ترجمه صحیفه سجادیه

مترجم : حجه الاسلام و المسلمین غرویان‏

مقدمه

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
(1) حدیث کرد برای ما سید اجلّ نجم الدین بهاء الشرف أبو الحسن، محمد بن حسن بن احمد بن علی، بن محمد بن عمر بن یحیی علوی الحسینی - خداوند او را رحمت کند -
(2) گفت خبر داد به ما شیخ سعید أبو عبد الله محمد بن احمد بن شهریار، خزانه دار گنجینه مولایمان امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام، در ماه ربیع الاول سال پانصد و شانزده در حالی که صحیفه بر او خوانده می شد و من می شنیدم.
(3) گفت: شنیدم آن را در حالی که خوانده می شد بر شیخ صدوق، ابی منصور محمد بن محمد بن احمد بن عبد العزیز عکبری معدّل - خداوند او را رحمت کند - از أبو الفضل محمد بن عبد الله بن مطّلب شیبانی.
(4) گفت: حدیث کرد برای ما سیّد بزرگوار أبو عبد الله جعفر بن محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن حسن بن حسن بن امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهم السّلام.
(5) گفت حدیث کرد برای ما عبد الله بن عمر بن خطاب زیّات در سال دویست و شصت و پنج.
(6) گفت حدیث کرد برایم دائیم: علی بن نعمان اعلم.
(7) گفت: حدیث کرد برایم عمیر بن متوکل ثقفی بلخی، از پدرش متوکل بن هارون
(8) گفت: ملاقات کردم یحیی بن زید بن علی علیه السّلام را پس از شهادت پدرش وقتی به سوی خراسان می رفت و به ایشان سلام نمودم.
(9) به من فرمود: از کجا می آیی؟ گفتم: از حج،
(10) آنگاه از من در باره اهلش و عموزادگان خویش که در مدینه بودند پرسید و از حال حضرت جعفر بن محمد علیه السّلام پرسش فراوان نمود. من در جواب، حال آن حضرت و احوال بستگان ایشان و اندوهشان بر شهادت پدرش زید بن علی علیه السّلام را به او خبر دادم.
(11) یحیی فرمود: عمویم حضرت باقر علیه السّلام پدرم را به ترک خروج و شورش سفارش کرد و به او فهماند که در صورت خروج و جدا شدن از مدینه کارش به کجا خواهد کشید. پرسید آیا تو پسر عمویم حضرت جعفر بن محمد علیه السّلام را ملاقات نمودی؟ گفتم: آری.
(12) گفت: آیا از او شنیدی که از کار من چیزی بگوید؟ گفتم: آری
(13) گفت: به چه صورت از من یاد فرمود؟ به من بگو، گفتم:
فدایت شوم، نمی خواهم آنچه را از آن حضرت شنیده ام در برابر تو بیان کنم،
(14) گفت: آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ بگو آنچه شنیده ای، گفتم: از او شنیدم که:
تو کشته می شوی و بدنت را به دار می آویزند چنانکه پدرت کشته و به دار آویخته شد،
(15) پس چهره اش تغییر کرد و گفت: «خدا هر سر نوشتی را بخواهد محو می کند و یا ثبت می نماید و امّ الکتاب نزد اوست» ای متوکل همانا حضرت حق این دین را به وجود ما تأیید فرموده و دانش و اسلحه را به ما مرحمت کرده و این هر دو برای ما فراهم شده و عموزادگان ما تنها به دانش اختصاص یافته اند،
(16) گفتم: فدایت شوم، من مردم را دیدم که به پسر عمویت حضرت صادق علیه السّلام ما یلترند تا به تو و پدرت،
(17) گفت: همانا عمویم محمد بن علی و پسرش جعفر، مردم را به زندگی دعوت کردند، و ما آنان را به مرگ خوانده ایم.
(18) گفتم: ای فرزند رسول خدا آیا ایشان داناترند یا شما؟ در این هنگام مدتی چشم خود به زمین دوخت سپس سر برداشت و گفت: هر یک از ما از دانش بهره ای داریم جز آنکه ایشان هر چه را ما می دانیم می دانند، ولی ما هر چه را آنها می دانند نمی دانیم.
(19) آنگاه به من گفت: آیا از پسر عمویم چیزی نوشته ای؟ گفتم: آری.
