فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

28 - دعای آن حضرت به وقت پناه بردن به خدای عزوجل

ادعوا ربکم تضرعا و خفیة انه لا یحب المعتدین (111).
پروردگارا! خود را (آشکار) از روی تضرع، و در پنهانی بخوانید (و از تجاوز دست بر دارید که) او متجاوزان را دوست نمی دارد.
اللهم انی اخلصت بانقطاعی الیک و اقبلت بکلی علیک(112).
بار خدایا من ببریدن از دیگری و پیوستنم به تو خود را پاک و پاکیزه نمودم (از هر چه جز تو چشم پوشیده و بسیار به تو می نگرم. و با تمام وجود به تو رو آوردم.
فانت یا مولای دون کل مسئول موضع مسالتی و دون کل مطلوب الیه ولی حاجتی(113).
پس ای مولی و آقای من تویی مرجع خواهش من نه هیچ مسئول دیگر و تویی روا کننده حاجت و خواهشم نه هر که از او طلب و خواهشی میشود.

رحمت نیکوکاران

عبدالملک ابن مروان پس از 20 سال حکومت استبدادی در سال 86 از دنیا رفت و پس از او پسرش ولید به قدرت رسید. او برای جلب رضایت مردم و کاهش مخالفت های عمومی تغییراتی در دستگاه حکومتی بوجود آورد و از جمله فرماندار مدینه، هشام ابن اسماعیل را که ظلم بسیاری خصوصا نسبت به اهل بیت(ع) روا داشته بود عزل کرد.
زمانی که عمر ابن عبدالعزیز حاکم مدینه شد دستور داد هشام را جلو خانه مروان حکم نگاه دارند تا هر کس از هشام ظلمی دیده بیاید و تلافی کند. مردم دسته دسته می آمدند و به او دشنام و ناسزا می گفتند. و لعن و نفرین می کردند. هشام بیش از همه نسبت به امام سجاد(ع) نگران بود و فکر می کرد انتقام امام سجاد(ع) در مقابل آن همه ستم ها و لعن و سب هایش نسبت به علی(ع) کمتر از قتل نخواهد بود. امام سجاد(ع) به طرفداران خود سفارش فرمود که این فرد اکنون ضعیف و افتاده شده و اخلاق، اینست که ضعیفان را مساعدت کنیم. امام(ع) نزدیک هشام آمد به او سلام داد و مصافحه کرد و فرمود: اگر کمک از ما ساخته است حاضرم انجام دهم و به اصحاب خود فرمود خیلی به اطراف او نروید که خجالت بکشد. و بر طبق نقل امام (علیه السلام) نامه به خلیفه نوشتند که او را آزاد کند و این از نیکوکاری است و چند روز بعد آزاد شد(114).

29 - دعای آن حضرت هنگامی که روزی بر او تنگ می شد

و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین(115).
قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش درمانها و جانها و میوه ها، آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان.
اللهم.... فصل علی محمد و آله، و هی لنا یقینا صادقا تکفینا به من موونه الطلب و الهمنا ثقة خالصة تعفینا بها من شدة النصب (116).
خدایا بر محمد و آلش درود فرست، و ما را یقینی راسخ بخش که بدان وسیله از رنج آسوده مان کنی، و آرامشی خاص در دل ما انداز تا به آن از شدت تعصب معافمان داری.
مردی به حضور امام سجاد (علیه السلام) آمد امام احوال او را پرسید او در پاسخ گفت: من صبح کردم در حالی که چهار صد دینار مقروضم و نمی توانم آن را ادا کنم و ضمنا عیال وار هستم و قدرت بر تامین زندگی آنها را ندارم. امام سجاد(علیه السلام) با شنیدن این گفتار ناراحت شد و گریه سختی کرد. بعضی از حاضرین علت گریه را پرسیدند، آن حضرت فرمود: آیا گریه برای مصائب و گرفتاری های سخت نیست؟ آنها گفتند: آری چنین است.
امام فرمود: چه اندوه و مصیبتی بزرگتر از اینکه شخصی با ایمان، برادر مومنش را درمانده و تهی دست ببیند، ولی نتواند آن را بر طرف کند. وقتی که حاضرین رفتند و مجلس خلوت شد، همان شخص فقیر به حضور امام سجاد (علیه السلام) آمد و عرض کرد: فلان شخص به من گفت در شگفتم از این افراد (یعنی امام سجاد (علیه السلام) و امامان دیگر) که ادعا می کنند آسمان و زمین و همه چیز از فرمان آنها اطاعت می کنند، و خدا هیچ چیز از خواسته های آنها را رد نمی کند، ولی در برابر برآوردن نیازهای یاران خاص خود، اظهار عجز می نمایند، ای پسر رسول خدا (ص) این گفتار (شماتت آمیز) از تهی دستی من برایم ناگوارتر است.
امام سجاد (علیه السلام) به او فرمودند: اینک خداوند اجازه داد که مشکل تو حل شود، بیا این دو قرص نان را که یکی صبحانه و دیگری افطاری من است بگیر و برو، و غیر از این دو قرص نان چیزی در نزد ما نیست، خداوند بوسیله همین دو قرص نان، زندگی وسیع به تو خواهد داد.
او آن دو قرص نان را گرفت و در حالی که در شک و وسوسه بود، به بازار رفت، در حین عبور دید شخصی ماهی می فروشد. ماهی فروش به او گفت: بگیر این ماهی تازه را به عوض یک قرص نان خشک.
او یک قرص نان را داد و یک ماهی تازه گرفت، سپس از آنجا رفت و دید مردی نمک اندکی می فروشد به او گفت: بیا این نمک ناچیز را بگیر، در عوض آن نان ناچیز را بده. او نان دوم را به نمک فروش داد و نمک را گرفت و به خانه اش بازگشت. در خانه وقتی که شکم ماهی را شکافت، دو لولو (گوهر) بسیار زیبا در آن دید خدا را از این نعمتی که به او رسیده، سپاسگزاری کرد، در همین حال که خوشحال بود در خانه را زدند رفت و در را باز کرد، دید ماهی فروش و نمک فروش آمده اند و می گویند: این نان ها بقدری خشکند که دندان های ما قدرت خرد کردن آنها را ندارد، بیا این نان هایت را بگیر (و چیزی از تو نمی خواهیم).
لحظه ای از این جریان نگذشت که فرستاده امام سجاد (علیه السلام) نزد آن مرد آمد و گفت: امام فرمود: خداوند گشایشی در زندگی تو پدید آورد،پس طعام ما (دو قرص نان ) را به ما بده زیرا غیر از ما کسی آن نان را نمی خورد، آن مرد آن دو لولو (مروارید ) را به ثروت بسیار فروخت و زندگیش را با آن ثروت، سامان بخشید.
بعضی از مخالفان گفتند: چقدر تفاوت است بین این دو مرحله که در یک مرحله امام نمی تواند حاجت ناچیزی را بر آورد و در مرحله دوم فلان فقیر را به آن همه ثروت بسیار می رساند.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: مشرکان قریش نیز به پیامبر (ص) همین ایراد را گرفتند و گفتند: چگونه پیامبر(ص) در یک شب به معراج و آسمانها می رود، ولی در هنگام هجرت از مکه تا مدینه دوازده روز این راه را طی می کند؟!(117)