ایمان

نویسنده : آیت الله دستغیب

عدم سازگاری حرامخواری با عبادت

از شرایط قبولی روزه، خوردن حلال است. اول افطار، مواظب باش لقمه ای که می خوری حلال باشد. وای! اگر شبهناک یا حرام باشد.
داستانی نظرم آمد که سابقین چقدر مواظب بودند تا زحمتشان در عبادت هدر نرود. یکی از علمای بزرگ نقل فرمود که در سابق، شصت - هفتاد سال قبل، در نجف اشرف دزدی در ایام سال دزدی می کرد؛ اما اول ماه رمضان دیگر دزدی نمی کرد. روزه می گرفت؛ ولی به نان دزدی روزه نمی رفت. فاسق است؛ اما ایمانکی دارد. اول افطار، درب صحن مقدس علی (علیه السلام) اگر اهل علمی رد می شد، به او التماس می کرد که اگر می شود افطاری به من بدهید، من پول حلال ندارم. آن عالم می فرمود: گاه می شد این دزد بیچاره تا نصف شب افطار نمی کرد؛ چون کسی چیزی به او نمی داد و از مال دزدی هم نمی خورد و با آن افطار نمی کرد.
پس کمتر از آن دزد نباشی، حواست به خودت باشد، لقمه حرام از گلویت پایین نرود آدمی خیلی در خطر است. این یک ساعت بعد از ظهر، شما در زحمت هستید، امید است مجلس مذاکره علم باشد - علم واجب؛ یعنی اصول و فروع - فقیه در دین بشویم. گوینده، علمی بگوید که دانستنش واجب باشد، شما هم علمی بشنوید که دانا شدنش واجب باشد. به شرطی که با کمال ادب و به قصد شنیدن و عمل کردن باشد. این راه و روش عمل را مداومت کنیم. خداوند به اهل علم فضیلتها داده است که بالاتر از آن سراغ ندارم(17).
وگرنه با قطع نظر از عقل و فهم، این عبادتها جسم تو را به جایی نمی رساند، اگر عبادت با فهم و علم باشد، کاری می کند و انسان را به جایی می رساند.
در اصول کافی، کتاب شریف عقل، مروی است که خدمت کشاف حقایق امام جعفر بن محمد امام صادق (علیه السلام) نام شخصی به مدح برده شد و گفتند کثیر الصلوة و الصیام است؛ این شخص، روزها و شبها تا صبح بیدار و سرگرم عبادت است.
فقال (علیه السلام): کیف عقله(18)؟؛ حضرت فرمود: عقلش چگونه است از فهمش بگو.
گفت: نمی دانم. امام داستانی برایش نقل فرمود تا میزان ارزش اشخاص به دستش بیاید.