(20) گفت: به من نشان بده، پس چند نوع دانش را که از آن حضرت ضبط کرده بودم به او عرضه داشتم، و دعایی را به او نشان دادم که حضرت صادق علیه السّلام بر من املاء فرموده بود، و حدیث کرده بود که پدرش محمد بن علی علیه السّلام بر او املاء فرموده بود و خبر داده بود که آن از دعای پدرش علی بن الحسین علیهما السلام از دعای صحیفه کامله است،
(21) آنگاه یحیی تا پایان آن را نظر کرد، و گفت: آیا اجازه می دهی که از روی آن نسخه ای بردارم؟
(22) گفتم: ای پسر رسول خدا آیا در آنچه که از خود شماست اجازت می خواهی؟ پس گفت: هم اکنون بر تو ارائه خواهم کرد صحیفه ای از دعای کامل را از آنچه پدرم از پدرش حفظ فرموده و به من در مورد نگاه داشتن و بازداشتن آن از نا اهلان سفارش فرموده.
(23) عمیر گوید: پدرم گفت: پس بر خاستم و پیشانی او را بوسیدم و گفتم: به خدا قسم ای پسر پیامبر خدا، من خدا را با محبت و طاعت شما پرستش می کنم و امیدوارم که مرا در حیات و ممات به دوستی شما سعادتمند کند.
(24) آنگاه صحیفه ای را که به او داده بودم به جوانی که با او بود داد و گفت: این دعا را با خطی روشن و نیکو بنویس و به نظر من برسان که شاید آن را حفظ کنم. زیرا که من آن را از پسر عمویم جعفر - که خدا او را حفظ کند - می خواستم و او آن را به من نمی داد.
(25) متوکل گفت: من از کرده خود پشیمان شدم و نمی دانستم چه کنم و حضرت صادق علیه السّلام قبل از آن به من دستور نداده بود که آن را به کسی ندهم.
(26) سپس یحیی جامه دانی را خواست و صحیفه قفل خورده مهر کرده ای را از آن خارج کرد و مهر آن را نظاره کرد و بوسید و گریه کرد. آنگاه مهر را شکست و قفل را باز کرد، سپس صحیفه را گشود و بر چشم خود گذاشت و بر چهره خود مالید
(27) و گفت: به خدا قسم ای متوکل اگر نبود مطلبی که در رابطه با کشته شدن و به دار آویختنم از پسر عمویم حدیث کردی بدون شک این صحیفه را به تو نمی دادم.
(28) ولی من می دانم که گفتار حضرت صادق علیه السّلام حق است و آن را از پدرانش گرفته و به زودی صحت آن روشن خواهد شد و من ترسیدم که چنین علمی بدست بنی امیه افتد و آن را از دیده ها بپوشانند و در گنجینه های خویش برای خود ذخیره کنند.
(29) از این رو آن را بگیر و مرا نسبت به حفظ آن خاطر جمع کن و منتظر باش تا چون خداوند در کار من و این قوم حکم خود را جاری سازد این صحیفه را که امانت من در نزد تو است به دو پسر عمویم محمد و إبراهیم فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن علی علیهما السلام برسان، که آن دو نفر پس از من در این امر جانشینان منند.
(30) متوکل گفت: من صحیفه را گرفتم و چون یحیی بن زید بشهادت رسید به مدینه رفتم و امام صادق علیه السّلام را زیارت کردم و قصه یحیی را برای آن جناب گفتم، آن حضرت گریست و به شدّت بر یحیی اندوهگین شد
(31) و فرمود: خدا عمو زاده ام را رحمت کند و به آباء و اجدادش ملحق سازد.
(32) ای متوکل به خدا قسم جز همان چیزی که یحیی بر صحیفه پدرش از آن می ترسید مرا از دادن این دعا به او منع نکرد، اکنون آن صحیفه کجاست؟ گفتم:
اینک این همان صحیفه است آنگاه آن را باز کرد و فرمود: به خدا قسم این خط عمویم زید و دعای جدّم علی بن الحسین علیهما السلام است.
(33) سپس به فرزندش فرمود: ای اسماعیل بر خیز و آن دعا که تو را به حفظ و نگهداریش امر کردم بیاور، پس اسماعیل برخاست و صحیفه ای را که گویی همان صحیفه ای بود که یحیی بن زید به من داده بود بیرون آورد.
(34) پس حضرت صادق علیه السّلام آن را بوسید و بر چشم خود نهاد و فرمود: این خط پدرم و املاء جدم علیهما السلام در حضور من است.
(35) عرض کردم: ای پسر رسول خدا اگر مصلحت بدانید آن را با صحیفه زید و یحیی مقابله نمایم، پس اجازه داد و فرمود: تو را برای این عمل شایسته دیدم.
