ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

سخنان ابوذر بر سر قبر فرزندش

من زهد فی الدنیا هانت علیه المصیبات(145)
کسی که نزد او دنیا کوچک شد، مصیبتهایش هم کوچک می شود.
در مصیبتهای عالم دنیا از مرگ اولاد سخت تر نمی دانم. ابوذر پسرش مرد، بر سر قبر پسرش گریه می کرد می گفت: پسرم! گریه نمی کنم که تو مردی و از کف من رفتی، از این جهت می گریم که امشب شب اول قبرت هست، جای تو کجاست؟ آیا جواب نکیر و منکر را درست اداکردی یا نه؟.
باید آخرت نزد تو مهم باشد و به آن اهمیت بدهی. پسرت که مرد، مثل ابوذر باشی و بگویی آیا با تقوا رفت. با ایمان رفت. در آن جا با چه کسی محشور است؟ نه این که حیف بود از کفم رفت. جایش خالی است. مگر این جا چه بود، چه ارزشی داشت که از این جا رفت ارزشمند شده بلکه باید بدانی که او راحت شد و تو هم باید مشتاق رفتن باشی.
ابوذر هم همین را گفت که: اگر نبود که آرزو دارم باز باشم تا بار سفر ببندم، از خدا می خواستم که همین الان جانم را بگیرد و با تو باشم؛ ولی امیدوارم خدا مهلتم دهد تا بار سفر ببندم.
یعنی اگر من بخواهم بعد از تو بمانم برای این است که تدارکی کنم، توبه ای کنم و بار سفر ببندم. نمی دانم آیا دلها متوجه وطن اصلی شده یا نه؟ به فکر آرامگاه ابدی خودت افتاده ای یا نه؟

سخنان علی (علیه السلام) سرمشق طالبین زهد

یکی از مورخین نوشته مهدی عباسی که در بنی عباس مثل عمر بن عبدالعزیز در امویها بوده و نسبتا بهتر از سایر خلفا بوده، دستور داده بود جمله طلیعه سخن ما از کلام علی (علیه السلام) را به خط خوب نوشته بودند و در بغل گذاشته بود. شبهاگاهی آن را زمزمه می کرد. بعضی از بزرگان می گویند شیعه علی (علیه السلام) باید این جملات را نصب العین خود قرار دهد:
طوبی للزاهدین فی الدنیا، الراغبین فی الاخرة، اولئک الذین اتخدوا الارض بساطا و ترابها فراشا و مائها طیبا و القرآن دثارا و الدعاء شعارا(146).
اصل زندگی دنیا چیست تا جزئیات آن، چه باشد؟ خوشا به حال کسیانی که دنیا را به حقارت شناختند و دل به آن نبستند. در عوض، آخرت را به بزرگی و عظمت شناختند، به آن مایل شدند و به آن رو آوردند.
همراه امام زین العابدین (علیه السلام) بگو: ابکی لخروج نفسی، ابکی لظلمة قبری، ابکی لضیق لحدی، ابکی لسؤال منکر و نکیرایای(147).

کنون هر ساعتی غم بیش دارم - که روز واپسین در پیش دارم
در آن ساعت خدایا یاری ام ده - ز غفلت بنده را بیداری ای ده
در آن ساعت ز شیطانم نگهدار - به لطفت نور ایمانم نگهدار
چو جان من رسد در نزع بر لب - فرو مگذار دستم گیر یا رب
چو در جانم نماند زان لقا هوش - تو در جانم نکن نامت فراموش

خدایا! خودت در قرآن فرمودی: فاذکرونی أذکرکم...(148)؛ در دنیا شما یاد من کنید تا در آخرت شما را یاد کنم. خدایا! ماه رمضان است تو لطفی فرما و ایمان ما را نگهدار.

گفتار یازدهم: ارتباط زهد و صبر

و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحیاة الدنیا لنفتنهم فیه...(149).
کلام در شرح کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. حضرت فرمود: پایه های ایمان، صبر، یقین، عدل و جهاد است و صبر چهار شعبه دارد: الشوق و الاشفاق و الزهد و الترقب(150)، امید و بیم که مفصل ذکرشد.
سومین شعبه از شعبات صبر، زهد است؛ یعنی مسلمان باید در دنیا زاهد بشود. اگر زهد ورزید، صابر می شود و در برابر مصیبتها و ناراحتیها اضطراب پیدا نمی کند و رکنی از ارکان ایمانش را نگهداشته، دیگر اعتراض به قضا و قدر الهی - که خلاف ایمان است - ندارد.
خلاصه زاهد یعنی بی میل به دنیا: و من زهد فی الدنیا هانت علیه المصیبات(151).
معنای زهد را نیز گفتیم. زهد اسلامی آن است که: لکیلا تاسوا علی ما فاتکم...(152).
مسلمان باید همتش بلند باشد. زندگی دنیا نزدش کوچک باشد. زندگی عرش نشینی را طالب باشد.

تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر - ندانمت که در این دامگه چه افتاده است

معنای زهد در این آیه شریف آمده است. مبادا چشم بیندازی به جلوه های دنیا. این زرق و برقها دلت را نبرد. قرآن این طور به شما دستور می دهد نه این که چشم به راه خارج باشند تا لباس تازه و پاچه دلربا بیاید. از یکدیگر می پرسند از کدام کشور و از کدام مغازه مد تازه سراغ دارید. دلشان تمام عقب زرق و برق می رود. در ساختمانهایشان چقدر چشم و همچشمی هست. منتظرند ببینند مد روز چطور است تا جلوه بیشتر بدهند و یا وسایل زندگی و غیره.
اینها همه اش خلاف زهد است. اگر زهد است. اگر زاهد نشدی، نمی توانی در دنیا صبر کنی، مصبیتهای دنیا شخص را از پا در می آورد. اعتراض به قضای الهی که سر تا پا کفر است نه اسلام.
پس از همان اول: و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحیاة الدنیا... زهرة در لغت عرب به معنای شکوفه است. چقدر شکوفه تازه است. زود پژمرده می شود. طولی نمی کشد که همین پارچه نو و ساختمان جدید، همین زرق و برقها همه اش از بین می رود تا جایی که جوانی و زندگی ات رها می شود. چیزهای دیگر هم معلوم است، پس چشم مینداز به زرق و برق دنیا. این چند روز، ایمان، قرآن، اسلام، عقل و علم مال کسی است که زندگی بعد از مرگ را بیشتر علاقه مند و به آن دلخوشتر باشد(153) و کارش به جایی برسد که یاد مرگ و عقبات را که می کند، خوش می شود. هر پیش آمد ناگواری پیش آید، به یاد مرگ آن را آسان می کند. مرگ می شود مورد انس، آرامش و دلخوشی. رغبت مؤمن به مرگ است و منتظر است مرگش بیاید و او را به عالم اعلی برساند و به زندگی سرتاسر سعادت و بی فنا و زوال برسد. اگر موت، مأنس و مألف گردد، نشانه تمام عقل و ایمان است.