فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

وصیت پدر به فرزند

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هنگامی که لحظات پایان عمر پدرم فرا رسید مرا به سینه اش چسباند و فرمود: پسرم! به تو وصیت می کنم آنچه را که پدرم به هنگام شهادت وصیت کرد و پدرش (امیرالمومنین) به او وصیت کرده بود و آن اینکه:
اصبر علی الحق و ان کان مرا(162). در راه صبر و استقامت داشته باش اگر چه تلخ باشد.
مردی از اهل کاشان به نجف آمد و در آن جا سخت مریض شد. به طوری که پاهایش خشک شد و مرگ را در مقابل خود مشاهده می کرد. رفقایش او را نزد یکی از صلحاء در مدرسه، محیط به آستانه مقدسه گذاشتند و مکه رفتند. روزی مرد کاشانی به صاحب حجره گفت: من اینجا دلتنگ شده ام مرا ببر در جای دیگر بیانداز.
صاحب حجره وی را برد در مقام حضرت قائم در خارج نجف نهاد. وقتی آنجا تنها و غمناک ماند، ناگاه دید جوانی خوشرویی وارد شد و سلام کرد و رفت در محراب به نماز ایستاد پس چون از نماز فارغ شد از حال او پرسید. مرد کاشانی گفت: دچار بلایی شدم که دلم تنگ شده و نه خدا شفا می دهد که آزاد گردم و نه جانم را می گیرد که راحت شوم.
جوان فرمود: غم مخور خداوند هر دو مطلب ترا می دهد. و رفت. چون خارج شد مرد کاشانی از جا برخاست دید اثری از مریضی در او نیست. دانست که آن جوان حضرت قائم (علیه السلام) بوده. برای یافتن حضرت بیرون رفت و در صحرا نگاه کرد. کسی را ندید.
او به سلامت بود تا حاجیان بر گشتند و رفقایش آمدند. اندکی هم با آنها بود. مریض شد و از دنیا رفت و فرمایش آن جناب بوقوع پیوست که فرمود: هر دو امر واقع می شود(163).

41 - دعای آن حضرت در طلب پوشیدن عیبها و محفوظ بودن آنها

انه من یات ربه مجرما فان له جهنم لا یموت فیها و لا یحیی (164).
هر کس در محضر پروردگارش خطاکار حاضر شود، آتش دوزخ برای اوست، در آن جا، نه می میرد و نه زندگی می کند.
و لا تبرز مکتومی و لا تکشف مستوری و لا تحمل علی میزان الانصاف عملی و لا تعلن علی عیون الملاء خبری(165).
رازم را آشکار مکن و سرم را فاش مساز و عملم را به ترازوی عدالت مسنج و اخبار پنهانم را در برابر دیده همگان آشکار مفرما.
اخف عنهم ما یکون نشره علی عارا واطو عنهم ما یلحقنی عندک شنارا.
از ایشان اشراف و بزرگان در روز رستاخیز پنهان دار آنچه که انتشار آن بر من ننگ است و آنچه که نزد تو مرا رسوا می نماید از آنان بپوشان.

امام سجاد(ع) و غیبت کننده

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: مردی به امام سجاد (علیه السلام) عرض کرد فلانی به شما نسبت ناروایی داد. می گفت گمراه و بدعت گذارنده هستید. آن جناب فرمود: تو مراعات حق هم نشینی با او را نکردی، چون گفتار او را برای من نقل کردی و حق مرا نیز از بین بردی زیرا سخنی از برادرم گفتی که آن را نمی دانستم. هر دو خواهیم مرد و در محشر با یکدیگر خواهیم رسید، خداوند در روز قیامت بین ما حکم می کند. تو چرا غیبت کردی؟ از غیبت پرهیز کن زیرا غیبت خورش سگ های جهنم است. در ضمن متوجه باش کسی که زیاد عیوب مردم را به زبان می آورد دلیلی است بر اینکه عیبهای خودش را در مردم جستجو می نماید(166).