(36) پس من آن دو را مقابله کردم و دیدم که هر دو یکی است و حتی در یک حرف هم اختلافی بین آن دو ندیدم.
(37) سپس از آن حضرت اجازه طلبیدم که صحیفه یحیی را بنابر وصیتش به عموزادگانش پسران عبد الله بن حسن بدهم، فرمود: «خداوند شما را امر می کند که امانتها را به صاحبانش باز گردانید» آری آن را به ایشان بده.
(38) چون برای دیدن آن دو بر خاستم فرمود: بنشین.
(39) آنگاه کسی را برای آوردن محمد و إبراهیم فرستاد، چون حاضر شدند، فرمود: این میراث پسر عمویتان یحیی از پدرش می باشد که شما را به جای برادران خود به آن اختصاص داده، و ما در باره آن با شما شرطی داریم.
(40) گفتند: بگوی، خداوند تو را رحمت کند، زیرا سخن تو پذیرفته است.
(41) فرمود: این صحیفه را از مدینه خارج نکنید.
(42) گفتند: چرا؟
(43) فرمود:
پسر عموی شما بر این صحیفه از چیزی می ترسید که من بر شما از همان چیز می ترسم.
(44) گفتند: او زمانی در باره این صحیفه ترسید که دانست کشته می شود.
(45) امام صادق علیه السّلام فرمود: شما از این واقعه ایمن نباشید زیرا به خدا قسم من می دانم که شما به زودی خروج خواهید کرد چنانکه او خروج کرد و به زودی کشته خواهید شد چنانکه او کشته شد.
(46) پس از جای بر خواستند در حالی که می گفتند: «لا حول و لا قوّة الا بالله العلیّ العظیم»
(47) چون بیرون رفتند حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای متوکل چگونه یحیی به تو گفت که عمویم محمد بن علی و پسرش جعفر مردم را به زندگی دعوت کردند، و ما ایشان را به مرگ؟
(48) گفتم: آری - خداوند کار شما را اصلاح کند - عمو زاده ات یحیی چنین سخنی به من گفت.
(49) فرمود: خدا یحیی را رحمت کند، پدرم از پدرش از جدّش از علی علیه السّلام برایم حدیث کرد که رسول خدا - صلّی اللّه علیه و آله - در حالی که بر روی منبر بود خواب سبکی او را ربود.
(50) پس در عالم خواب دید که مردانی چند همانند بوزینگان بر منبرش می جهند و مردم را به گذشتگان خود
(دوران جاهلیت) بر می گردانند.
(51) پس رسول خدا - صلّی اللّه علیه و آله - به حال عادی بازگشت و نشست و اندوه و حزن در چهره اش آشکار بود.
(52) در همین هنگام امین وحی این آیه را برای حضرت آورد: «و ما رؤیایی را که در خواب به تو نمایاندیم و شجره ملعونه در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار نداده ایم، و ایشان را بیم می دهیم ولی جز بر سر کشی آنان نمی افزاید» و مراد از شجره ملعونه، بنی امیه هستند
(53) پیامبر فرمود: ای جبرئیل آیا ایشان در زمان من خواهند بود؟
(54) گفت:
نه، ولی آسیای اسلام از ابتدای هجرتت به گردش می آید و تا ده سال می گردد آنگاه بر سر سال سی و پنجم از هجرتت به گردش می افتد و تا پنج سال به آن حالت درنگ می کند آنگاه به ناچار آسیای گمراهی خواهد بود که بر محور خود می ایستد، و از آن پس پادشاهی فراعنه پدید می آید.
(55) حضرت صادق فرمود: و خدای بزرگ در این باره وحی نازل کرد که به تحقیق ما آن را در شب قدر نازل کردیم و چه می دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است که بنی امیّه در آن حکومت کنند و شب قدر در آن نباشد.
(56) سپس فرمود: پس خدای عزّ و جل پیامبرش را آگاه فرمود که بنی امیه قدرت و حکومت این امت را در طول این مدّت به دست می گیرند.
(57) پس اگر کوهها با ایشان به سرکشی بر خیزند ایشان بر کوهها برتری یابند و چیره شوند تا وقتی که خدای بزرگ به نابودی حکومتشان حکم کند. و بنی امیه در این مدت عداوت و کینه ما اهل بیت را شعار خود می نمایند.
(58) خداوند از آنچه در مدت حکومت بنی امیه بر اهل بیت محمد و دوستان و شیعیانشان می رسد به رسولش خبر داد.
(59) آنگاه حضرت صادق علیه السّلام فرمود: و خدا در باره بنی امیّه وحی نازل فرمود که «آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفر بدل کردند و قوم خود را به دار هلاکت یعنی دوزخ افکندند که در آن سر نگون شوند و بد قرارگاهی است».
