فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

امام سجاد (علیه السلام) و یاران

ابن ابی مریم گفت: حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: پدرم امام سجاد (علیه السلام) با اصحاب خود نشسته بود. رو به آنها کرده فرمود کدامیک از شما حاضرید آتش گداخته را در کف دست بگیرید تا خاموش شود؟ همه خود را از این عمل عاجز دیدند، سر به زیر افکنده چیزی نگفتند.
من عرض کردم پدر جان اجازه می دهی این کار را بکنم؟ فرمودند: نه پسر جان تو از منی و من از تو هستم. منظورم اینها بودند پس از آن سه مرتبه فرمایش خود را تکرار کرد. هیچکدام سخن نگفتند. آنگاه فرمود: چقدر زیادند اهل گفتار و کم هستند اهل عمل، با اینکه کار آسان و ساده ای بود. ما می شناسیم کسانی را که هم اهل عمل و هم گفتارند. این حرف از نظر ندانستن نبود بلکه خواستیم بدانید و امتحان داده باشید. حضرت باقر(ع) فرمود: بخدا سوگند در این موقع مشاهده کردم چنان غرق در حیا و خجالت شده بودند که گویا زمین آنها را بسوی خود می کشید. بعضی از آن ها را دیدم که عرق از صورتشان جاری بود ولی چشمشان را از زمین بلند نمی کردند. همینکه پدرم شرمندگی آنها را مشاهده کرد، فرمود: خداوند شما را بیامرزد، من جز نیکی نظری نداشتم بهشت دارای درجاتی است درجه ای متعلق به اهل عمل است که مربوط به دیگران نیست. آن وقت مشاهده کردم مثل اینکه از زیر باری گران و سنگین و ریسمانهایی محکم خارج شدند(154).

39 - دعای آن حضرت در خواست عفو و بخشایش

ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به واعف عنا واغفرلنا و ارحمنا(155).
پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم بر ما مقرر مدار و آثار گناه را از ما بشوی. ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده.
اللهم انی استوهبک، یا الهی، مالا ینقصک بذله و استحملک ما لا یبهظک حمله(156).
بار خدایا از تو در خواست می کنم که به من ببخشی - ای خدای من - چیزی را که بخشیدن آن از تو چیزی نمی کاهد و برداشتن باری (عفو گناهان) را از تو می خواهم که بر داشتن آن ترا گرانبار نمی گرداند (بر تو آسان است.)
و استحملک من ذنوبی ما قد بهظنی حمله و استعین بک علی ما قد قدحنی ثقله(157).
و من از تو می خواهم که گناهانم را که زیر سنگینی بارشان مانده ام از دوش من برداری، و از تو نسبت به آنچه سنگینی آن مرا به زانو در آورده یاری می طلبم.

گذشت امام سجاد(علیه السلام)

روزی امام سجاد (علیه السلام) از منزل خارج شد، مردی به او برخورد کرد و حضرت را مورد بدگویی قرار داد. غلامان و اطرافیان امام بسوی او رفتند تا وی را تنبیه کنند. امام فرمود: او را رها کنید. آنگاه در برابر آن مرد جسور قرار گرفت و گفت: عیب های من که خداوند آنها را پوشانده است بیشتر از آن است که تو از آنها آگاه نشده ای. آیا نیازی داری که آن را بر آورده سازم؟
مرد جسور خجالت زده شد. آنگاه امام عبایی را که بر دوش داشت بر دوش او انداخت و دستور داد هزار درهم به او دادند. پس از این واقعه آن مرد همواره به امام می گفت: شهادت می دهم که تو از اولاد پیامبران هستی.(158)