فهرست کتاب


استعاذه (پناهندگی به خدا)

آیت الله دستغیب

کتابی در رد ابلیس به دستور خودش

نوشته اند یکی از علما قلم به دست گرفت کتابی در مصاید و وسوسه های شیطان و ترسانیدن مردم از فریب خوردن از او بنویسد. در همان زمان در عالم رؤیا و مکاشفه یکی از اخیار، شیطان را می بیند و به او می گوید: ملعون! خوب فلان آقا دارد رسوایت می کند، کیدهایت را به خلق می رساند!.
شیطان مسخره اش کرده گفت: این کتاب را به دستور خود من می نویسد!.
فرمود: چطور می شود؟!.
گفت: من در دلش وسوسه انداختم که تو عالمی، علم خودت را ظاهر کن. خودش هم نمی فهمد و اسم کتابش را رد شیطان گذاشته؛ ولی حقیقتش جلوه نفس و نمایش علم دادن است.
بلی خود شیطان وا می دارد که به او فحش بدهد، یا به زبان تنها بگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
به عین مثل کار دول استعماری است. اینان در بعض مستعمرات، افرادی دارند که در استعمار، یار و یاور آنهایند. گاه به مقتضای سیاست و مصلحت روزگار وا می دارند این افراد به آنها فحش بدهند. بد بگویند. مردم را از فجایع استعمار آگاه کنند. برای پرده پوشی و نعل وارونه زدن تا بتوانند مقاصد استعماری خود را توسط همین افراد بهتر پیش ببرند.
عجب است از سیاست شیطانی! اولین و استاد همه سیاستمداران شیطان است. سیاست؛ یعنی زیر پرده کار کردن. کلاه سر همه می گذارد بدون این که جای پایی از خود نشان دهد.

حقیقت استعاذه فرار از گناه است

خدایا! تو یاری ده که ما بتوانیم از شیطان بگریزیم؛ یعنی از گناه فرار کنیم. استعاذه به حق؛ یعنی از گناه فرار کردن. زبانت را محکم بگیر، دیگر لغو نگو، عوضش بگو: اعوذ بالله.
پس اعوذ بالله؛ یعنی اعوذ بطاعة الله من طاعة الشیطان.
خدایا! من دیگر می خواهم به طاعت تو پناه آورم. می خواهم از بندگی شیطان فرار کنم. از شیطان و دام او که گناه است گریخته ام.
تو می خواهی دست در دهان شیر کنی، آن وقت به زبان بگویی من از شیر می ترسم و فرار می کنم، به قلعه محکمی می گریزم، یا این که همین طور دست بسته مقابل شیطان بنده وار بایستی آنگاه به زبان بگویی به خدا پناه می برم از شر ابلیس.

تا زهر بد زبانت کوته نیست - یک اعوذت، اعوذ بالله نیست

تا زبانت به هر لغوی گویاست؛ یعنی غلام حلقه به گوش شیطانم. دروغ می گویی! صبح تا شام هم می گویی لعنت به شیطان! از این اعوذ بالله گفتنهایت باید استغفار کنی.

بلکه آن نزد صاحب عرفان - نیست الا اعوذ بالشیطان
گاه گویی اعوذ و گه لا حول - لیک فعلت بود مکذب قول

هرکس به خودش خطاب کند ای منافق! چرا دیگر دروغ می گویی. من من کردنهایت کدام است؟!
اگر شیری دنبال تو گذاشت باید به یک قلعه محکمی پناهنده شوی نه این که نزدیکش شوی دست در دهانش کنی و به زبانت بگویی: وای وای! حقیقت استعاذه همان پناهنده شدن به قلعه محکم الهی است.

رؤیای صادقه و دام ابلیس

از یکی از تلامیذ شیخ انصاری علیه الرحمه نقل شده: زمانی که در نجف اشرف برای تحصیل مشرف بودم و در محضر ملائک منظر شیخ انصاری حاضر می شدم، شبی در عالم واقعه دیدم شیطان را چند عدد افسار در دست گرفته بود. من از او سؤال کردم اینها را برای چه به دست گرفته ای؟
گفت: اینها را بر سر مردم می زنم و ایشان را به سمت خود می کشم. در روز گذشته یکی از اینها را بر سر شیخ مرتضی انصاری انداختم و از اتاقش تا بیرون کوچه ای که بر در خانه اوست کشیدم، ولی در میان کوچه از قید رها شده مراجعت کرد.
وقتی که بیدار شدم خدمت شیخ مشرف شدم و خواب خود را به ایشان عرض کردم. شیخ علیه الرحمه فرمود: شیطان راست گفته؛ زیرا آن ملعون دیروز می خواست به لطایف الحیل مرا گول زند؛ زیرا من پول نداشتم و چیزی در منزل لازم شده بود، با خود گفتم: یک قران از مال امام (علیه السلام) که در نزد من می باشد و معطل مانده تا وقت لازم به مصرفش برسانم به عنوان قرض بر می دارم سپس ادا می کنم.
آن یک قران را برداشته و از منزل خارج شده تا به میان کوچه هم آمدم. همین که خواستم چیزی بخرم با خود خیال کردم که چرا به این چنین عملی اقدام نمایم؟ پس نادم و پشیمان شدم و به خانه مراجعت نموده یک قران را به جای خود گذاشتم(41).
و بعضی هم این داستان را این طور نقل کرده اند که: شیخی دید شیطان طنابهای بسیاری به دست داشته و در بین آنها طناب ضخیمی به دست داشته است. از او می پرسد: اینها چیست؟ پاسخ داده بود که به وسیله اینها بنی آدم را به سوی خود می کشانم و آنها را وادار به معصیت می نمایم.
از او می پرسد: طناب ضخیم برای کیست؟
می گوید: برای استادت شیخ انصاری که دیروز او را تا بازار بردم؛ ولی آن را پاره کرد و برگشت. می پرسد پس طناب من کدام است؟ پاسخ می دهد: تو احتیاج به طناب نداری و حرف شنو هستی.