(60) و نعمت خدا محمد (ص) و اهل بیت آن حضرتند که دوستی ایشان ایمانی است که آدمی را به بهشت داخل می کند و دشمنی ایشان کفر و نفاقی است که به جهّنم در می آورد.
(61) پس رسول خدا این راز را پنهانی با علی و اهل بیتش علیهم السّلام در میان گذاشت.
(62) متوکل گفت: سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمود: احدی از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما برای دفع ظلمی یا به پا داشتن حقّی خروج نکرده و نخواهد کرد مگر آنکه طوفان بلا او را از ریشه برکند و قیامش موجب افزایش غصه ما و شیعیان ما گردد.
(63) متوکل گفت: آنگاه حضرت صادق علیه السّلام دعاهای صحیفه را بر من املاء کرد و آن هفتاد و پنج باب بود که یازده باب آن از حافظه ام رفت و شصت و چند باب آن را حفظ نمودم.
(64)
(عکبری گوید): و حدیث کرد برای ما أبو الفضل، گفت: و حدیث کرد مرا محمد بن حسن بن روز به أبو بکر مدائنی کاتب ساکن رحبه در خانه خودش.
(65) گفت: حدیث کرد مرا محمد بن احمد بن مسلم مطهری.
(66) گفت: حدیث کرد مرا پدرم از عمیر بن متوکل بلخی از پدرش متوکل بن هارون.
(67) گفت یحیی بن زید بن علی علیه السّلام را ملاقات نمودم. سپس تمام حدیث را تا خواب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله که حضرت صادق از پدرانش - که درود خدا بر آنان باد - روایت فرمود بیان کرد.
(68) و در روایت مطهری فهرست ابواب دعا به ترتیب زیر است:
1 - حمد و ثنای الهی.
2 - درود آن حضرت بر محمد و آل محمّد
(علیهم السّلام).
3 - درود آن حضرت بر حاملان عرش.
4 - درود آن حضرت بر آنان که به پیامبران ایمان آورده اند.
5 - دعای آن حضرت برای خود و نزدیکانش.
6 - دعای آن حضرت به هنگام صبح و شام.
7 - دعای آن حضرت به هنگام مهمّات و گرفتاری.
8 - دعای آن حضرت در پناه بردن به خداوند.
9 - دعای آن حضرت در شوق به آمرزش.
10 - دعای آن حضرت در التجاء و پناه بردن به خداوند.
11 - دعای آن حضرت در عاقبت به خیری.
12 - دعای آن حضرت در اقرار به گناه.
13 - دعای آن حضرت در طلب حاجتها.
14 - دعای آن حضرت در دادخواهی از ستمگران.
15 - دعای آن حضرت به هنگام بیماری.
16 - دعای آن حضرت در طلب آمرزش گناهان.
17 - دعای آن حضرت در دور کردن شیطان.
18 - دعای آن حضرت در دفع بلاها و سختی ها.
19 - دعای آن حضرت در طلب باران.
20 - دعای آن حضرت در باره اخلاق پسندیده.
21 - دعای آن حضرت هنگامی که رویدادی او را اندوهناک می نمود.
22 - دعای آن حضرت در سختی و گرفتاری.
23 - دعای آن حضرت برای تندرستی.
24 - دعای آن حضرت برای پدر و مادر خود.
25 - دعای آن حضرت برای فرزندانش.
26 - دعای آن حضرت برای همسایگان و دوستانش.
27 - دعای آن حضرت برای مرزداران.
28 - دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا.
29 - دعای آن حضرت هنگامی که روزی بر او تنگ می شد.
30 - دعای آن حضرت برای ادای وام.
31 - دعای آن حضرت در توبه و بازگشت.
32 - دعای آن حضرت در نماز شب.
33 - دعای آن حضرت در درخواست خیر و نیکی.
34 - دعای آن حضرت به هنگام گرفتاری خود یا دیدن گرفتار به رسوایی گناه.
35 - دعای آن حضرت در باره خشنودی به قضای حق.
36 - دعای آن حضرت هنگام شنیدن رعد.
37 - دعای آن حضرت در شکر.
38 - دعای آن حضرت در عذر خواهی.
39 - دعای آن حضرت در طلب عفو و بخشایش.
40 - دعای آن حضرت هنگام یاد مرگ.
41 - دعای آن حضرت در درخواست پرده پوشی و تقوی .
42 - دعای آن حضرت هنگام ختم قرآن.
