فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

40 - دعای آن حضرت هنگام یاد مرگ

کل نفس ذائقه الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة و الینا ترجعون(159).
هر انسانی طعم مرگ را می چشد و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش می کنیم، و سرانجام بسوی ما بازگردانده می شوید.
و سلمنا من غروره و امنا من شروره و انصب الموت بین ایدینا نصبا و لا تجعل ذکرنا له غبا(160).
و ما را از فریب آرزوها در سلامت بدار و از بدی هایش ایمن فرما و مرگ را در جلو ما مجسم کن و یادش را گهگاه در خاطر ما نیار بلکه همیشه به یاد آن باشیم.
امتنا مهتدین غیر ضالین، طائعین غیر مستکر هین، تائبین غیر عاصین و لا مصرین یا ضامن جزاء المحسنین، و مستصلح عمل المفسدین(161).
ما را در جمع هدایت شدگانی بمیران که گمراه نگردند و فرمانبردارانی که اکراه به خود راه ندهند و تائبینی که گناه نکنند و بر گناه اصرار نورزند، ای که مزد نیکوکاران را ضامنی و از تبهکاران اصلاح عملشان را خواستاری.

وصیت پدر به فرزند

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هنگامی که لحظات پایان عمر پدرم فرا رسید مرا به سینه اش چسباند و فرمود: پسرم! به تو وصیت می کنم آنچه را که پدرم به هنگام شهادت وصیت کرد و پدرش (امیرالمومنین) به او وصیت کرده بود و آن اینکه:
اصبر علی الحق و ان کان مرا(162). در راه صبر و استقامت داشته باش اگر چه تلخ باشد.
مردی از اهل کاشان به نجف آمد و در آن جا سخت مریض شد. به طوری که پاهایش خشک شد و مرگ را در مقابل خود مشاهده می کرد. رفقایش او را نزد یکی از صلحاء در مدرسه، محیط به آستانه مقدسه گذاشتند و مکه رفتند. روزی مرد کاشانی به صاحب حجره گفت: من اینجا دلتنگ شده ام مرا ببر در جای دیگر بیانداز.
صاحب حجره وی را برد در مقام حضرت قائم در خارج نجف نهاد. وقتی آنجا تنها و غمناک ماند، ناگاه دید جوانی خوشرویی وارد شد و سلام کرد و رفت در محراب به نماز ایستاد پس چون از نماز فارغ شد از حال او پرسید. مرد کاشانی گفت: دچار بلایی شدم که دلم تنگ شده و نه خدا شفا می دهد که آزاد گردم و نه جانم را می گیرد که راحت شوم.
جوان فرمود: غم مخور خداوند هر دو مطلب ترا می دهد. و رفت. چون خارج شد مرد کاشانی از جا برخاست دید اثری از مریضی در او نیست. دانست که آن جوان حضرت قائم (علیه السلام) بوده. برای یافتن حضرت بیرون رفت و در صحرا نگاه کرد. کسی را ندید.
او به سلامت بود تا حاجیان بر گشتند و رفقایش آمدند. اندکی هم با آنها بود. مریض شد و از دنیا رفت و فرمایش آن جناب بوقوع پیوست که فرمود: هر دو امر واقع می شود(163).

41 - دعای آن حضرت در طلب پوشیدن عیبها و محفوظ بودن آنها

انه من یات ربه مجرما فان له جهنم لا یموت فیها و لا یحیی (164).
هر کس در محضر پروردگارش خطاکار حاضر شود، آتش دوزخ برای اوست، در آن جا، نه می میرد و نه زندگی می کند.
و لا تبرز مکتومی و لا تکشف مستوری و لا تحمل علی میزان الانصاف عملی و لا تعلن علی عیون الملاء خبری(165).
رازم را آشکار مکن و سرم را فاش مساز و عملم را به ترازوی عدالت مسنج و اخبار پنهانم را در برابر دیده همگان آشکار مفرما.
اخف عنهم ما یکون نشره علی عارا واطو عنهم ما یلحقنی عندک شنارا.
از ایشان اشراف و بزرگان در روز رستاخیز پنهان دار آنچه که انتشار آن بر من ننگ است و آنچه که نزد تو مرا رسوا می نماید از آنان بپوشان.