فهرست کتاب


استعاذه (پناهندگی به خدا)

آیت الله دستغیب

جلسه پنجم: ارکان اساسی استعاذه

ان الذین اتقوا اذا مسهم طئف من الشیطن تذکروا فاذا هم مبصرون(42).

لفظ باید کاشف معنا باشد

استعاذه مقامی است از مقامات دینی و بر هرکس لازم است و عرض شد که باید حقیقت داشته باشد نه صرف لفظ وگرنه لفظ تنها قراءت است، الفاظی را بر زبان جاری کرده است. قرآن مجید که می فرماید: ...فاستعذ بالله...(43)؛ به خدا پناهنده شو حقیقتش مراد است و دو چیز لازم دارد: یکی فرار از شیطان و دیگر پناهنده شدند به رحمان. اگر این دو مطلب حاصل شد، آن وقت می شود استعاذه، نه گفتن اعوذبالله تنها و خلاصه لفظ باید کاشف از حال و معنا باشد.
پس از تأمل در حقیقت استعاذه و استفاده از قرآن مجید، می توان گفت: استعاذه پنج رکن اساسی دارد:
رکن نخستین که فرار از شیطان است به تقوا منطبق می شود. و ارکان دیگرش: تذکر، توکل، اخلاص و تضرع است. مجموعا پس از حاصل شدن این حالات، حقیقت استعاذه پیدا می شود، در حالی که مؤمن این پنج رکن را داراست، لذا فرسنگها شیطان از او دور می شود، چه به زبان بگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم یا نگوید. عمده حال و حقیقت است که اگر شیطان به او نزدیک شود، آدم زده می شود، بسان آدم وقتی که جن او را مس کند، جن زده می شود؛ بنابراین، اصلا ابلیس جرأت نزدیک شدن به او را نخواهد داشت.

پرهیز پرهیزکاران از شیطان

شواهدی برای ارکان استعاذه از قرآن مجید مختصرا یادآوری می شود:
ان الذین اتقوا اذا مسهم طئف من الشیطن تذکروا فاذا هم مبصرون(44).
کسانی که پرهیزگاری کردند، هنگامی که طواف کننده ای از شیطان آنان را مس کرد، متذکر می شوند، پس ایشان بینایانند.
پس شرط نخستین این است که اهل تقوا باشد. کسانی که متقی شدند، هنگامی که شیاطین به دلشان حمله می کنند چون متقی هستند به مجرد نزدیک شدن شیطان به آنان، یاد خدا می کنند. فورا روشن می شوند و می فهمند که کار شیطان است. فرار می کنند. به حق متمسک می شوند؛ بنابراین، در این آیه شریفه اشاره به تقوا و تذکر شده است.
در آیه شریفه می فرماید: فاذا قرأت القرءان فاستعذ بالله من الشیطن الرجیم انه لیس له سلطن علی الذین ءامنوا و علی ربهم یتوکلون(45).
هنگامی که قرآن می خوانی پناه ببر به خدا از شر ابلیس رانده شده، به درستی که او بر کسانی که ایمان آوردند و بر پروردگارشان توکل می کنند، حکومتی ندارد.
کسی که توکل به خدا دارد، شیطان بر او سلطه ای ندارد. حکومت شیطان بر کسانی است که به خدا تکیه ندارند. تکیه آنها اسباب مادیات و اوضاع دنیوی است؛ ولی اگر تکیه بر خدا شد، یقین بدانید از شیطان کاری ساخته نیست.
اگر شخص از توکل بهره ای نداشت، تنها به زبان می گوید پناه به خدا می برم لیکن در حقیقت به عنوان و قوه و مقام و مال و عشیره ای که دارد پناه می برد، به مفهوم آیه شریفه، شیطان بر او مسلط است؛ چنانچه در آیه بعدی به این مطلب تصریح می فرماید:
انما سلطنه علی الذین یتولونه والذین هم به ی مشرکون(46).
حکومت شیطان بر کسانی است که او را دوست دارند و فرمانبر اویند و آنان که به خدا شرک می ورزند.
آن کسی که مسبب الأسباب را فراموش کرده است با شیطان است، او را با استعاذه و فرار از ابلیس چکار؟!