43 - دعای آن حضرت به وقت دیدن ماه نو.
44 - دعای آن حضرت هنگام فرا رسیدن ماه رمضان.
45 - دعای آن حضرت به هنگام وداع ماه رمضان.
46 - دعای آن حضرت در روز عید فطر و جمعه.
47 - دعای آن حضرت در روز عرفه.
48 - دعای آن حضرت در روز عید قربان و جمعه.
49 - دعای آن حضرت در دفع مکر دشمنان.
50 - دعای آن حضرت در ترس از خدا.
51 - دعای آن حضرت در تضرع و زاری به درگاه خدا.
52 - دعای آن حضرت در اصرار بر طلب.
53 - دعای آن حضرت در فروتنی.
54 - دعای آن حضرت در رفع اندوه ها.
(69) و باقی ابواب به لفظ أبو عبد اللَّه حسنی - رحمه اللَّه - است.
(70) حدیث کرد برای ما أبو عبد اللَّه جعفر بن محمّد حسنی.
(71) گفت: حدیث کرد برای ما عبد اللَّه بن عمر بن خطاب زیّات.
(72) گفت: حدیث کرد برایم دائیم علی بن نعمان اعلم.
(73) گفت: حدیث کرد برایم عمیر بن متوکل ثقفی بلخی، از پدرش متوکل بن هارون.
(74) گفت: املا فرمود بر من آقایم امام صادق أبو عبد اللَّه جعفر بن محمد.
(75) فرمودند: جدم علی بن الحسین بر پدرم محمّد بن علی - سلام بر همه آنها باد - در حضور من املا فرمود:
دعای اوّل حمد و ثنای الهی
(1) ستایش از آن خدای اوّل است که هیچ اوّلی قبل از او نیست. و مخصوص خدای آخر است که هیچ آخری بعد از او نیست.
(2) خدایی که دیدگان هر بیننده ای از دیدنش قاصر و اندیشه هر توصیف کننده ای از وصف او عاجز است.
(3) جهان آفرینش را با قدرت کامل و مشیّت بالغ خویش بی آنکه نمونه و الگویی در کار خلق آن وجود داشته باشد آفرید.
(4) سپس آفریدگان را با اراده خود به راه راست راهی ساخت و آنها را در مسیر محبّت خویش برانگیخت.
کسانی که اراده خدا آنها را بر دیگران مقدّم داشته یارای تأخیر و عقب افتادن ندارند و نیز کسانی که مشیّت الهی آنان را از دیگران عقبتر انداخته است قدرت جلو افتادن ندارند.
(5) و خدای متعال برای هر یک از جانداران، رزق معلومی را تقسیم نموده است، که هرگز نتواند آن کس که برایش رزق زیادی مقدّر فرموده از آن بکاهد و کسی که برایش اندک مقدّر نموده، بر آن بیفزاید.
(6) آنگاه خداوند در زندگی هر یک از آفریدگان، اجلی را معیّن نموده و برای آن پایانی را منظور داشته است، که با گذر ایام عمر، به سوی آن گام بر می دارد. و با سپری شدن لحظات روزگار، آن اجل فرا می رسد. و آنگاه که آخرین قدم را برمی دارد و عمر او به پایان می رسد، خداوند جان او را بگیرد و به سوی مقصدی که دعوتش فرموده است یعنی ثواب وافر و بهشت برین یا شقاوت و دوزخ الهی، رهسپار سازد.
(7) این، برای آن است که بدکاران را به کیفر اعمال زشت خود برساند و نیکوکاران را بر اساس عدالت خویش، پاداش نیکو عطا فرماید. پاک و منزه است اسماء او، و آشکار است نعمتهای او. هیچ کس حق ندارد از کار او باز خواست کند اما همگان در پیشگاه او مورد سؤال واقع می شوند.
(8) ستایش مخصوص خدایی است که اگر شناخت حمد و ثنای خویش را با ابتلای بندگان به نعمتهای گوناگون و احسان های فراوان دریغ کند، بندگان در نعمتها و منّتهای الهی تصرف کنند و ستایش او انجام ندهند و رزق و روزی خویش گسترش دهند و شکر او ننمایند.
(9) در این صورت از مرز انسانیت خارج شده و به حدّ حیوانیت سقوط کنند.
چنانکه خداوند متعال در کتاب محکم خویش، آنها را چنین توصیف کرده است:
حیوانند بلکه از حیوان گمراه ترند.
