فهرست کتاب


استعاذه (پناهندگی به خدا)

آیت الله دستغیب

از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر

نکند زیر پرده ما هم رفیق شیطان باشیم و او در دل و رگ و پوست ما باشد. به خیال خود کارهای خیری هم انجام می دهیم. نکند اینها همه به امر شیطان باشد. به قدری دقیق است که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر همین است. به یک نقطه محرم، مجرم شود.
به فرمایش حاجی نوری: شیطان بعضی را مغرور می کند که حب علی (علیه السلام) داریم ما را بس است(68). بیچاره! اصل ایمانت در خطر است. اگر ساعت مرگ، تو را به وسوسه انداخت چه می کنی؟ به خیالت حب علی (علیه السلام) داری.
این که زبان است، دلت برای کی خاشع است. دلت کجا می رود و از کی اطاعت می نماید. همان محبوب تو است ان شاءالله که حب علی (علیه السلام) نیز هست؛ اما مبادا مغلوب باشد. شهوات را بیشتر دوست می داری یا علی (علیه السلام) را؟ دینت را بیشتر می خواهی یا دنیایت را؟ اگر دنیایت مرتب شد، آیا دیگر فکر آخرت داری؟

امور آخرتی با نیت دنیوی!

دلها را شیاطین صید کرده اند. چیزی که نیست غصه آخرت است. وقتی که به قصد مجلس روضه برای توسل به حضرت اباالفضل (علیه السلام) می رود که فلان حاجت دنیوی درست شود، پس تو برای درست شدن حاجت دنیوی کاری می کنی، بهانه اش را توسل می گذاری که اگر بدون توسل هم انجام می گرفت، کاری به حضرت عباس (علیه السلام) نداشتی.
آیا گاهی شد که به این قصد متوسل شوی که با حب علی (علیه السلام) بمیرم، مبادا همین مختصر دوستی نیز ساعت مرگ، مورد دستبرد شیاطین شود.
در روایات چنین رسیده که: بعضی سیصدهزار سال بر آنان می گذرد تا به علی (علیه السلام) برسند.
این مطلب عین حقیقت است. یک هزارم دلش علی (علیه السلام) بوده است. این حجابها باید بر طرف گردد. این دوستیهای غیر، باید زدوده شود تا به علی (علیه السلام) برسد. یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)! خودت نظر لطفی بفرما. چه خوب سروده:

جز مهر حسین هر آنچه باشد به دلم - خون ساز وز راه دیده ام بیرون کن

امید است که ساعت مرگ، با دوستی اهل بیت (علیه السلام) بمیریم. بمنه و کرمه.

جلسه هشتم: تقوا؛ نخستین رکن استعاذه

ان الذین اتقوا اذا مسهم طئف من الشیطن تذکروا فاذا هم مبصرون(69).
خلاصه بحث این شد که نخستین رکن استعاذه تقواست. اول باید ستون درست شود، بعد ساختمان روی آن قرار گیرد.
تقوا از وقایه به معنای نگهداری و خودداری است. تقوا؛ یعنی پرهیز از امر و نهی خدا؛ البته باید به مرتبه ملکه و عادت برسد، تا جایی که گناه در کامش تلخ شود. اگر همه جمع شوند و بخواهند او را وادارند که غیبت کند، نتوانند؛ یعنی حالتی در نفس پیدا شود که بر طرف کردنش محال یا خیلی به سختی صورت گیرد. در اثر مداومت و تکرار، قدرت بر نفس و شیطان پیدا می کند. این را ملکه تقوا گویند.