ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

لزوم توکل کامل بر خداوند

امام صادق (علیه السلام) به عیادت یکی از اصحاب - که در حال احتضار بود - رفتند. احوالش را پرسیدند. بیچاره ضعیف الایمان بود، گفت: یابن رسول الله! هیچ غصه ای ندارم جز غصه چند دختری که دارم، پس از من چه بر سرشان می آید؟
حضرت به او فرمود: به همان کسی که امیدواری کارهای نیکت را دو چندان نموده و گناهانت را پاک کند، به همان کس برای دخترانت امیدوار باش و دخترانت را هم به او بسپار(31).
اگر راست می گویی و امیدواری خداوند کوه کوه گناهانت را از دوشت بردارد، بار اولادت را هم به او واگذار، آیا تو رب هستی؟ چکاره ای؟ وظیفه ات پذیرایی از اولاد بود. واسطه ای بیش نبودی پس او را به همان که او را آفریده بسپار، اراده اش با او است. خودت را تا این جا چه کسی اداره کرد؟ هیچ وقت غصه نخور. سبب را کار کن نبین. ای مسلمانان! توحید افعالی خود را درست کنید. ایمانتان را به خدای خود قوی کنید. اسباب را مستقل ندانید. دیگر میل شما به پول و حقوق ماهیانه تان نباشد. دیگر میل شما خدا باشد.
مادامی که دلگرمی و اعتمادت این طرف است، از آن طرف خالی است، نشانه اش این است که ایمان شما به پول است یا خدا، اگر پول گم شد، یا در ضرر شد، یا آن را دزد برد، حالت چطور است؟ اگر روزی به کسی ناسزا گفتی و بعد ناراحت شدی و با تأسف گفتی: معصیت خدا کردم، خدا را از خود ناراضی کردم. این جاست که معلوم می شود پولت گم شده برای تو سخت تر است یا دین و ایمانت کم شود. به خاطر این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: یاعلی! تو یعسوب مؤمنینی. مال، یعسوب کفار است(32).
علی، امیرالمؤمنین و مال، امیر الفاسقین است. ای مطالب را باید روی خودمان پیاده کنیم. این میزان است. اگر مالم گم شود نزد من سخت تر است یا گناهی که از من سر زند.

پریشانی به خاطر فوت نماز شب

در لئالی الأخبار می نویسد: چند نفر اهل علم نزد استاد حاضر شدند تا از او استفاده کنند. دیدند استاد مانند مصیبت زده ها وضع پریشانی دارد. پرسیدند چه شده، خدا صبر دهد. چه کسی مرده؟ عزای چه کسی است؟
استاد گفت: چه بگویم. دیشب تا اذان صبح خوابم برد و نماز شب از من فوت شد. قافله رفت. دیشب قافله سحر خیزان، نماز شب خوانان، استغفار کنان رفتند و من بدبخت قضا خواندم و ادا از کفم رفت. مصیبتی از این بدتر می شود؟
این جا چون ایمان آن طرف است، زیان آن طرف را مهم می سازد؛ نظیر آن بزرگی که نماز جماعت عشا از کفش رفته بود، چقدر ناراحت بود، چون ایمانش به نماز و آخرت است. محروم کسی است که در این ماه رمضان بی بهره بماند(33).
خلاصه عرض ما این شد که اگر کسی بخواهد ببیند ایمان دارد یا نه، اگر گناهی از او سر زد و ناراحت شد، او مؤمن است، مثل زیان به مال و مرگ اولاد، دینش اگر صدمه ببیند نزد او سخت تر از مردن اولاد است.
در آخر شعبان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آن خطبه غرا را درباره ماه مبارک رمضان انشا فرمود، در آخر روایت دارد که حضرت علی بن ابی طالب گفت:
ای رسول خدا! افضل اعمال در این ماه رمضان چیست؟.
پیامبر فرمود: الورع عن محارم الله(34)؛ پرهیز از گناهان.
آن وقت پیغمبر به علی (علیه السلام) بشارت داد که در این ماه رمضان، شقی ترین افراد خلق - که شقی تر از پی کننده ناقه صالح است - فرقت را می شکافد، محاسنت را از خون سرت خضاب می کند و گریه کرد.
علی (علیه السلام) پرسید: ای رسول خدا!: ذلک فی سلامة من دینی؟؛ آیا در آن هنگام، دین من سلامت است؟.
بعضی از مردم هستند که امسال آنان بدتر از سال گذشته شان است؛ ایمانشان ضعیف تر شده است هر فردی حساب خودش را برسد. نکند ایمان به پول، ریاست، جاه، مقام، شهرت و غیره باشد و ما سوی الله حتی تخیلات ایمان به خیالات بیشتر باشد از ایمان به خدا.
اگر گناهی از تو سر زد و باکی نداشتی، بدان ایمان نیست؛ چنانچه شادی از کارهای نیک، نشانه ایمان است. هر وقت موفق به خیری شدی، خوشحال باش که خدا موفقت داشته، همسن و سال تو روزه نمی گیرد ولی خدا تو را موفق داشت به روزه پس خوشحال باش؛ مثل کسی که به او بشارت دهند زمینی که متری یک تومان خریدی، اکنون متری هزار تومان شده، تو هم اول افطار خوشحال باش. شکر خدای را که توفیق داد و سلامتی داد، به طاعت خدا باید خوش شوی. نمازی خواندی، سجده شکر کن که این سر پر گناهم را به درگاهت به خاک گذاردم، نه این که فخر و مباهات کنی، شادی به طاعت و نعمت خدا غیر از فخر و عجب و غیره است.
من با این جهل و خرابی ام چطور باز خداوند توفیقم داد، مهلتم داد و ماه رمضان را درک کردم، روزها شبیه روزه داران و شبها شبیه شب زنده داران شده ام. هر وقت توفیق یافتی و مالی در راه خدا دادی، دستت را ببوس، بگو الهی! شکر، این دست پرگناهم را تو مجرای خیر قرار دادی. دلت شاد باشد - نعوذبالله - از کسی که مالی دهد و ناراحت شود.
دین سالم باشد، هرچه پیش آید. قمر بنی هاشم مانند پدرش علی (علیه السلام) از سلامتی دینش سخن می گوید. وقتی دست راستش را انداختند، شوخی نیست، اگر مختصر پوست بدنت خراش و شکاف بخورد، چه حالی داری، علاوه بر گوشت و رگ، استخوان دست را شکست، نمی دانم با چه ضربتی و با چه قوتی دشمن دست راست او را انداخت که فرمود:

