ایمان

آیت الله دستغیب

ب - سست ایمانی جاحظ

در مقابل ابن سیرین که عوام بود، جاحظ، درس خوانده ولی زشت، آبله رو، سیاه، با بینی بزرگ، لبهای کلفت و... روزی در کوچه می گذشت، دید زن زیبایی به او اشاره کرد. دنبال زن افتاد. خیال کرد او راغب شده است. زن هر از چند قدمی برمی گشت، عشوه و نازی می آمد. بالأخره او را تا درب دکان زرگری آورد. به زرگر جمله ای گفت و سپس به جاحظ گفت شما این جا باشید تا بیایم. جاحظ مدتی منتظر ماند دید او نیامد. به زرگر گفت: این زن کجا رفت و چرا دیر کرد؟ زرگر گفت: تو را برای چیز دیگری می خواست. ساعتی قبل نزد من آمد طلسمی می خواست که شکل شیطان را برایش بکشم. گفتم من شیطان را ندیده ام تا بخواهم شکلش را بکشم. گفت: چاره ای می اندیشم، لذا شما را آورد و گفت: به همین شکل بکش. اینک کارم تمام است، شما اگر می خواهید، بروید.
آن رشادت ابن سیرین با آن آمادگی، جوانی و جمال که با خود گفت: ساعتی به نجاست آلوده بهتر از آن است که دامن عفتم آلوده گردد، صبر می کند.
جوان عزیز! درب سینما رد می شوی، عکسهای منافی عفت می بینی، اگر پایت سست شد و رفتی، باخته ای. رشد نمی کنی. ساعتی خودت را بگیر. سینما خیال آرامت را تهییج می کند. زن حلالت را نزدت قبیح می کند. از سینما بیرون می آیی، عقب حرام می افتی. چرا از اول صبر نمی کنی. تفریح سالم و حلالی پیدا کن. هر منظره مهیج شهوتی که دنبال کردی، تو را کوچک می کند.
زنهایی که یک کلمه یا حرفی را نمی توانند به خودشان بگیرند، کی بزرگ می شوند. وقتی کوچک بودی، چیزی می دیدی می گفتی، حالا هم که هفتاد ساله شدی که همین هستی، تو همان کوچک سابق هستی.
اگر صبر بر گناه نکنی، بزرگ نمی شوی. ایمان و ولایت در دلت پیدا نمی شود. نه بزرگ می شوی، نه بزرگ شناس می شوی.

دوم: صبر بر طاعت

کسی که معذور نیست ولی شکمش را نمی تواند بگیرد، خوراکش را چند ساعت نمی تواند تأخیر بیندازد چگونه بزرگ می شود. بچه که بودی ساعتی که از خوراکت می گذشت، سر و صدا راه می انداختی. حالا هم ساعتی از خوراکت دیر شود نمی توانی تحمل کنی. پس هنوز کوچک هستی، پس کی اهل صبر و ایمان می شوی؟
روزه دار، دو خوشحالی دارد: هنگام افطار و هنگام مرگ؛ اما هنگام افطار، روح و یک نوع شادی دارد. خوراک مهم نیست، شادی روحانی است. شادی دوم: وقتی که انسان می میرد، جمال محمد و علی را در می یابد(41). امام باقر (علیه السلام) می فرماید: روح از کالبد مؤمن جدا نمی شود مگر این که پیش از آن از حوض کوثر به او بچشانند(42).
آری، ای روزه دارها! عطش دارها! از حوض کوثر بچشید به جای آن خودداریها و صبرهایتان(43)؛ آب گوارایی که هرگز پس از آن تشنگی نباشد.
اینها نتیجه صبر است. اگر جوانی چشمش به زنی بیفتد برای خدا تکرار نکند، خدا هم اکنون با او معامله ای دارد و بعد هم معامله ای؛ اما نقدش، خدا شیرینی ایمان را به او می چشاند، در دلش فرح روحانی و شادی معنوی پیدا می شود و برای بعد از مرگش، حوری از حوریان بهشتی بهره اش می گرداند. آیا این بهتر است یا بچگی کردن؟ گناه، نکبت دارد، ترک واجبات، نکبتی دارد. صبر کن بر انفاق در راه خدا.

سوم: صبر در مصیبت

صبر در سختیها هر نوع سختی باشد، موجب بزرگی و رشد صاحبش می گردد؛ مثلا اگر پایت به سنگ خورد، صبر کن، مثل زمان بچگی ات نباشی که ناراحتی می کردی. هر لحظه صبر، روحت را بزرگ می کند. آی کسی که می خواهی به اسم اعظم خدا علی بن ابی طالب (علیه السلام) برسی، باید بزرگ شوی تا با بزرگ بتوانی سر و کار پیدا کنی. چه چیز تو را بزرگ می کند، صبر بر مصیبت؛ مثلا پولت گم شد، بچه نباشی. نمی گویم دنبالش نگرد و پیدایش نکن، می گویم صبر کن، جزع و فزع منما.