فهرست کتاب


سجاده عشق (داستانهای برگزیده از صحیفه سجادیه)

یحیی نوری‏

دادرسی مظلومان

سعد بن قیس همدانی گوید: در زمان خلافت امیرالمومنین(ع) روزی او را در کنار دیواری دیدم. عرض کردم: ای امیرالمومنین چرا در این هنگام که هوا گرم و زمان استراحت است. بیرون آمدی؟
حضرت فرمود: بیرون نیامدم مگر اینکه مظلومی را یاری دهم یا به فریاد دادخواهی رسیدگی کنم در این هنگام بود که زنی به سوی او آمد که ترس و وحشت او را فرا گرفته بود نمی دانست به کجا مراجعه کند. نزد امام ایستاد و گفت: ای امیرالمومنین همسرم به من ستم و تعدی کرده و قسم یاد کرده است که مرا کتک زند. شما با من بیا و ما را صلح بده.
حضرت سرش را پایین انداخت و پس از لحظه ای سر بلند کرد و فرمود: والله می روم تا اینکه مظلوم حقش را راحت و با قطعیت بگیرد. منزلت کجاست؟ آن زن گفت: فلان جاست. امام (علیه السلام) با او حرکت کرد تا به منزلش رسیدند. زن گفت: اینجا خانه ماست.
حضرت کنار درب منزل ایستاد و بر اهل خانه سلام کرد در این هنگام جوانی که پیراهن بلند و رنگارنگ پوشیده بود از خانه بیرون آمد.
امام (علیه السلام) به او فرمود: از خدا بترس و تقوی پیشه کن، تو همسرت خودت را ترسانده ای؟ جوان گفت: مسائل خانوادگی ما چه ربطی به شما دارد؟ به خدا قسم او را به خاطر سخن تو به آتش می کشم.
امام (علیه السلام) همواره شمشیر خود را به همراه داشت. در این هنگام که جوان گستاخی کرد ضربه شمشیر حضرت را احساس کرد. آنگاه به او فرمود: من به تو امر بعمروف و نهی از منکر می کنم و تو رد می کنی؟ همین الان توبه کن و گر نه تو را خواهم کشت.
مردم به خدمت حضرت رسیدند و اطراف او جمع شدند.
جوان جسور که طرف خود را شناخته بود و وحشت زده شده بود. عرض کرد: یا امیرالمومنین مرا ببخش خداوند تو را مورد بخشش خود قرار دهد. به خدا قسم فرش زمین خواهم شد تا همسرم پا بر روی من گذارد در اینجا بود که امام (علیه السلام) به همسرش فرمود: به منزل وارد شود و شوهرداری کند و با خود این آیه را تلاوت می فرمود:
لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدفه او معروف او اصلاح بین الناس.
خیری در سخنان آنان نیست مگر کسی که امر به صدقه یا کار خیر کند یا بین مردم را اصلاح نماید(55).
حمد خدایی را که بوسیله من بین زن و مردی را اصلاح کرد(56).

15 - دعای آن حضرت هنگام بیماری

امن یجیب المضطری اذا دعاه و یکشف السوء(57).
یا کسی که دعای مضطری را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد...
اللهم لک الحمد علی مالم ازل اتصرف فیه من سلامه بدنی، و لک الحمد علی ما احدثت بی من عله فی جسدی(58).
بار خدایا ترا سپاس بر تندرستی تن من که همیشه از آن برخودار بوده ام و ترا سپاس بر بیماری که (نیک) در بدنم پدید آورده ای.
فما ادری، یا الهی، ای الحالین احق بالشکرلک، و ای الوقتین اولی بالحمد لک(59).
ای خدا من! نمی دانم که کدامیک از این دو حال برای شکر به درگاهت سزاورتر است، و کدامیک از این دو وقت برای حمدت شایسته تر؟

امام سجاد و جذامیها

در مدینه چند نفر بیمار جذامی بود. مردم با تنفر و وحشت از آنها دوری می کردند. این بیچارگان بیش از آن اندازه که جسما از بیماری خود رنج می بردند، روحا از تنفر و انزجار مردم رنج می کشیدند. و چون می دیدند دیگران از آنها تنفر دارند خودشان با هم نشست و برخاست می کردند.
یک روز هنگامی که دور هم نشسته بودند غذا می خوردند، علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) از آنجا عبور کرد. آنها امام را به سر سفره خود دعوت کردند. امام معذرت خواست و فرمود: من روزه دارم، اگر روزه نمی داشتم پایین می آمدم، از شما تقاضا می کنم فلان روز مهمان من باشید.
این را گفت و رفت. امام در خانه دستور داد، غذای بسیار عالی و مطبوع پختند. مهمانان طبق وعده قبلی حاضر شدند. سفره ای محترمانه برایشان گسترده شد. آنها غذای خود را خوردند و امام هم در کنار همان سفره غذای خود را صرف کرد(60).