فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

مرگ ذلت بار

محمد بن اشعث پسر سردمدار منافقان (اشعث بن قیس) در ماجرای کربلا، از سرکردگان لشکر عمر سعد بود، و در جریان شهادت حضرت مسلم(ع) امیر لشگر ابن زیاد بود.
این ناپاک زاده، در روز عاشورا شنید، امام حسین(ع) چنین دعا می کند.
اللهم انا اهل بیت نبیک و ذریته و قرابته، فاقصم من ظلمنا و غصبنا حقنا انک سمیع قریب.
خدایا! ما از دودمان پیامبر تو و بستگان نزدیک او هستیم. در هم بشکن آن کس را که به ما ظلم کرد و حق ما را غصب نمود، همانا تو شنوا و نزدیک هستی.
محمد ابن اشعث به پیش آمد و با کمال بی شرمی به امام گفت: تو چه خویشاوندی با رسول خدا داری؟ امام حسین (علیه السلام) دست به دعا برداشت و فرمود: خدایا محمد بن اشعث می گوید بین من و رسول خدا قرابتی نیست.اللهم ارنی فیه هذا الیوم ذلا عاجلا. خداوندا در این روز، ذلت و خواری او را سریعا به من بنمایان.
پس از چند لحظه محمد بن اشعث رفت تا قضای حاجت کند. در این هنگام عقرب سیاهی چنان او را گزید که همان موقع روی کثافات خود افتاد و حتی نتوانست عورت خود را بپوشاند و در همان حال به جهنم واصل شد(194).

50 - دعای آن حضرت در ترس از خدا

قد افلح المومنون، الذین هم فی صلاتهم خاشعون(195).
همانا اهل ایمان رستگارند، آنان که در نمازشان خاشع و خاضع هستند.
اللهم انک خلقتنی سویا و ربیتنی صغیرا و رزقتنی مکفیا(196).
بار خدایا تو مرا درست اندام (بی عیب و نقص) آفریدی و در کوچکی پروردی، و بی رنج و کوشش من روزیم دادی.
فارحمنی یا ارحم الراحمین و تجاوز عنی یا ذالجلال و الاکرام و تب علی انک انت التواب الرحیم(197).
پس بر من رحم و مهربانی کن ای مهربانترین مهربانان و از گناهان من در گذر ای دارای بزرگی و احسان و نیکی و توبه و بازگشتم را بپذیر زیرا تویی توبه پذیر مهربان.

امام سجاد (علیه السلام) و ترس از خدا

در خبر است که روزی قسمتی از خانه امام سجاد (علیه السلام) دچار آتش سوزی شد در حالی که حضرت به نماز مشغول بودند، اهل خانه فریاد می زدند: آتش آتش! اما حضرت متوجه نشدند تا دیگران به کمک آمدند و آتش را خاموش کردند. بعد از اتمام نماز از حضرت پرسیدند که چطور شما از این همه سر و صدا غافل بودید؟ حضرت فرمود: آتش بزرگ قیامت آن چنان مرا به خود مشغول کرده بود که از آتش کوچک دنیا غافل ماندم!(198)
در روایت است که چون حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) به نماز می ایستاد رنگ مبارکش متغیر می گشت و حالش نزد خداوند مانند حال بندگان ذلیل بود. اعضای بدنش می لرزید و نمازش مانند کسی بود که می داند آخرین نماز را می خواند(199).