عابد و اعتراض به نظام آفرینش

در زمان سلف، عابدی از عباد برای این که آمادگی برای عبادت داشته باشد از مردم کناره گرفت و در جزیره ای از جزایر، تنها مشغول عبادت شد. از درختهای میوه، خوراکش تأمین می شد. وقتی ملکی به این عابد نگریست، دید سالهاست متصل عبادت دارد؛ ولی هیچ فرقی نکرده، آن ثوابی که باید نصیبش بشود نشده در حالی که این عبادتها باید او را به مقام اولیاءالله برساند، پس چه مانعی در کار است؟
ملک تعجب کرد و گفت: خدایا! چگونه این کوه کوه عمل، عابد را به جایی نرسانده؟! خدایا! سر این مطلب چیست؟
به ملک امر شد که او را امتحان کن. ملک به صورت انسانی نزد عابد آمد. چند ساعتی نزد عابد بود. عابد پرسید تو کیستی؟ ملک گفت: بنده ای از بندگان خدایم. عبورم به این جا افتاد و دیدم تو به یاد خدا هستی خواستم در فکر خدا با تو شرکت کنم، تو چگونه هستی؟
عابد گفت: این جا خداوند نعمت داده، این جزیره همیشه سبز و خرم است؛ میوه ها فراوان؛ ولی افسوس که خدا خری ندارد که این علفها را بخورد! حقش این بود که این همه سبزی خشک نشود و از بین نرود! ملک فهمید که نقص از کجاست؛ ادراک، ضعیف و شعور، کم است. عظمت و حکمت را ندانسته، دو مشت خاک بیش نیست، لذا به دستگاه خلقت اعتراض می کند اما نمی فهمد که خدا منع فیض نمی کند، اگر جایی اقتضای سبزی دارد، سبزش می کند نه این که اگر خر باشد، علف می دهد وگرنه علف نباید بدهد. این عابد، خدا را به عظمت، اسما، صفات جمال و جلالش نشناخته، کسی که چنین شد، رشد عقلی ندارد و اعمال و عبادتش کم اثر است و او را به جایی نمی رساند.
تو باید جوری شوی که بدانی خدا همیشه با تو است؛ صانع تو است: مولای! مولای! انت الصانع و انا المصنوع. راستی خودت را مصنوع خدا بدانی. ساخته شده ای. از روی یقین خدا را تربیت کننده و رشد دهنده بدانی. خداست که خوراک را به تو می رساند و آن را جزء بدنت و تبدیل به خون می کند. هر نفسی که می کشی به قدرت و معیت قیومیه اوست، در عین حال فوق و با همه است. این معانی باید برایت روشن شود تا بتوانی از عباداتت بهره ببری. اگر می شد یک ماه رمضان دست از خودت بر می داشتی، یک ماه رمضان، من من نکن، بگو خدا! خدا! اگر چنین شدی، آخر ماه رمضان خواهی دید خداوند چه نور ایمان، یقین و معرفتی به تو خواهد داد.
آدمی تا زحمت نکشد، به جایی نمی رسد. باید عالم پیدا کند و از علمش استفاده کند. عمل بی علم، عین بی عملی است. ای کاش! بی عملی بود، به عکس نتیجه می دهد. مثال می زنم؛ فرض کنید زید بلند می شود از این جا به قصد حرم حضرت رضا (علیه السلام). جایی که عرش رحمان است، هرکس آن جا برود تا بهره ببرد، مانند کسی است که هزار هزار مرتبه حج و عمره انجام داده، یک میلیون مرتبه می شود کسی آن جا برود و چنین مقامی را درک کند و لیکن اشخاصی هستند که به حرم حضرت رضا می روند به یک میلیونم آن معنا هم نمی رسند بلکه دست خالی بر می گردند؛ در حرم حضرت، بی ادبی می کنند، مرتکب حرام می شوند، با پای متعفن - که اسباب اذیت و آزار دیگران است، در چنین حرم شریفی که عطر حقیقی آن را احاطه کرده - حاضر می شوند.
باید ادب کنی. چه کسی گفته است که بدون غسل، به حرم بیایی؟ غسل کردنت از این جاست که حرم و کاروانسرا یکی است. این جا دستگاه سلطنت الهی است: هرچه بتوانی باید ظاهر و باطنت را لطیف نگهداری. مسجد هم همین است. کسی که بین خانه خدا و خودش تفاوت نگذارد، شعورش چیست؟ آی! کسی که فرق نمی گذاری، ادراک و شعورت خوب معلوم می شود. عباداتت هم تابع ادراک و شعورت می باشد. مسجد نسبت به خدا دارد، آن اندازه ای که از تو می آید نباید مسامحه کنی. بگو خدایا! این مقدار ظاهر که از من می آید انجام می دهم، تو هم باطن مرا درست فرما.
یا مثلا مقابل قبر حضرت رضا (علیه السلام) ملاحظه کن که حضرت حاضر و ناظر است. چشم بینای خداست. عظیم است. محیط است. خدای نکرده با زن اجنبیه مس و تماس حاصل نشود. برای رسیدن به ضریح به یکدیگر می چسبند و فشار می آورند، اینان خیال می کنند حضرت آن طرف ضریح، حضور ندارد.
اینها شاهد قلت عقل و ادراک است، شخص خیال می کند امام یعنی این پنجره و شباک. امام، روح کلی الهی است. همه جا حاضر است. امام مانند آفتاب است. وقتی آفتاب که می تابد، همه جا می تابد؛ سنگ، آب، خاک آهن، در و دیوار و از آن جمله، جایی که آینه هست، از شما می پرسند کجا بیشتر آفتاب تلألؤ دارد؛ روی سنگ یا آینه و بلور؟ بلاشک جایی که روی آینه و بلور می تابد، تلألو آن چندین برابر است.
روح کلی الهی؛ یعنی امام، به تمام عوالم هستی محیط است. هم جا افاضه می دهند لیکن آن قطعه زمین که بدن مبارک امام آن جاست، عینا مثل جایی است که قطعه بلور است. در حرمش صد درجه بیشتر افاضه است. توجه آقا آن جا زیادتر است.
الان نور امام تو را پاک می کند؛ لغزشهایت را می ریزد، چقدر بهره مند می گردی؟ ولی اگر با عقل و معرفت باشد، نکند یکدفعه ریایی در کار بیاید که در این صورت، همه چیز خراب می شود.

