ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

گفتار سوم: بیم و امید لازمه ایمان

والعصر ان الانسن لفی خسر الا الذین ءامنوا و عملوا الصلحت و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
ایمان یعنی آنچه موجب امن است بعد از مرگ(36). هیچ اضطراب و دلهره ای نباشد. مرتبه نازله ایمان را دیروز ذکر کردم. مرتبه عالیه اش امروز گفته می شود، بعد هر فردی این مطالب را با خودش بسنجد.
مرتبه اعلای ایمان را نیز باید از سلطان مؤمنین پرسید. به تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) امیر بر جمیع مؤمنین، علی (علیه السلام) است. خلق که برای یکدیگر لقب می گذارند معلوم است که میزان درستی ندارند؛ ولی خدا و رسول اگر لقبی به کسی می دهند حتماً مناسبتی در کار و عین واقع است.
لقب اختصاصی امیرالمؤمنین برای علی بن ابی طالب است و حرام است به غیر علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین بگویند. اصل ایمان، علی (علیه السلام) است(37) و هر که پیرو علی است، بهره ای از ایمان دارد. مرتبه عالی ایمان را از علی (علیه السلام) بپرسیم.
حضرت در صفات متقین (خطبه همام) می فرماید: ایمان به جایی می رسد که هرگاه برایش خوف پیدا می شود، از ترس سختی انتقام، می خواهد قالب تهی کند. هر وقت هم یاد ثواب و لطف خدا می کند، از شوق در بدن نمی گنجد و می خواهد قالب خالی کند؛ ولی اجل مقدر الهی او را نگهداشته تا از بیم و امید تلف نشود(38).
در اصول کافی و نهج البلاغه است که از آقا علی (علیه السلام) پرسیدند ایمان چیست؟ فرمود: ایمان، چهار ستون دارد علی أربع دعائم، اگر یکی از آنها نباشد، ناتمام است، اگر هر چهار تا باشد، ایمان راستی و درستی است:
الصبر و الیقین و العدل و الجهاد(39). چهار ستون ایمان، یکی از آنها صبر است که رکن اعظم ایمان می باشد و در روایت دیگر، خود آقا علی (علیه السلام) می فرماید: صبر از ایمان، مانند سر نسبت به بدن است(40). بدن بی سر، مردار است، باید آن را در خاک دفن کرد، مؤمن اگر صبر ندارد، ایمان قلبی ندارد، باید صابر شود تا این ستون محکم، ایمانش را نگهدارد.
آدمی تا بچه است، ظرفش کوچک است، وقتی بزرگ شد، باید رشد عقلی پیدا کند. ایمان به غیب بیابد. باید رشدش به حدی شود که ماده و مادیات را زیر پاگذارد. در مقام طلب و خواست، فوق الطبیعه خواست او شود. خودش را باید اشرف از مادیات بداند. با خوردن، بدن و جهت حیوانی اش رشد می کند، رشد عقلی راهش صبر است، به برکت صبر، بزرگ و بزرگ شناس می شود. بزرگی که بالاتر از او بزرگی نیست و آن شاه هدایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و با او آشنا می گردد. اگر بزرگ نشدی، کوچکی. تو کجا و امام کجا. وقتی انسان کوچک شود، دیگر با بزرگ سر و کار ندارد. خفاش هنگام طلوع آفتاب، کجاست؟ فرار می کند. چشمش ضعیف است لذا طاقت ندارد خورشید را مشاهده کند. بچه ای که کوچک است نمی تواند جمال محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را درک کند. تا بزرگ نشود نمی تواند بزرگی را ادراک کند. حالا چه باید کرد تا بزرگ شد؟ راهش طی کردن مراتب صبر است.

رشد عقلی به برکت صبر

اگر توانستی مردانگی کن و بچگی را کنارگذار. در بچگی دخترها تا هفت - هشت سالگی، عروسکها و بازیچه ها دارند؛ ولی حالا که مکلف شده، دیگر عروسکبازی چیست؟ تا بچه بود، قبای ظریف و قشنگ، حالا که بزرگ شده، باید صبر کند. عفت و عصمت مناسب اوست، نمایش و جلوه دادن، از علامت بچگی است.
جوان عزیز! تا بچه بودی، بچه ها را جمع می کردی، یکی آجر، دیگری شل و دکانک می ساختی، آی چهل ساله ها! حالا همان شوقت در خشت و گل است، تنها فرقی که کرده آن وقت شل بود، حالا سیمان و سیم و آهن.
در بچگی اگر دو ریالی در دستت بود و دیگری آن را می گرفت، چه سر و صدا و بازی در می آوردی؛ محکم مال خود را می گرفتی، حالا هم عاشق پول هستی و آن را در راه خدا انفاق نمی کنی، تو با بزرگ، سر و کار نداری، جد و جهد تو این اوهام و خیالات است. در کوچکی ات تا چیزی را می خواستند از تو بگیرند، چه می کردی؟ ناله و فریاد می نمودی. ای کاش! این چهل - پنجاه ساله، در همان چهار ساله مرده بود، تا چهار ساله بود وقتی با یکدیگر دعوا می کردند، ساعتی دیگر آشتی بودند و با هم بازی می کردند، اما وقتی چهل - پنجاه ساله ها دعوا می کنند، کینه یکدیگر را به دل می گیرند و... تو باید جوار محمد و آل او را طالب باشی.

همت بلند دار که مردان روزگار - از همت بلند به جایی رسیده اند

تو باید به جایی برسی که نخواهی مگر همسایگی علی بن ابی طالب (علیه السلام) را.

انواع صبر