(10) و ستایش مخصوص خداست چرا که بهره ای از معرفت خود را به ما ارزانی فرمود و از نعمت شکر خویش به ما الهام فرمود و برخی از درهای نامتناهی علم به ربوبیتش را به سوی ما گشود و ما را به مرتبه اخلاص در توحید خویش راهنمایی نمود و از شائبه الحاد و شک در امرش دور کرد.
(11) او را چنان ستایشی کنیم که در تمام عمر در شمار بندگان ستایشگر پروردگار باشیم و با ستایش خویش گوی سبقت را از کسانی که به مقام عفو و خشنودی او سبقت گرفته اند برباییم.
(12) حمد و ستایشی که تاریکیهای عالم برزخ را برای ما روشن سازد و راه دشوار جهان آخرت را برای ما آسان گرداند و منازل ما نزد شاهدان صحنه محشر، شریفتر شود. روزی که هر شخصی به پاداش و کیفر اعمالش می رسد و هرگز به کسی ستم نمی شود. روزی که هیچ یار و یاوری نمی تواند کاری انجام دهد و [انسان های گرفتار عذاب ]یاری نمی شوند.
(13) خدای را آنگونه ستایش می کنیم که حمد و ثنای ما تا اعلی علّیین برسد و در کتاب مرقوم نزد شاهدان مقرّب الهی قرار گیرد.
(14) ستایشی که موجب چشم روشنی ما به هنگامی گردد که چشمها از ترس و وحشت، برق زنند و خیره شوند. و ما به وسیله حمدمان روزی که بدکاران رو سیاه هستند نزد پروردگار رو سفید شویم.
(15) حمدی که ما را از آتش دردناک الهی برهاند و در جوار کرم خدای، جای دهد.
(16) ستایشی که به ما توان آن بخشد تا بتوانیم با فرشتگان مقرّب الهی رقابت و همدوشی نماییم و در بهشت جاوید الهی و محلّ کرامت ربوبی با انبیا و رسل الهی همنشین شویم.
(17) ستایش، مخصوص خدایی است که برای ما اخلاق نیکو و صفات حسنه را بر گزید.
(18) و برای ما روزیهای پاکیزه ارزانی داشت و ما را بر همه آفریدگان برتری و فضیلت پایدار بخشید. تا آنجا که همه آفریدگان با قدرت کامل و عزّت الهی، مطیع و منقاد ما گردیدند.
(19) ستایش مخصوص خدایی است که جز باب نیاز ما به سوی خودش همه درهای نیاز را بر روی ما بسته است با این حال، چگونه می توانیم او را ستایش کنیم و کی می توانیم از عهده شکر او برآییم؟
(20) حمد از آن خدایی است که ابزار بسط و گسترش را با ما در آمیخت و اسباب قبض را برای ما قرار داد و ما را با نشاطهای زندگی کامیاب نمود و جوارح انجام اعمال را در وجود ما آفرید. و با روزیهای پاک، به ما غذا داد و با فضل و کرم خود ما را بی نیاز ساخت و با نعمتهای بی پایان خویش، بر ما منّت نهاد.
(21) آنگاه، برای این که طاعت ما را بیازماید به ما فرمان داد و برای اینکه شکر و سپاس ما را آزمایش کند ما را از اموری نهی فرمود. با آنکه ما بندگان از امر او سر پیچی کردیم و بر مرکب نافرمانی سوار شدیم، اما او بر عقوبت ما مبادرت نکرد و در انتقام خویش تعجیل نفرمود. بلکه با رحمت خاصّ خود از روی لطف و کرم با ما مدارا نمود و با رأفت و مهربانی، از روی حلم و بردباری انتظار توبه و بازگشت ما را داشت.
(22) ستایش مخصوص خدایی است که ما را بر توبه راهنمایی کرد، نعمتی که فقط به خاطر فضل و کرمش از آن، بهره مند شدیم. و اگر تنها به وسیله توبه، اهل فضل و کرم خدا به شمار آییم تحقیقا نعمت او نزد ما نیکو و احسان و فضل او بر ما، بسیار عظیم است.
(23) البته، سنّت خداوند در مورد توبه برای کسانی که پیش از ما زندگی می کردند این گونه نبوده است. همانا، خداوند آنچه خارج از توان و طاقت ما بود از ما بر داشته و جز به اندازه توان، به ما تکلیف نفرموده و تنها به تکالیف سهل و آسان ما را موظّف ساخته است و برای هیچ کس، حجت و عذری باقی نگذاشته است.
(24) بنابر این، شقی و زیان کار کسی است که با معصیت پروردگار هلاکت خویش را فراهم می سازد. و سعادتمند و رستگار کسی است که مشتاق و راغب خدا بوده از او اطاعت می کند.