جهالت و دفع فاسد به افسد

وقتی که جاهل می خواهد نهی از منکر بکند، چه منکر بجا می آورد؛ چنان که شنیده اید که پنج نفر به نماز ایستاده بودند، یکی از آنان آب دهان در مسجد انداخت و فعل مکروهی را مرتکب شد، کسی که پهلویش بود در حال نماز گفت: چرا آب دهان در مسجد انداختی؟ سومی به او گفت: بنده خدا در نماز حرف زدی، نمازت باطل شد. چهارمی گفت: نماز هر دوی شما باطل شد. پنجمی گفت: الحمدلله که من هیچ حرف نزدم.
شخصی می خواهد نهی از منکری بکند، در ضمن، فحش می دهد و آبروی مؤمنی را ریخته و سب می کند، این خود منکراتی است که مرتکب شده است و به خیالش نهی از منکر کرده است؛ مثلا کسی ایستاده و رو به قبله بول می کند، به او می گوید: آی سگ! چرا چنین می کنی؟ از کجا این طور می گویی؟ شاید او نمی داند که این طرف قبله است. گناه او مشکوک و گناه تو قطعی است.
بعضی جاهلها به طرف می گویند: پدرسگ! این جا علاوه بر خود طرف، پدرش صاحب، حق می شود، می تواند فردای تو را در محکمه عدل الهی محاکمه کند که چرا به من نسبت سگ دادی، علاوه بر نسبتی که به طرف داده شده و حق تعزیر دارد.
امیدوارم مجلس ما مجلس علم شود و دانشی بر دانش دینی ما افزوده گردد. نشانه دانش، خشوع و نشانه جهل، غرور است. هرکس جاهل تر است، مغرورتر است و هرکس داناتر است، شکسته تر؛ زیرا:
انما یخشی الله من عباده العلماء...(19).
هرکس خدا را به عظمت شناخت، یقین بدانید دلش همیشه دلهره دارد. آیا در مدت عمرم، عملی که قابل این درگاه باشد، از من سرزده؟ کسی که خدا را شناخت، به خاطر نعمت بی نهایت او، همیشه شرمسار است.

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست - که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم(20)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آن قدر روی پاهای خود ایستاد که پاهای مبارکش ورم کرد. در پاسخ عایشه که پرسید این ناله ها برای چیست؟ مگر شما آمرزیده شده خدا نیستید(21)؟ فرمود: آیا بنده سپاسگزار نباشم(22).
کسانی که در دنیا نعمتهای بی نهایت خدا را نشناختند در روایت دارد که فردای قیامت از خجالت تا چهل سال سرها را به زیر می اندازند؛ چون آن جا می شناسند و می فهمند که چقدر کفران نعمت ورزیده اند. در محضر رب العالمین چه جنایتها و خیانتها مرتکب شده اند، پس حالا از گناهانت و از کفران نعمتهایت شرمسار باش، تا بتوانی در این ماه مبارک، استغاثه کن. بشارت چنین رسیده که روزه دار را دعای مستجابی است. من که جرأت ندارم بگویم روزه دارم؛ بلی شبیه روزه دارانیم. خدایا! پیمغبرت به ما وعده داده، خدایا! دعای مستجاب ما را این قرار ده که اهل معرفت گردیم، تو موفقمان گردان.