فهرست کتاب


استعاذه (پناهندگی به خدا)

آیت الله دستغیب

جلسه چهارم: تنها راه چاره، پناهندگی به خداوند

و قل رب أعوذ بک من همزت الشیطین و أعوذ بک رب أن یحضرون(38).
وساوس شیطان و آزاری که بشر از شیاطین می بیند، بر کسی پنهان نیست. همه می دانند که شیطان، دشمن سرسخت انسان است و تا نفس آخر دست بر نمی دارد. تمام هدفشان این است که بشر، مؤمن به خدا و آخرت نشود و در مرتبه دوم، خیری از او سر نزند بلکه به هر شری روی آورد. چیزی که مهم است، دانستن راه نجات از دست شیاطین است.
حالا که دشمن این طور قوی و در کمین است، ببینیم راه چاره چیست؟
تنها راه علاج هم آن است که در قرآن مجید به آن امر فرمود که: ...فاستعذ بالله...(39)؛ به خدا پناه ببر! که جز پناهندگی به حق، راهی نیست.

خیمه سلطنتی و سگ درنده

مثالی عرض کردم که ابلیس به منزله سگ درنده ای است که هرکس بخواهد به خیمه سلطنتی درآید نمی گذارد. این به منزله پاسبان است. جز آشنایان (عباد مخلصین) کسی از دست او در نخواهد رفت. ناچار برای ورود به خیمه (به بارگاه قرب) باید به صاحب خیمه استغاثه کرد و پناه برد؛ زیرا تنها نهیب قهر صاحب خیمه است که این سگ درنده را رام می کند و جز این چاره ای نیست.
پس باید به خدا پناهنده شد تا عنایت حق، او را دفع کند. این است که خداوند در قرآن مجید به پیغمبرش دستور میدهد که:
بگو پروردگارا! به تو پناه می برم از وساوس شیطانها و پروردگارا! به تو پناه می برم که در آیند مرا(40).
خودت به تنهایی نمی توانی، مگر لطف خدا یار شود: یا غیاث المستغیثین، یا ملاذ اللائذین اگر لوذو پناهندگی به حق نباشد، کسی از شر شیطان در امان نیست.
بنابراین، باید حقیقت استعاذه را فهمید، آیا استعاذه گفتن: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم است یا به فارسی، گفتن خدایا! به تو از شر ابلیس پناه می برم! نه، استعاذه امر معنوی حقیقی است که این لفظ کاشف از آن است. اگر حال استعاذه باشد، گفتن اعوذ بالله نافع است وگرنه گاه می شود که خود همین گفتنها مسخره و ملعبه شیطان است که خودش با زبان طرف جاری کرده است.

اقسام استعاذه مردم

استعاذه خلق، بر سه قسم است:
قسم اول: استعاذه ای است که نه حال استعاذه هست و نه معنای آن را می فهمد که چه می گوید. اگر این است - که مثلا نمی شود گفت استعاذه است - لغو است. به زبانش چیزی می گوید. گفتن اعوذ بالله من شیطان الرجیم بدون التفات به معنا و دانستن حقیقت، مسخره شیطان است.
قسم دوم آن است که: معنای آن را می فهمد بلکه وقتی که می گوید، یک نوع التجایی هم دارد، لغو نمی گوید، معنی را ادراک کرده و لفظ را هم به عنوان کاشف از معنا می گوید لیکن به حسب عمل و حال، قربان شیطان می رود. زبانش می گوید لعنت بر شیطان! پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده! در حالی که دارد به شیطان سجده می کند و در حقیقت به شیطان پناهنده شده است.
هرکس گناه می کند، در حال معصیت یقین بدانید معبود و مسجود او شیطان است، هر چند به زبانش هم صد فحش به شیطان بدهد.
صریح تر بگویم، وقتی که به زبانش اعوذ بالله من الشیطان الرجیم می گوید ولی تهمت می زند، فحش می دهد، آبروی مردم را می ریزد، راز دیگران را فاش می سازد و خلاصه از هیچ گناهی باک ندارد، در حقیقت گفته است: اعوذ بالشیطان من الرحمن؛ من از خدا فرار کردم و به شیطان پناهنده شدم زبانت وارونه می گوید؛ ولی حالت میزان است.
اعوذ بالله؛ یعنی: به طاعت خدا پناهنده می شوم، الآن داری خلاف واقع می گویی. پرده که عقب رفت. می فهمی که شیطان همین را بر زبانت جاری می کند تا بیشتر مسخره ات کند.