(25) و ستایش مخصوص خداست. آنسان که بتواند همه ستایشی را که مقربترین ملائکه و بهترین خلق او و پسندیده ترین ستایشگران نزد او انجام می دهند شامل بشود.
(26) ستایشی که فضیلت و برتری آن نسبت به سایر ستایشها بسان برتری پروردگار بر تمام خلق باشد.
(27) پس از همه حمد و ثناها، باز حمد و ثنا از آن اوست. در مقابل هر نعمتی که به ما و بر همه بندگان گذشته و بازماندگان عطا فرموده حمدی سزای او است به اندازه همه اشیائی که علم بی پایانش به آنها احاطه دارد. و در برابر هر یک از آن اشیاء و موجودات، به اندازه چندین برابر عددشان حمدی ابدی و سرمدی تا روز قیامت سزای اوست.
(28) حمدی که اندازه اش پایان ناپذیر و شمارش بی حساب و مقدارش نامتناهی و زمانش پیوسته باشد.
(29) حمدی که ما را به مقام عفو و طاعتش برساند و موجب خشنودی او و وسیله آمرزش گردد. و ما را به سوی بهشت خدا راهنمایی کند و از عذاب الهی حفظ نماید و از غضبش ایمن گرداند و بر طاعت و بندگیش مؤید بدارد و از معصیتش باز دارد و یاور ما بر ادای حق و انجام وظایف الهی باشد.
(30) حمدی که ما را در شمار سعادتمندان و اولیای الهی قرار دهد و در صف آنان که با شمشیر دشمنان به شهادت رسیده اند در آورد. البته، او سرپرست و ستوده است.

دعای دوم:

درود و تحیّت بر پیامبر (ص)
(1) حمد و ستایش خدای را که با نعمت وجود پیامبر بزرگوارش حضرت محمد صلّی اللَّه علیه و اله بر ما منّت نهاد و بر امتهای پیشین و قرنهای گذشته چنین منّتی نگذاشت. و این نعمت بزرگ را با قدرت بی پایان خویش بر ما عطا نمود، قدرتی که هیچگونه عجزی در آن راه ندارد و کوچکترین اشیاء از حیطه قدرت و علمش ناپدید نخواهد شد.
(2) او ما را خاتم همه امتها قرار داد و بر ملل گذشته برتری بخشید. ما را بر منکران حضرتش شاهد و گواه قرار داد و بر مردمی که بی ارزش و بی عزّت بودند غلبه و فزونی بخشید.
(3) پروردگارا پس بر محمد صلّی اللَّه علیه و اله که امین وحی تو است و شریفتر و بزرگوارتر از همه آفریدگان تو می باشد و پیشوای رحمت و قائد خیر است و کلید برکات است، درود و تحیّت فرست.
(4) آنچنانکه برای اقامه امر و فرمان تو جان خود را در طبق اخلاص گذاشت.
(5) و بدن خود را در معرض سختیها قرار داد.
(6) و در دعاهایی که به درگاهت داشت عداوت خود را با خویشاوندان مشرکش اظهار نمود
(7) و در راه رضا و خشنودی تو با بستگان و قبیله خود جنگ کرد
(8) و برای احیای دین تو از ارحام خویش نیز برید
(9) تا آنجا که نزدیکان خود را که بخدای یکتا ایمان نیاوردند همه را از خود دور کرد
(10) و بیگانگان را که حکم تو را اجابت کردند بخود نزدیک نمود
(11) و در راه رضای تو با دورترین مردم که ایمان آوردند دوستی کرد
(12) و با نزدیکترین کسانش که کفر پیشه کردند آهنگ دشمنی نواخت
(13) و در رساندن پیام تو خود را خسته کرد
(14) و نفس شریف خود را در راه دعوت به آیین و دین تو به رنج و سختیهای فراوان افکند.
(15) و عمری را با اندرز و نصیحت، به تربیت آنان که دعوتت را پذیرفتند سپری نمود
(16) و از وطن خود به سوی بلاد غربت دور از شهر و دیار خویش و دور از محل اقامت و زادگاه خود و دور از جایگاه انس و الفتش با اراده ای پایدار در راه عظمت و اعزاز دین تو هجرت نمود و از تو ای خدای بزرگ علیه کافران یاری طلبید
(17) تا خواسته اش در مورد غلبه بر کافران و منکران تحقق یافت
(18) و آنچه در باره اولیاء و دوستان تو تدبیر نمود بحدّ تمام و کمال رسانید.
