فهرست کتاب


استعاذه (پناهندگی به خدا)

آیت الله دستغیب

داستان برصیصای عابد

عابدی گوشه گیر - که همیشه سرگرم عبادت بود - به نام برصیصا. او را مستجاب الدعوه می دانستند. دختر سلطان وقت به مرض سختی مبتلا شد، آنچه مداوا کردند چاره نشد و علاج را منحصر به دعای برصیصای عابد دانستند. او هم که به شهر و بارگاه سلطان نمی آمد، دختر را با همان حال بیماری به صومعه عابد آوردند که دعا کند لذا دختر را گذاشتند و رفتند.
این عابد بدبخت اگر تقوای حقیقی داشت باید فریاد کند دختر اجنبیه که در صومعه من لازم نیست باشد. می شود دعا کرد در حالی که او نباشد. این جا احتیاط نکرد. مقتضای تقوا این است که با دختر بیگانه در جای خلوت نماند؛ چون رعایت نکرد، در دام افتاد.
به دختر نگریست. دوباره نگاه کرد. خیلی جلب توجهش کرد. بیچاره عابد در عمرش به چنین دامی نیفتاده بود. این جا شیطان دلال بود. عبادت چندین ساله نتوانست جلوش را بگیرد و بالأخره کار حرام را مرتکب شد.
سپس شیطان او را وسوسه کرد: دیدی خودت را رسوا کردی؟ فردا می فهمند که با دختر سلطان زنا کرده ای تو را می کشند. اگر می خواهی خلاص شوی او را بکش و زیرِ خاک کن و بگو نفهمیدم کجا رفته است.
بالأخره به قدری او را وسوسه کرد که دختر سلطان را که در خواب بود خفه کرد! بعد او را در گودالی انداخت و خاک و سنگ رویش ریخت و او را پوشانید.
بلی دشمن به یک دام اکتفا نمی کند. تا او را به همان جایی که خودش هست نبرد رهایش نمی کند. تا ذره ایمانی در دلش هست، طمع می برد.
فردا که آمدند احوال دختر را پرسیدند، عابد تجاهل کرد و گفت: من دعا کردم خوب شد، دیگر نمی دانم.
مروی است که شیطان جلو یک نفر از مراجعین ممثل شد و گفت: من می دانم دختر کجاست.
آنها را بر سر گور دختر آورد و جنازه را نشانشان داد.
مردم به صومعه عابد ریختند. او را کشان کشان نزد حاکم آوردند و آب دهان به صورتش می افکندند.
آری یک لحظه هوسرانی، یک عمر پشیمانی. یک ساعت لذت نفس، پشت سرش چه مفاسدی هست؟!
بالجمله، حاکم دستور اعدامش را صادر کرد و او را بردار کشیدند.
دارهای سابق غیر از حالا بود که زود خفه اش کند بلکه چندی آویزان بود تا هلاک شود.
بیچاره عابد بر سر دار فریادرسی نداشت. هنگامی که در نهایت فشار جانش می خواست بیرون رود، شیطان جلوش ممثل شد و گفت اگر به من سجده کنی تو را نجات می دهم.
بالأخره ایمان عابد بیچاره را هم از او گرفت تا در اسفل السافلین همنشین خودش باشد(75).

جلسه نهم: دل بی تقوا آشیانه شیطان

ان الذین اتقوا اذا مسهم طئف من الشیطن تذکروا فاذا هم مبصرون(76).
خلاصه بحث دیشب این شد که رکن اول استعاذه، تقواست. اگر تقوا باشد، حالت استعاذه و پناهندگی به خدا از شر شیطان و تلفظ جمله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم نتیجه می دهد وگرنه هزار دفعه هم اعوذ بالله بگو نتیجه ای ندارد.
امشب بیان دیگری که از این آیه شریفه استفاده می شود را عرض می کنم:
دلی که تقوا ندارد، یقین بدانید آشیانه شیطان است. چطور شیطان به این زودیها رخت بر می بندد؟ دل بی تقوا؛ یعنی دلی که در او یاد خدا نیست بلکه شهوات و آمال و آرزوها و هوا و هوسها، خودخواهیها و خودبینیها است. حب دنیا و زر و زیور عالم طبیعت است، این دل، مرکز و ایستگاه ابلیس است و تا از این امراض خالی نگردد، از آنچه مطمح نظر شیطان است، نمی شود حقیقت استعاذه در او پیدا شود.

خوراک چرب و سگ گرسنه

شاید تجربه کرده باشید، اگر سگی گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان یا گوشت باشد، آیا به گفتن چخ! سگ رد می شود؟! چوب هم بلند کنی فایده ندارد. او گرسنه است و چشمش به غذاست. چوبش هم بزنند فایده ندارد و دست بردار نیست.
اما اگر هیچ همراه نداشته باشی، سگ که به شما رو می آورد با آن شامه قوی که دارد چون می فهمد چیزی نداری، تا گفتی چخ! فورا می رود.