چه شده است؟ حضرت فرمود: ابن عمم را در خواب دیدم. به او از وضع زمانه شکایت کردم و فرمود: دعا کن، من هم دعا کردم خدایا! مرا از بین ایشان ببر و به شخص بهتری برسان، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: دعایت مستجاب است، در دهه آخر به من می رسی(271).

گفتار بیست و یکم: بی ایمانی منشأ تمام مفاسد

ألم یأن للذین أمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق و لا یکونوا کالذین أوتوا الکتب من قبل فطال علیهم الأمد فقست قلوبهم و کثیر منهم فسقون(272).
منشأ فساد چیست؟ و آیا قابل اصلاح هست یا نه؟ منشأ فساد گفته شد که بی ایمانی و بی تکیه ای به خداست. یگانه راه برای علاج آن ایمان است. تمام دردهای اجتماع بشری، از بی ایمانی و بی تکیه ای است. هر جنایتی، از بی ایمانی است. خرابی دنیا و آخرت، از بی ایمانی است.
سعادت دنیا و حیات طیبه و نهایت امنیت، در ایمان به خداست. اگر از ساعت مرگ می خواهید الی الابد در امان باشید(273)، آن را در ایمان به خدا و روز جزا بیابید. ممکن است کسی بگوید: آیا مسلمان قابل به شهادتین گرفتارند.
جوابش آن است که مکرر گفتیم اسلام غیر ایمان است. اسلام یعنی گفتن شهادتین: لا اله الا الله و محمد رسول الله. نماز را قبول کند، روزه، زکات، حج و ضروریات اسلام را بپذیرد، چنین شخصی مسلمان می شود؛ ولی این را که پذیرفت به آنها ایمان قلبی بیاورد، نه زبان تنها.
باید باور داشته باشد. علاقه مندی می خواهد. بهشت حق است. آیا دلت هم طالب آن است یا طالب دنیاست؟ دلت مقام و منصب می خواهد یا جوار علی (علیه السلام) را؟ ایمان یعنی علاقه مندی دل. محبت به خدا. ای مسلمان! نرسیده وقتی که ایمان بیاوری: ألم یأن للذین آمنوا....
زبان بازی و تظاهر، ارزشی ندارد. ظاهرا می گوید من مسلمانم؛ ولی در دلش علاقه نیست و شاهدش اعمال اوست(274).
اگر مؤمن را می خواهی بشناسی، نگاه به عملش کن؛ چنانچه عمل کافر، نمودار کفر اوست. ایمان قلبی از عمل ظاهر می شود. علاقه ات اگر به خداست، کردارت گواهی می دهد.