فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

51 - دعای آن حضرت در تضرع و زاری (به درگاه خدا)

و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خفیة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تکن من الغافلین(200).
خدای خود را در دل از روی تضرع و خوف در صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش.( یک لحظه از یاد خدا غافل مباش)
تحمدک نفسی و لسانی و عقلی حمدا یبلغ الوفاء و حقیقة الشکر حمدا یکون مبلغ رضاک عنی فنجنی من سخطک(201).
جان و زبان (از راه ستایش) و عقلم (از راه اعتقاد) ترا می ستایند. ستایشی که تمام و کامل باشد و به کنه و اصل شکر رسد. سپاسی که منتهی و پایان خوشنودی تو از من باشد پس از این رو مرا از خشم (عتاب و کیفر) خود رهایی ده.
دعوتک - یا رب - مسکینا، مستکینا، مشفقا، خائفا، وجلا، فقیرا ، مضطرا الیک(202).
ترا خواندم - ای پروردگار من - در حالی که مسکین، زاری کننده، ترسان، هراسان ، بیمناک ، بی چیز و بیچاره درگاه توام.

قطره اشک

شیخ عابد حاج عنایت اله نقل کرد که:
در سال 1331 در راه بازگشت از حج بودم. شب جمعه ای از منی به مسجدالحرام آمدم، با دو نفر از اتقیاء در نزدیک مسجد میلاد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) نشستم، مشغول به ختم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء به نیت تعجیل در فرج حضرت ولی عصر (علیه السلام) شدیم. نزدیک به دو هزار مرتبه گفته بودیم که به خواب رفتیم. ناگاه از خواب بیدار شدم، دیدم که یکی از دو رفیق از مسجد بیرون رفته است.بسیار محزون شدم. فورا برای تجدید وضو رفتم و با نهایت تاسف وارد مسجد شدم. از عجم غیر عرب بجز ما دو نفر کسی نبود و از اعراب اهل سنت، دو سه نفر در حال مناجات بودند.
من آمدم در موضعی مشغول تضرع و زاری شدم، هنگام سحر بود. ناگاه احساس کردم بزرگواری دست بر شانه من گذاشت و فرمود: حال بسیار خوبی است ، وقت بسیار خوبی است، حال بسیار خوبی داری در دعا اهتمام نما.
به مجرد شنیدن این کلمات بدنم مرتعش گردید حالم دگرگون شد. چون نظر کردم ، احدی را نیافتم و در مسجد عجمی نبود. جز رفیقم که در جای خود قرار داشت. پس یقین کردم که آن بزرگوار حضرت ولی عصر (علیه السلام) بودند(203).

52 - دعای آن حضرت در پافشاری در خواهش از خدا

یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم (204).
هر چه در زمین و آسمان هاست همه به تسبیح و ستایش خدا که پادشاهی منزه و پاک و مقتدر و داناست مشغولند.
الهی اسئلک بحقک الواجب علی جمیع خلقک و باسمک العظیم الذی امرت رسولک ان یسبحک به و بجبلال و جهک الکریم ، الذی لایبلی و لا یتغیر و لا یحول و لا یفنی ان تصلی علی محمد و ال محمد و ان تغنینی عن کل شی ء بعبادتک(205).
خداوندا از تو، به حقی که بر همه مخلوقات داری و به نام عظیمت که به پیامبرت فرمان دادی که تو را به آن تسبیح کند و به بزرگی ذات کریمت که فرسایش ندارد و دگرگون نمی گردد و تغییر حال نمی دهد و فناپذیر نیست مسئلت دارم که بر محمد و آلش درود فرستی و مرا با عبادت خود از هر چیز بی نیاز کنی.
و ان تسلی نفسی عن الدنیا بمخافتک و ان تثنینی بالکثیر من کرامتک برحمتک(206).
و با ترس خود قلبم را از اندوه دنیا تسلیت دهی و به رحمتت با دست پر از کرامت های فراوانت بازم گردانی.