فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

48 - دعای آن حضرت روز عید قربان و روز جمعه

و اتموا الحج و العمرة لله(188).
همه اعمال حج و عمره را برای خدا به پایان رسانید.
و استرزقک فصل علی محمد و آل محمد آله و ارزقنی (189).
او درود فرست و مرا روزی ده.
و استغفرک لما سلف من ذنوبی، فصل علی محمد و اله و اغفرلی(190).
و از گناهان گذشته ام آمرزش می طلبم، پس بر محمد و آل او درود فرست و مرا بیامرز.

روز دهم

در روز دهم ذی الحجه که روز عید و شادی است، و اینکه آن روز را اضحی نامیدند ، برای آن است که حاجیان در آن روز گوسفندان را ذبح می نمایند، واضحی جمع اضحاة است و آن گوسفندی است که در بامداد آن روز پس از برآمدگی آفتاب سرش را می برند. و روز جمعه (آدینه) و اینکه چرا آن روز را جمعه نامیدند برای اجماع و گرد آمدن مردم در آن است.(191)

روز اضحی

حضرت ابراهیم(ع) پسرش را صدا زد، اسماعیل پیش آمد. داستان را با او در میان گذاشت، چنان شتابزده که خود نشنود و نفهمد و سپس خاموش ماند. اسماعیل دریافت. بر چهره رقت بار پدر دلش بسوخت و تسلیتش داد و گفت: پدر در انجام فرمان خداوند تردید مکن، تسلیم باش، مرا نیز در این کار تسلیم خواهی دید که انشاءالله از صابران خواهم بود. ابراهیم با قدرتی شگفت انگیز و با تصمیمی قاطع، به قامت برخاست ، آن چنان تافته و چالاک که ابلیس را یکسره نومید کرد. با قدرتی که عشق به روح می بخشد ابتدا خود را در درون کشت و آنگاه قربانی جوان خویش را که آرام و خاموش ایستاده بود به قربانگاه برد، بر روی خاک خواباند دست بر سرش گذاشت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد بر حلقوم قربانیش نهاد،
غیظ آمیز، شتابی هول آور، پیرمرد تمام تلاشش این است که در یک لحظه تمام شود، رها شود، اما...
آخ این کارد نمی برد آزار می دهد کارد را به خشم بر سنگ می کوبد همچون شیر مجروحی می غرد و به خود می پیچد، برق آسا می جهد و کارد را چنگ می زند و بر سر قربانی اش که همچنان رام و خاموش است و نمی جنبد دوباره هجوم می آورد ناگهان...
گوسفندی! و پیامی که ای ابراهیم، خداوند از ذبح اسماعیل تو در گذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی. تو فرمان را انجام دادی الله اکبر! یعنی که قربانی انسان برای خدا که در گذشته یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت از این پس ممنوع است ! و از این معنی دارتر آنکه خدای ابراهیم همچون خدایان دیگر تشنه نیست ، تشنه خون! این بندگان خدایند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! یعنی جنگ با فقر ، نجات گرسنگان، یاری ستمدیدگان.