فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

توجه در نماز

امام سجاد (علیه السلام) در حال نماز بود که فرزندش در چاه افتاد. در دم متوجه شدند و سرو صدا بلند کردند و با سعی و تلاش بچه را از چاه بیرون آوردند امام (علیه السلام) همچنان در حال نماز بود.
وقتی نماز حضرت به پایان رسید به او گفته شد چرا با افتادن بچه در چاه نماز را تمام نکردید و به نجات فرزندتان نشتافتید. حضرت فرمود: من متوجه نشدم زیرا با پروردگار بزرگم مشغول مناجات بودم.

18 - دفع بلا و سختیها

و اذا مرضت فهو یشفین(69).
همان خدائی که چون بیمار شوم مرا شفا می دهد.
و ان یکن ما ضللت فیه او بت فیه من هذه العافیه بین یدی بلاء لا ینقطع و وزر لا یرتفع فقدم لی ما اخرت، و اخر عنی ما قدمت(70).
و اگر این تندرستی که روز را در آن به شب رسانده یا شب را به روز برده ام مقدمه بلا و گرفتاری همیشگی باشد که بر طرف نشود پس آنچه (گرفتاری آخرت) که برایم به تاخیر انداخته ای، پیش انداز، و آنچه (عافیت در دنیا) که پیش انداخته ای به تاخیر افکن.
فغیر کثیر ما عاقبته الفناء و غیر قلیل ما عاقبته البقاء و صل علی محمد و اله(71).
زیرا چیزی (خوشی) که پایانش نیستی است اندک است (هر چند در نظر بسیار آید) و چیزی (سودی) که پایانش همشگی است بسیار است (هر چند آنرا کم ببینند) و بر محمد و آل او درود فرست.

سخن امام سجاد (علیه السلام) بعد از مصیبت

بعد از واقعه کربلا و به شهادت رسیدن امام حسین (علیه السلام) و یارانش آنهایی که زنده ماندند به عنوان اسیر به کوفه آورده شدند که بعد از سخنان حضرت زینب (علیه السلام) و سخنان فاطمه صغری دختر بزرگ امام حسین (علیه السلام)(72) و ام کلثوم خواهر امام حسین (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام) لب به سخن گشود و چنین فرمود:
ای مردم! هر کس که مرا شناخته پس شناخته است، و هر کس نشناخته اکنون بشناسد که من فرزند حسین (علیه السلام) هستم، حسینی که او را در کنار شط فرات سر بریدند بدون اینکه کسی از او خون طلب داشته باشد. آری من پسر کسی هستم که حرمتش را هتک کردید و اهل بیتش را به اسیری گرفتید. آری من پسر کسی هستم که در حال صبر و سکوت به قتل رسید و همین فخر مرا کافی است. هان ای مردم! من شما را به خدا قسم می دهم آیا می دانید که چه نامه هایی به پدرم نوشتید؟ و چگونه به او قول و اطمینان دادید و عهد و میثاق بستید و بیعت نمودید و بعد او را به قتل رسانیدید پس مرگ باد بر شما و بر آنچه که نفوستان برای شما از پیش فرستاده و زشت باد بر آراء و اندیشه های شما.
آه شما دیگر با چه رویی به صورت رسول خدا(صلی الله علیه و اله) نظر خواهید کرد وقتی که به شما بگوید اولاد مرا کشتید و حرمت مرا هتک کردید پس دیگر امت من نیستید.
در لحظاتی که این خطبه ها القاء می گردید و طنین آن در فضا می پیچید نگاهها ثابت مانده و حیرت مرگ بار چهره ها را افسرده بود. زنان و پیرمردان چون باران اشک می ریختند و جوانان دستخوش ندامت گردیده و در اندوهی دردناک فرو رفته بودند و مات و مبهوت به صورت یکدیگر نگاه می کردند و مخصوصا خطبه حضرت زینب (علیه السلام) و جملاتی انقلابی و تکان دهنده آن، که با فصاحتی بسیار اداء گردید، آن چنان تاثیری در حاضرین نمود، که همه را به سختی منقلب کرد.
پیرمردی در حالی که اشک در دیده می گردانید از میان جمع فریاد کشید: پدر و مادرم فدای شما باد- پیرانشان بهترین پیران و جوانانشان بهترین جوانان و زنانشان بهترین زنان و نژادشان کریم و فضیلتشان فضیلتی عظیم می باشد.
جماعتی خطاب به حضرت سجاد (علیه السلام) فریاد بر آوردند: ما همگان در اطاعت تو هستیم و فرمانت را از دل و جان می پذیریم و هرگز از تو روی بر نتابیم و هر امری دهی فرمان بریم.
خدای تو را رحمت آورد ای فرزند رسول خدا(ص)، اینک ما دشمن دشمنان تو، و دوست دوستان تو هستیم. پس به ما فرمان بده تا انتقام خود را از کسانی که بر تو و بر ما ستم روا داشته اند باز ستانیم. ولی حضرت سجاد(ع) فرمود: هیهات، هیهات ای حیله گران نیرنگ باز! میان شما و خواسته هایتان بسیار است آیا می خواهید به من روا دارید آنچه را که به پدران من روا داشتید؟ به خدای زمین و آسمان سوگند، هنوز جراحاتی که از قتل پدرم در درون سینه ام بوجود آمده التیام نپذیرفته، و همین دیروز بود که پدرم با همه کسانش کشته شدند و هنوز مصائب جدم و پدرم و اولاد پدرم از یاد نرفته و بلکه همچنان سینه ام را می فشرد و در راه گلویم تنگی می کند پس تنها خواسته من از شما این است که نه با ما باشید و نه بر ما.(73)