فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

سخن امام سجاد (علیه السلام) بعد از مصیبت

بعد از واقعه کربلا و به شهادت رسیدن امام حسین (علیه السلام) و یارانش آنهایی که زنده ماندند به عنوان اسیر به کوفه آورده شدند که بعد از سخنان حضرت زینب (علیه السلام) و سخنان فاطمه صغری دختر بزرگ امام حسین (علیه السلام)(72) و ام کلثوم خواهر امام حسین (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام) لب به سخن گشود و چنین فرمود:
ای مردم! هر کس که مرا شناخته پس شناخته است، و هر کس نشناخته اکنون بشناسد که من فرزند حسین (علیه السلام) هستم، حسینی که او را در کنار شط فرات سر بریدند بدون اینکه کسی از او خون طلب داشته باشد. آری من پسر کسی هستم که حرمتش را هتک کردید و اهل بیتش را به اسیری گرفتید. آری من پسر کسی هستم که در حال صبر و سکوت به قتل رسید و همین فخر مرا کافی است. هان ای مردم! من شما را به خدا قسم می دهم آیا می دانید که چه نامه هایی به پدرم نوشتید؟ و چگونه به او قول و اطمینان دادید و عهد و میثاق بستید و بیعت نمودید و بعد او را به قتل رسانیدید پس مرگ باد بر شما و بر آنچه که نفوستان برای شما از پیش فرستاده و زشت باد بر آراء و اندیشه های شما.
آه شما دیگر با چه رویی به صورت رسول خدا(صلی الله علیه و اله) نظر خواهید کرد وقتی که به شما بگوید اولاد مرا کشتید و حرمت مرا هتک کردید پس دیگر امت من نیستید.
در لحظاتی که این خطبه ها القاء می گردید و طنین آن در فضا می پیچید نگاهها ثابت مانده و حیرت مرگ بار چهره ها را افسرده بود. زنان و پیرمردان چون باران اشک می ریختند و جوانان دستخوش ندامت گردیده و در اندوهی دردناک فرو رفته بودند و مات و مبهوت به صورت یکدیگر نگاه می کردند و مخصوصا خطبه حضرت زینب (علیه السلام) و جملاتی انقلابی و تکان دهنده آن، که با فصاحتی بسیار اداء گردید، آن چنان تاثیری در حاضرین نمود، که همه را به سختی منقلب کرد.
پیرمردی در حالی که اشک در دیده می گردانید از میان جمع فریاد کشید: پدر و مادرم فدای شما باد- پیرانشان بهترین پیران و جوانانشان بهترین جوانان و زنانشان بهترین زنان و نژادشان کریم و فضیلتشان فضیلتی عظیم می باشد.
جماعتی خطاب به حضرت سجاد (علیه السلام) فریاد بر آوردند: ما همگان در اطاعت تو هستیم و فرمانت را از دل و جان می پذیریم و هرگز از تو روی بر نتابیم و هر امری دهی فرمان بریم.
خدای تو را رحمت آورد ای فرزند رسول خدا(ص)، اینک ما دشمن دشمنان تو، و دوست دوستان تو هستیم. پس به ما فرمان بده تا انتقام خود را از کسانی که بر تو و بر ما ستم روا داشته اند باز ستانیم. ولی حضرت سجاد(ع) فرمود: هیهات، هیهات ای حیله گران نیرنگ باز! میان شما و خواسته هایتان بسیار است آیا می خواهید به من روا دارید آنچه را که به پدران من روا داشتید؟ به خدای زمین و آسمان سوگند، هنوز جراحاتی که از قتل پدرم در درون سینه ام بوجود آمده التیام نپذیرفته، و همین دیروز بود که پدرم با همه کسانش کشته شدند و هنوز مصائب جدم و پدرم و اولاد پدرم از یاد نرفته و بلکه همچنان سینه ام را می فشرد و در راه گلویم تنگی می کند پس تنها خواسته من از شما این است که نه با ما باشید و نه بر ما.(73)

19 - دعای آن حضرت برای درخواست باران

و انزلنا من السماء ماء بقدر فاسکناه فی الارض و انا علی ذهاب به لقادرون (74).
و از آسمان آبی به اندازه معین نازل کردیم، و آنرا در زمین (در جایگاه مخصوصی) ساکن نمودیم. و ما بر از بین بردن آن کاملا قادریم.
اللهم اسقنا الغیث، و انشر علینا رحمتک بغیثک المغدق من السحاب المنساق لنبات ارضک المونق فی جمیع الافاق(75).
بار خدایا ما را به باران سیراب گردان، و رحمتت را بباران فراوان از ابری که برای رویانیدن گیاه زیبا در اطراف زمینت روان است بر ما بگستران.
اللهم اسقنا غیثا مغیثا مریعا ممرعا غریضا واسعا غزیرا، ترد به النهیض و تجبر به المهیض(76).
بار خدایا ما را سیراب کن از بارانی که بر طرف کننده خشکسالی، رویاننده گیاه، وسیع و پرمایه و بسیار باشد که بوسیله آن، گیاه روئیده پژمرده را خرم کنی و گیاه شکسته (پژمرده) را درست (سربلند) نمایی.

نماز باران

در سال 1362 قمری کشور ایران در اشغال قوای متفقین بود و گروهی از سربازان انگلیسی و آمریکایی در محله خاک فرج قم اقامت داشتند. مدتی باران نیامده بود و مردم در سختی و مضیقه بی آبی قرار گرفته و آینده وخیمی را پیش بینی می کردند. بنابر درخواست مردم قرار شد آیت الله سید محمد تقی خوانساری نماز استسقاء (طلب باران) بخوانند تا خداوند باران رحمت خود را بر آنها نازل کند.
آن مرحوم با قریب بیست هزار نفر جمعیت شهر قم از روحانی و سایر طبقات مختلف در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان با زبان روزه به طرف مصلی واقع در خاک فرج (نزدیک استقرار سربازان متفقین) حرکت می کنند در این هنگام چند نفر از کارمندان ایرانی که بهایی بوده و در پادگان متفقین نفوذ داشتند از فرصت استفاده نموده و به افسران متفقین گوشزد می کنند که اینک اهل شهر برای غارت و بیرون راندن شما حرکت نموده اند.
افسران هم به سربازان آماده باش می دهند و در حالی که لوله توپها را به طرف جمعیت و مسلسل ها را به دست گرفته بودند مقابل جمعیت می ایستند، ولی بر خلاف انتظار می بینند مردم با کمال نظم در مصلی به نماز ایستادند.
آیت الله خوانساری دو روز پی در پی به نماز استسقاء می روند. روز دوم با اینکه هیچگونه علائمی از نزول باران نبود و حتی عده ای از متفقین و بهائی های ایران به تمسخر پرداخته بودند، ناگهان بعد از نماز توده های ابر در آسمان پیدا و متراکم می شود و هنوز جمعیت به منازل خود نرسیده بودند که باران شدیدی می بارد و سیل خروشان در رودخانه جاری می گردد، و بلافاصله خبر آن از سوی خبرنگاران خارجی و سربازان متفقین به خارج مخابره و در رادیو و جراید آنها منتشر می شود، و بهائی های منافق شبانه پا به فرار می گذارند!(77)