فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

یاری به دیگران

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده هنگامی که پدرش علی بن الحسین امام سجاد(ع) را غسل می داد اطرافیان متوجه پینه ای که بر روی زانوها و پاهای مبارک آنجناب بسته شده بود گردیدند در این موقع چشم آنها به شانه حضرت زین العابدین (علیه السلام) افتاد که یک قسمت از شانه آن بزرگوار نیز مانند زانویش پینه بسته بودند.
عرض کردند آثاری که در پا و زانوهای حضرت دیده می شود معلوم است به واسطه سجده های طولانی پیدا شده اما این قسمت از شانه چرا پینه بسته اند؟
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: اگر بعد از حیات ایشان نبود علتش را نمی گفتم. روزی نمی گذشت مگر اینکه به اندازه ای که ممکنش بود از یکنفر تا بیشتر از بینوایان را سیر می کرد. شب که می شد آنچه از خوراک خانواده اش زیاد می آمد در انبانی جای می داد. هنگامی که دیده ها به خواب رفته بود از منزل خارج می شد به در خانه عده ای تنگدست که از ترس آبرو سوال نمی کردند، می رفت محتوی انبان را بین آنها تقسیم می کرد بطوری که متوجه نمی شدند آورنده طعام کیست. هیچیک از افراد خانواده آن جناب نیز بر این کار اطلاع نداشتند و تنها من متوجه شده بودم منظورش این بود که به پاداش صدقه پنهانی و با دست خود نائل نمود. پیوسته می فرمود: ان صدقه السر قلفی غضب الرب کما یطفی الماء الحطب فاذا تصدق احدکم فاعصی بیمینه فلیخفها عن شماله.
پنهان صدقه دادن خشم پروردگار را فرو می نشاند چنانچه آب آتش را خاموش می کند. اگر هر یک از شما با دست راست صدقه داد طوری بدهد که دست چپ او متوجه نشود(121).

31 - دعای آن حضرت در توبه و بازگشت

یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبة نصوحا(122) .
ای کسانی که ایمان آوردید! توبه کنید، توبه خالصانه.
اللهم انک اعلم بما عملت فاغفرلی ما عملت، و اصرفنی بقدرتک الی ما احببت(123).
بار خدایا تو به آنچه کرده ام داناتری. پس بیامرز برای من آنچه را که می دانی و به قدرت و توانایی خود مرا باز گردان به آنچه دوست داری.
اللهم انی اعتذر الیک من جهلی و استوهبک سوء فعلی فاضممنی الی کنف رحمتک تطولا، و استرنی بستر عافیتک تفظلا(124).
بار خدایا من از جهل و نادانی خود به درگاه تو عذر می خواهم و بخشش بدی کردارم را درخواست می نمایم. پس از روی احسان مرا به پناه رحمت و مهربانیت در آور، و به فضل و بخشش گناهانم را در دنیا و آخرت آشکار مفرما.

توبه حقیقی

روزی امام کاظم(ع) از کوچه های بغداد عبور می کردند که گذر او به خانه بشر افتاد. وقتی از جلوی منزل او می گذشت صدای رقص و ساز و آواز حرام از منزل او بلند بود. در همان حال کنیزی که خاکروبه در دست داشت از منزل بشر بیرون آمد تا آنها را بیرون بریزد.
امام کاظم (علیه السلام) به آن کنیز فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا بنده می باشد؟ کنیز گفت: آزاد است. امام (علیه السلام) فرمود: راست گفتی اگر بنده بود از مولای خود می ترسید.
وقتی کنیز به داخل خانه برگشت آقای بشر بر سر سفره شراب نشسته بود. پرسید چرا دیر آمدی؟ کنیز در پاسخ گفتگوی خود با امام کاظم(ع) را برای او نقل کرد.
بشر با پای برهنه بیرون دوید و به خدمت امام کاظم(ع) رسید و عذرخواهی و گریه کرد و اظهار شرمندگی نمود و به دست آن حضرت توبه کرد(125).