ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

گفتار هفتم: اقسام صبر

والعصر ان الانسن لفی خسر الا الذین ءامنوا و عملوا الصلحت و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
خلاصه فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) در باب حقیقت ایمان و کمال این که ایمان چهار ستون دارد اولین استوانه ایمان صبر است. صبر چطور پیدا می شود؟ می فرماید چهار ستون دارد که اگر یکی از این شعبه ها نباشد، ایمان ناقص است: الشوق و الاشفاق و الزهد و الترقب(92). کسی که می خواهد اهل صبر و ایمان شود، این چهار رشته را باید تکمیل کند: شوق، خوف، زهد و انتظار.
چرا چهار رشته دارد؟ چون متعلق صبر، چهار رشته می گردد: گاهی صبر، راجع به عبادت، طاعت و واجبات است؛ البته سخت است بر آدمی بخواهد شانزده ساعت چیزی نخورد، سیگار نکشد، چای نخورد. صبر کردن بر طاعت واجب، درجه اول آن است، به چه درست می شود؟ به شوق: من اشتاق الی الجنة سلا عن الشهوات(93). هرکس شوق بهشت پیدا کرد، قطعا نماز، روزه و حج بر او آسان می گردد. شوق جزای الهی و رسیدن به ثوابهاست که زحمت عبادت آسان می گردد.

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم - سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور(94)

انسان شوق به هر کاری که پیدا کرد، آن کار آسان می گردد. اگر مرده نباشد وقتی شوق لقاءالله، جوارالله، ثواب الله در دلش پیدا شد، هر مشکلی پیش او آسان می گردد. خواب شبهای تابستان را چقدر نفس مایل است. کسی که شوق ثواب دارد، از خواب کذایی صرف نظر می کند و سحرها رو به درگاه خدا می آورد، ولی آن که(95) مانند مردار افتاده است تا نماز صبحش قضا شود، امیدی به ثوابهای الهی ندارد. اگر شوق شدید شد، دیگران از خواب سحر کیف می کنند؛ اما او از سحر خیزی و العفو گفتن لذت می برد(96). در نتیجه همان شوق آدمی باید رجا داشته باشد. مؤمن بی شوق، ارزشی ندارد. ایمانی که به کارش بخورد ندارد؛ زیرا ایمان بی سر است پس رجا و امید، مقتضی صبر و صبر، از لوازم ایمان است.

ترس از عذاب و دوری از گناه

شعبه دوم اشفاق است. مؤمن باید خوف داشته باشد تا بتواند صبر بر گناه کند. اگر از خدا نترسد، چطور می تواند نفس سرکش حیوانی را کنترل کند. وقتی که مقتضی گناه برایش پیش آید، هیچ قدرتی او را جلوگیر نیست. اگر خوف خدا نباشد جوان عزب در مکان خلوت بدون مانع و فرض کنید بدون مسؤولیت قانونی، هیچ قدرتی او را نگهدار نیست، مگر دلهره ای از خدای حاضر و ناظر داشته باشد وگرنه چطور می شود صبر کند و هکذا؛ مثلا کسی که مالی، زیر دستش امانت است و طرف هم مدرک ندارد، یا خبر ندارد، یا زورش نمی رسد و این شخص هم نیاز به پول دارد، چه کسی جلوگیر اوست که دست به مال مردم نزن، خیانت نکن، جز خوف خدا؟ هر گناهی را حساب کنی همین است، پس هرچه خوف بیشتر باشد تحفظ بیشتر می کند.
و من اشفق من النار اجتنب المحرمات(97).
هرکس از عذاب خدا ترسید، از گناه اجتناب می کند.
نمی شود ترس باشد و گناه کند. غفلت او را می گیرد که جرأت کرده گناه می کند. بهتر است حقایق به زبان داستان بیان شود.

اعتقاد استوار یک بت پرست

شخص گفته است در سفر هند، روزی در بازار قصابان رفتم. قصاب هندو را دیدم که هنگام کشیدن گوشت، بالای سرش نگاه می کند. دیدم چیزی را در پارچه پنهان کرده است. حیران شدم این چیست که قصاب مکرر در مکرر به آن می نگرد. ایستادم و از او پرسیدم و گفتم: این چیست؟.
گفت چکار داری؟.
اصرار کردم گفت: من بت پرستم، موقع قصابی اگر خدای من بالای سر نباشد، خیانت می کنم لذا بتم را می آورم بالای سرم می گذارم و هنگام کشیدن به آن می نگرم تا کم نفروشم.
خاک بر سر مسلمانی که خدای عالم را حاضر و ناظر می داند با وصف حال، به چه جرأت گناه می کند، پس معلوم می شود در اعتقاد، خرابی است.