ایمان

آیت الله دستغیب

گفتار دوم: فضیلت تعلیم و آموختن علم

والعصر ان الانسن لفی خسر الا الذین ءامنوا و عملوا الصلحت و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر(23).
روز گذشته طلیعه صحبت ما این بود که باید در این ماه مبارک، بهره عظیمی ان شاءالله برده شود از این یک ساعتی که زحمتی کشیده می شود، برای گوینده و شنونده هر دو زحمت است؛ گاهی انسان صحبتهایی را که می شنود، نفس خوشش می آید؛ مانند قصه و خبرهای دنیا؛ اما موعظه بر خلاف میل و سخت است. مجلس ما ان شاء الله مجلس مذاکره علم شود؛ گوینده از علوم قرآن و آل محمد (علیه السلام) بگوید. شنونده هم به قصد فهمیدن بشنود و یاد بگیرد و آنچه عمل کردنی است به آن عمل کند. پیغمبر شناس و با ایمان گردد. راه و روش حلال و حرام را بداند. آفات نفس را بشناسد. آفات اعمال را بفهمد.

حکایتی جالب از امام زین العابدین(علیه السلام)

مروی است که یک نفر صبحگاه منزل آقا امام زین العابدین(علیه السلام) مشرف شد. آقا پرسید به چه منظور این هنگام به این جا آمده ای؟ گفت: آمده ام تا از حدیث شما بهره ببرم. حضرت فرمود: به تو بشارت بدهم که ملائکه زیر پای تو بالهای خود را پهن کرده اند.
کثیر بن قیس گوید: روزی هنگام شام منزل ابودرداء بودم. عربی وارد شد. ابودرداء از او پرسید کیستی؟ گفت: از مدینه پیاده به شام آمده ام برای این که با خبر شدم که تو از لبهای پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حدیث شنیده ای. ابودرداء بشارتش می دهد که خودم از رسول خدا شنیدم که هرکس برای طلب علم حرکت کند، ملائکه بالهایشان را زیر پای او پهن می کنند.

کیفر بی ادبی

به این مناسبت، داستان شگفت انگیزی از شهید ثانی در این نقل می شود. وی می فرماید: روزی چند نفر از طالبین علم؛ آنانی که می خواستند اهل فهم شوند، مبطلات اعمال و آفات نفس را بفهمند و دینشان را درست کنند، می خواستند بروند نزد محدثی و در خانه اش استماع حدیث کنند. دیر شده بود. گفتند: تند برویم که موقع بحث دیر شده است. یک نفر کم ظرفیت و جاهل بی خبر، از روی تمسخر گفت: آقایان خیلی تند نروید، بال ملائکه را ناراحت نکنید! تا این حرف را زد، سر جایش خشک شد و دیگر نتوانست قدم از قدم بردارد و تا آخر عمر، دو پایش خشک گردید؛ زیرا حدیث خاتم انبیا محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را به تمسخر گرفت.