فهرست کتاب


استعاذه (پناهندگی به خدا)

آیت الله دستغیب

اقسام استعاذه مردم

استعاذه خلق، بر سه قسم است:
قسم اول: استعاذه ای است که نه حال استعاذه هست و نه معنای آن را می فهمد که چه می گوید. اگر این است - که مثلا نمی شود گفت استعاذه است - لغو است. به زبانش چیزی می گوید. گفتن اعوذ بالله من شیطان الرجیم بدون التفات به معنا و دانستن حقیقت، مسخره شیطان است.
قسم دوم آن است که: معنای آن را می فهمد بلکه وقتی که می گوید، یک نوع التجایی هم دارد، لغو نمی گوید، معنی را ادراک کرده و لفظ را هم به عنوان کاشف از معنا می گوید لیکن به حسب عمل و حال، قربان شیطان می رود. زبانش می گوید لعنت بر شیطان! پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده! در حالی که دارد به شیطان سجده می کند و در حقیقت به شیطان پناهنده شده است.
هرکس گناه می کند، در حال معصیت یقین بدانید معبود و مسجود او شیطان است، هر چند به زبانش هم صد فحش به شیطان بدهد.
صریح تر بگویم، وقتی که به زبانش اعوذ بالله من الشیطان الرجیم می گوید ولی تهمت می زند، فحش می دهد، آبروی مردم را می ریزد، راز دیگران را فاش می سازد و خلاصه از هیچ گناهی باک ندارد، در حقیقت گفته است: اعوذ بالشیطان من الرحمن؛ من از خدا فرار کردم و به شیطان پناهنده شدم زبانت وارونه می گوید؛ ولی حالت میزان است.
اعوذ بالله؛ یعنی: به طاعت خدا پناهنده می شوم، الآن داری خلاف واقع می گویی. پرده که عقب رفت. می فهمی که شیطان همین را بر زبانت جاری می کند تا بیشتر مسخره ات کند.

کتابی در رد ابلیس به دستور خودش

نوشته اند یکی از علما قلم به دست گرفت کتابی در مصاید و وسوسه های شیطان و ترسانیدن مردم از فریب خوردن از او بنویسد. در همان زمان در عالم رؤیا و مکاشفه یکی از اخیار، شیطان را می بیند و به او می گوید: ملعون! خوب فلان آقا دارد رسوایت می کند، کیدهایت را به خلق می رساند!.
شیطان مسخره اش کرده گفت: این کتاب را به دستور خود من می نویسد!.
فرمود: چطور می شود؟!.
گفت: من در دلش وسوسه انداختم که تو عالمی، علم خودت را ظاهر کن. خودش هم نمی فهمد و اسم کتابش را رد شیطان گذاشته؛ ولی حقیقتش جلوه نفس و نمایش علم دادن است.
بلی خود شیطان وا می دارد که به او فحش بدهد، یا به زبان تنها بگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
به عین مثل کار دول استعماری است. اینان در بعض مستعمرات، افرادی دارند که در استعمار، یار و یاور آنهایند. گاه به مقتضای سیاست و مصلحت روزگار وا می دارند این افراد به آنها فحش بدهند. بد بگویند. مردم را از فجایع استعمار آگاه کنند. برای پرده پوشی و نعل وارونه زدن تا بتوانند مقاصد استعماری خود را توسط همین افراد بهتر پیش ببرند.
عجب است از سیاست شیطانی! اولین و استاد همه سیاستمداران شیطان است. سیاست؛ یعنی زیر پرده کار کردن. کلاه سر همه می گذارد بدون این که جای پایی از خود نشان دهد.

حقیقت استعاذه فرار از گناه است

خدایا! تو یاری ده که ما بتوانیم از شیطان بگریزیم؛ یعنی از گناه فرار کنیم. استعاذه به حق؛ یعنی از گناه فرار کردن. زبانت را محکم بگیر، دیگر لغو نگو، عوضش بگو: اعوذ بالله.
پس اعوذ بالله؛ یعنی اعوذ بطاعة الله من طاعة الشیطان.
خدایا! من دیگر می خواهم به طاعت تو پناه آورم. می خواهم از بندگی شیطان فرار کنم. از شیطان و دام او که گناه است گریخته ام.
تو می خواهی دست در دهان شیر کنی، آن وقت به زبان بگویی من از شیر می ترسم و فرار می کنم، به قلعه محکمی می گریزم، یا این که همین طور دست بسته مقابل شیطان بنده وار بایستی آنگاه به زبان بگویی به خدا پناه می برم از شر ابلیس.

تا زهر بد زبانت کوته نیست - یک اعوذت، اعوذ بالله نیست

تا زبانت به هر لغوی گویاست؛ یعنی غلام حلقه به گوش شیطانم. دروغ می گویی! صبح تا شام هم می گویی لعنت به شیطان! از این اعوذ بالله گفتنهایت باید استغفار کنی.

بلکه آن نزد صاحب عرفان - نیست الا اعوذ بالشیطان
گاه گویی اعوذ و گه لا حول - لیک فعلت بود مکذب قول

هرکس به خودش خطاب کند ای منافق! چرا دیگر دروغ می گویی. من من کردنهایت کدام است؟!
اگر شیری دنبال تو گذاشت باید به یک قلعه محکمی پناهنده شوی نه این که نزدیکش شوی دست در دهانش کنی و به زبانت بگویی: وای وای! حقیقت استعاذه همان پناهنده شدن به قلعه محکم الهی است.