فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

امام سجاد (علیه السلام) و ترس از خدا

در خبر است که روزی قسمتی از خانه امام سجاد (علیه السلام) دچار آتش سوزی شد در حالی که حضرت به نماز مشغول بودند، اهل خانه فریاد می زدند: آتش آتش! اما حضرت متوجه نشدند تا دیگران به کمک آمدند و آتش را خاموش کردند. بعد از اتمام نماز از حضرت پرسیدند که چطور شما از این همه سر و صدا غافل بودید؟ حضرت فرمود: آتش بزرگ قیامت آن چنان مرا به خود مشغول کرده بود که از آتش کوچک دنیا غافل ماندم!(198)
در روایت است که چون حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) به نماز می ایستاد رنگ مبارکش متغیر می گشت و حالش نزد خداوند مانند حال بندگان ذلیل بود. اعضای بدنش می لرزید و نمازش مانند کسی بود که می داند آخرین نماز را می خواند(199).

51 - دعای آن حضرت در تضرع و زاری (به درگاه خدا)

و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خفیة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تکن من الغافلین(200).
خدای خود را در دل از روی تضرع و خوف در صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش.( یک لحظه از یاد خدا غافل مباش)
تحمدک نفسی و لسانی و عقلی حمدا یبلغ الوفاء و حقیقة الشکر حمدا یکون مبلغ رضاک عنی فنجنی من سخطک(201).
جان و زبان (از راه ستایش) و عقلم (از راه اعتقاد) ترا می ستایند. ستایشی که تمام و کامل باشد و به کنه و اصل شکر رسد. سپاسی که منتهی و پایان خوشنودی تو از من باشد پس از این رو مرا از خشم (عتاب و کیفر) خود رهایی ده.
دعوتک - یا رب - مسکینا، مستکینا، مشفقا، خائفا، وجلا، فقیرا ، مضطرا الیک(202).
ترا خواندم - ای پروردگار من - در حالی که مسکین، زاری کننده، ترسان، هراسان ، بیمناک ، بی چیز و بیچاره درگاه توام.

قطره اشک

شیخ عابد حاج عنایت اله نقل کرد که:
در سال 1331 در راه بازگشت از حج بودم. شب جمعه ای از منی به مسجدالحرام آمدم، با دو نفر از اتقیاء در نزدیک مسجد میلاد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) نشستم، مشغول به ختم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء به نیت تعجیل در فرج حضرت ولی عصر (علیه السلام) شدیم. نزدیک به دو هزار مرتبه گفته بودیم که به خواب رفتیم. ناگاه از خواب بیدار شدم، دیدم که یکی از دو رفیق از مسجد بیرون رفته است.بسیار محزون شدم. فورا برای تجدید وضو رفتم و با نهایت تاسف وارد مسجد شدم. از عجم غیر عرب بجز ما دو نفر کسی نبود و از اعراب اهل سنت، دو سه نفر در حال مناجات بودند.
من آمدم در موضعی مشغول تضرع و زاری شدم، هنگام سحر بود. ناگاه احساس کردم بزرگواری دست بر شانه من گذاشت و فرمود: حال بسیار خوبی است ، وقت بسیار خوبی است، حال بسیار خوبی داری در دعا اهتمام نما.
به مجرد شنیدن این کلمات بدنم مرتعش گردید حالم دگرگون شد. چون نظر کردم ، احدی را نیافتم و در مسجد عجمی نبود. جز رفیقم که در جای خود قرار داشت. پس یقین کردم که آن بزرگوار حضرت ولی عصر (علیه السلام) بودند(203).