و الله ان قطعتم یمینی - این احامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین - نجل النبی الطاهر الأمین(35)

دست راستم را انداختید، ولی من دست از حمایت دینم بر نمی دارم....
دست از بدن جدا شده؛ اما از دامان حسین جدا نشده؛ یعنی اگر دستم افتاده ولی دل با حسین است، با خدای حسین است؛ هنوز دست دیگر دارم و می توانم امام حسین را یاری کنم... .

گفتار سوم: بیم و امید لازمه ایمان

والعصر ان الانسن لفی خسر الا الذین ءامنوا و عملوا الصلحت و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
ایمان یعنی آنچه موجب امن است بعد از مرگ(36). هیچ اضطراب و دلهره ای نباشد. مرتبه نازله ایمان را دیروز ذکر کردم. مرتبه عالیه اش امروز گفته می شود، بعد هر فردی این مطالب را با خودش بسنجد.
مرتبه اعلای ایمان را نیز باید از سلطان مؤمنین پرسید. به تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) امیر بر جمیع مؤمنین، علی (علیه السلام) است. خلق که برای یکدیگر لقب می گذارند معلوم است که میزان درستی ندارند؛ ولی خدا و رسول اگر لقبی به کسی می دهند حتماً مناسبتی در کار و عین واقع است.
لقب اختصاصی امیرالمؤمنین برای علی بن ابی طالب است و حرام است به غیر علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین بگویند. اصل ایمان، علی (علیه السلام) است(37) و هر که پیرو علی است، بهره ای از ایمان دارد. مرتبه عالی ایمان را از علی (علیه السلام) بپرسیم.
حضرت در صفات متقین (خطبه همام) می فرماید: ایمان به جایی می رسد که هرگاه برایش خوف پیدا می شود، از ترس سختی انتقام، می خواهد قالب تهی کند. هر وقت هم یاد ثواب و لطف خدا می کند، از شوق در بدن نمی گنجد و می خواهد قالب خالی کند؛ ولی اجل مقدر الهی او را نگهداشته تا از بیم و امید تلف نشود(38).
در اصول کافی و نهج البلاغه است که از آقا علی (علیه السلام) پرسیدند ایمان چیست؟ فرمود: ایمان، چهار ستون دارد علی أربع دعائم، اگر یکی از آنها نباشد، ناتمام است، اگر هر چهار تا باشد، ایمان راستی و درستی است:
الصبر و الیقین و العدل و الجهاد(39). چهار ستون ایمان، یکی از آنها صبر است که رکن اعظم ایمان می باشد و در روایت دیگر، خود آقا علی (علیه السلام) می فرماید: صبر از ایمان، مانند سر نسبت به بدن است(40). بدن بی سر، مردار است، باید آن را در خاک دفن کرد، مؤمن اگر صبر ندارد، ایمان قلبی ندارد، باید صابر شود تا این ستون محکم، ایمانش را نگهدارد.
آدمی تا بچه است، ظرفش کوچک است، وقتی بزرگ شد، باید رشد عقلی پیدا کند. ایمان به غیب بیابد. باید رشدش به حدی شود که ماده و مادیات را زیر پاگذارد. در مقام طلب و خواست، فوق الطبیعه خواست او شود. خودش را باید اشرف از مادیات بداند. با خوردن، بدن و جهت حیوانی اش رشد می کند، رشد عقلی راهش صبر است، به برکت صبر، بزرگ و بزرگ شناس می شود. بزرگی که بالاتر از او بزرگی نیست و آن شاه هدایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و با او آشنا می گردد. اگر بزرگ نشدی، کوچکی. تو کجا و امام کجا. وقتی انسان کوچک شود، دیگر با بزرگ سر و کار ندارد. خفاش هنگام طلوع آفتاب، کجاست؟ فرار می کند. چشمش ضعیف است لذا طاقت ندارد خورشید را مشاهده کند. بچه ای که کوچک است نمی تواند جمال محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را درک کند. تا بزرگ نشود نمی تواند بزرگی را ادراک کند. حالا چه باید کرد تا بزرگ شد؟ راهش طی کردن مراتب صبر است.