ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

عدم منافات زهد با کسب و کار

ضمنا زاهد بودن منافات با کسب و کار ندارد. می گوییم دنیا در دلت جا نکند. نگفتیم لباس نپوش، از اجتماع کناره بگیر. حتی روایتی دارد وقتی ایراد کردند به امام صادق (علیه السلام) که جبه ای پوشیدید که خلاف راه و روش اجدادتان است. علی (علیه السلام) لباسی که بر می کرد وصله های متعدد به آن زده بود چنان که فرمود: استحییت من راقعها(157) از وصله زننده این لباس شرم می کنم. آن وقت شما چنین می پوشید، جده تان فاطمه، چادر سرش را سلمان می گوید دوازده جایش وصله لیف خرما بود.
جواب امام را هم بشنو. حضرت فرمود: راه و روش جدم در آن زمان که زمان قحط و غلا بود، سختی و نبودن جنس و پارچه و خوراک بود و پیغمبر و امام باید مانند ضعیف ترین و فقیرترین امت زندگی کنند و آن وقت زندگی سخت بوده، ولی حالا (زمان حضرت صادق (علیه السلام) زمان سعه است، اگر بخواهم مانند جدم علی (علیه السلام) این طور لباسم را وصله کنم، مردم مرا استهزا می کنند، لذا ناچارم لباس نو بپوشم.
حضرت فرمود: جلو بیا و لباس زیرین خود را نشان او داد. دید پارچه زبری است که مناسب بدن لطیف امام (علیه السلام) نیست. حضرت فرمود: آنچه زیر است برای تواضع نسبت به خدا و لباس رویین را برای تو و امثال تو پوشیدم.
بنابراین، به حسب زمان، اوضاع فرق می کند. زهد یک امر قلبی است. با همه وسایل زندگی باید زاهد باشی؛ یعنی دل به آن نبندی. هوشت به عالم اعلی باشد. دل از حوض کوثر نکن. من در میان جمع و دلم جای دیگر است. در باغی که نشستی، دل از جوار علی (علیه السلام) نکن. خیال نکن با پارک و ماشین آخرین سیستم به تمام مراد رسیدی بلکه باید مرادت باغ بهشت باشد.

پندی بزرگ از مولا علی (علیه السلام)

روزی کسی بر اسدالله الغالب علی بن ابی طالب (علیه السلام) مهمان شد، نگاه کرد دید وسایل زندگی که در خانه ضعیف ترین افراد است در این جا نیست. روی حصیری نشست. نسبت به پیغمبر هم وضع چنین بود. کسی مقداری رطب هدیه آورده بود ولی نه با ظرف، ظرفش را می خواست ببرد. فرمود: آیا در منزل ما ظرفی پیدا می شود؟. رفتند گشتند چیزی نیافتند. خاکهایی که در مقابلش بود، پاک کرد و خرما را روی زمین ریخت. پیغمبر و امام باید مطابق سخت ترین افراد زندگی کنند.
مهمان از علی (علیه السلام) پرسید: چرا وسایل زندگی را تدارک نمی فرمایید؟ شما پیشوای مسلمین هستید.
حضرت فرمود: ما اهل بیت پیغمبر آنچه را که داریم خوبش را ذخیره می کنیم و می فرستیم برای خانه ای که در پیش داریم. می خواهیم آن جا را آباد کنیم. بالأخره علت این که می بینی ظرفی در خانه ما نیست؛ چون آن را از پیش فرستاده ایم به خانه آخرت.

سخنی از امام حسن مجتبی (علیه السلام)

شیخ بهایی در کشکولش نقل کرده کسی به حضرت مجتبی (علیه السلام) عرض کرد: یابن رسول الله! چطور است که ما مسلمانان از مرگ، بدمان می آید؛ ولی شما اهل بیت از مرگ خوشحالید؟.
حضرت فرمود: لانکم عمرتم الدنیا(158). چون شما همه اش در فکر آباد کردن این جایید و خانه آن جا خراب است. معلوم است هیچ عاقلی از آبادی به خرابی نمی رود. تو می دانی خانه خراب هستی. در مدت عمرت فقط دنیایت را آباد کردی. اگر کسی جرأت دارد به تو بگوید آماده باش برای پارکی که دو متر بیشتر نیست و عمقش به اندازه قامت انسان است، چه کسی راضی است به خرابه رود؛ ولی آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و شیعیان خالصشان که آن جا را آباد کردند، مشتاق مرگند؛ مانند مولای ما حسین (علیه السلام) که فرمود: و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف(159).
خدایا! به ما هم توفیق فرما که علاقه مان آن طرف برود. آباد کننده دین و آخرت و سرای باقی شویم. به تو پناه می بریم که مثل کفار، آخرت را پشت سر اندازیم و ایمانمان مانند ایمان عمر سعد باشد؛ مسلمان بود، نماز، روزه و قرآن، ولی اسلام او مانند اسلام بسیاری از مسلمین همین روزها بود. می گفت به جنگ حسین (علیه السلام) می رویم و به حکومت ری می رسیم و بعد هم توبه می کنیم. می گویند آخرتی و جهنمی هست، توبه می کنیم. ایمانش به نفع دنیاست و برای دلخوشی خودش کلمه توبه ای هم می گوید.
خدایا! به تو پناه می بریم که ایمانمان این طور باشد. به ما ایمان علوی و حسینی بده. علاقه مند به سرای باقی باشیم. هرکه هم حسینی شد، همین است، دل جای دیگر است. عده ای از اصحاب شب عاشورا که باقی ماندند، پس از کلمات آقا که فرمود: این لشکر مرا می خواهند، شما هم بروید، هر کدام سخنان محبت آمیزی می گفتند، برخی گفتند: باحسین! زندگی بعد از تو چه فایده دارد؟ مرگ بهتر است.
حضرت به بشر خضر فرمود: برو کوفه و پسرت را از زندان نجات بده، او گریان شد و گفت: زنده نمانم و درندگان مرا بخورند اگر دست از یاری تو بردارم. تو را رها کنم برای خاطر زن و اولاد. تو عزیزترینی چطور تو را رها کنم و بروم، بعد سر راه بنشینم و از رهگذاران بپرسم از حسین (علیه السلام) چه خبر؟. السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه.