فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

ارشاد دشمن

قبل از آغاز عملیات در مواقعی که آتش طرفین سبکتر بود در فرصتهای که بچه ها به کمین می رفتند، با نصب بلندگو در نزدیکترین حد ممکن و قراردادن آن به سمت مزدوران و کشیدن سیم آن تا محل استقرار نیروهای خود امکان ارتباط با آنها را در پاسی از شب گذشته که سکوت نسبی برقرار بود فراهم می کردند.
بقیه هم بعهده بچه های عرب زبان خوزستانی و طلبه جوان بود که عبارتی را به عربی می دانستند.شبهای قبل از عملیات این ارشاد و اتمام حجت در بعضی شرایط و نقاط از خط به غایت خود می رسید.
بعدها دشمن با مساعدت منافقان به تلافی، تلاش مذبوحانه ای را با استفاده از همین روش نسبت به نیروهای ما، در پیش گرفته بود.(110)

28 - دعای آن حضرت به وقت پناه بردن به خدای عزوجل

ادعوا ربکم تضرعا و خفیة انه لا یحب المعتدین (111).
پروردگارا! خود را (آشکار) از روی تضرع، و در پنهانی بخوانید (و از تجاوز دست بر دارید که) او متجاوزان را دوست نمی دارد.
اللهم انی اخلصت بانقطاعی الیک و اقبلت بکلی علیک(112).
بار خدایا من ببریدن از دیگری و پیوستنم به تو خود را پاک و پاکیزه نمودم (از هر چه جز تو چشم پوشیده و بسیار به تو می نگرم. و با تمام وجود به تو رو آوردم.
فانت یا مولای دون کل مسئول موضع مسالتی و دون کل مطلوب الیه ولی حاجتی(113).
پس ای مولی و آقای من تویی مرجع خواهش من نه هیچ مسئول دیگر و تویی روا کننده حاجت و خواهشم نه هر که از او طلب و خواهشی میشود.

رحمت نیکوکاران

عبدالملک ابن مروان پس از 20 سال حکومت استبدادی در سال 86 از دنیا رفت و پس از او پسرش ولید به قدرت رسید. او برای جلب رضایت مردم و کاهش مخالفت های عمومی تغییراتی در دستگاه حکومتی بوجود آورد و از جمله فرماندار مدینه، هشام ابن اسماعیل را که ظلم بسیاری خصوصا نسبت به اهل بیت(ع) روا داشته بود عزل کرد.
زمانی که عمر ابن عبدالعزیز حاکم مدینه شد دستور داد هشام را جلو خانه مروان حکم نگاه دارند تا هر کس از هشام ظلمی دیده بیاید و تلافی کند. مردم دسته دسته می آمدند و به او دشنام و ناسزا می گفتند. و لعن و نفرین می کردند. هشام بیش از همه نسبت به امام سجاد(ع) نگران بود و فکر می کرد انتقام امام سجاد(ع) در مقابل آن همه ستم ها و لعن و سب هایش نسبت به علی(ع) کمتر از قتل نخواهد بود. امام سجاد(ع) به طرفداران خود سفارش فرمود که این فرد اکنون ضعیف و افتاده شده و اخلاق، اینست که ضعیفان را مساعدت کنیم. امام(ع) نزدیک هشام آمد به او سلام داد و مصافحه کرد و فرمود: اگر کمک از ما ساخته است حاضرم انجام دهم و به اصحاب خود فرمود خیلی به اطراف او نروید که خجالت بکشد. و بر طبق نقل امام (علیه السلام) نامه به خلیفه نوشتند که او را آزاد کند و این از نیکوکاری است و چند روز بعد آزاد شد(114).