(19) و بر اصلاح امور امت قیام کرد در حالیکه فتح و پیروزی خود را با یاری تو طلب می کرد و بر ضعف خود به نصرت و یاری تو نیرو می گرفت.
(20) از همین رو بود که در عمق خاک دشمن به جنگ آنها برخاست
(21) و در قرارگاه دشمن بر آنها هجوم برد،
(22) تا آنکه امر و فرمان حضرتت ظاهر شده و با وجود آنکه مشرکان کراهت داشتند کلمه توحید چیره گشت.
(23) پروردگارا، آن حضرت را در مقابل رنجها و سختیها که در راه تو کشیده است رفعت مقام بخش و در فردوس برین، عالیترین درجات را به او عطا فرما
(24) تا آن مقامی که هیچ یک از ملائکه مقرّب و انبیا مرسل در منزلت و مقام، همتا و همسان او نباشند
(25) و او را در میان اهل بیت پاکش و امت با ایمانش با شفاعت نیکو به بهترین وجهی که وعده داده ای معروف کن.
(26) ای خدایی که وعده تو نافذ است، ای آنکه قول و عهد تو با وفای کامل است، ای آنکه گناهان و سیّئات بندگان را به چندین برابر به حسنات تبدیل می کنی، همانا تو صاحب فضل و کرم بزرگ می باشی.

دعای سوم:

ستایش و تمجید فرشتگان
(1) پروردگارا درود فرست بر حاملان عرشت که هیچ گاه از تسبیح ذات پاکت و تقدیس حضرتت و از عبادت و بندگیت باز نایستند و خسته نشوند و هیچ تقصیری را در فرمانبرداریت بر کوشش و تلاش مقدّم ندارند و از حیرت به سوی تو غافل نشوند.
(2) و بر اسرافیل که مأمور نفخه صور است و همواره منتظر فرارسیدن فرمان تو است تا کسانی را که به قعر قبرهای خود بیهوش و محبوس در افتاده اند با نفخه صور هوشیار سازد.
(3) و بر میکائیل که نزد تو دارای جاه و مقام بلند است.
(4) و بر جبرائیل که امین وحی و مطاع فرشتگان آسمان های تو است و در بارگاه قدس تو جای دارد و در نزد تو مقرّب است.
(5) و بر روح که فوق فرشتگان حجابها است
(6) و بر آن روح که از امر تو تکوّن یافته است. پس، ای پروردگار بزرگ بر همه آن فرشتگان درود و رحمت فرست و نیز بر فرشتگان دیگر که از نظر مرتبه و مقام کمتر از آنها هستند و در آسمان ها سکونت دارند و اهل امانت و حفاظت نسبت به رسالتها و رسولان تو می باشند
(7) و بر آنانکه از کار و کوشش خسته نشوند و هیچ درماندگی از رنج و سختی طاعت نیابند و شهوتها و امیال نفسانی، آنها را از تسبیح و تنزیه تو باز ندارد و سهو و غفلتها از تعظیم جلال تو آنان را منع نکنند.
(8) هم آنان چشمهایشان چنان به حال خشوع و تذلل است که اراده نگریستن به انوار جلالت نمی نمایند. و سرها به زیر افکنده اند. آنان که عشق و شوقشان به آنچه نزد توست فراوان است. شیفته یاد نعمتهای تواند. در برابر بزرگی و جلال کبریائیت متواضعند
(9) و بر آن فرشتگان که چون دوزخ را بر گنهکاران خروشان ببینند می گویند: ای خدای منزه و پاکیزه ما تو را چنان که سزاوار توست عبادت نکردیم
(10) پس بر همه آنان درود فرست، و نیز بر روحانیان از ملائکه ات و اهل منزلت و قرب در پیشگاهت، و حاملان پیام غیب به سوی فرستادگانت و امینان بر وحیت.
(11) و اصناف فرشتگانی که آنان را به خود اختصاص داده ای و به وسیله تقدیس خود ایشان را از خوردنی و آشامیدنی بی نیاز نموده ای و در اندرون طبقات آسمان هایت مسکن داده ای
(12) و بر آن فرشتگان که چون فرمانت به انجام وعده ات صادر گردد بر اطراف آسمان ها گماشته شوند
(13) و بر گنجینه داران باران، بر حرکت دهندگان ابر
(14) و بر آن ملکی که از فریاد و ناله اش، غرّش رعدها شنیده شود و چون که ابر خروشان به وسیله او به حرکت درآید، صاعقه و برق بدرخشد
(15) و بر فرشتگانی که دانه های برف و تگرگ را بدرقه می کنند و ملائکه ای که همراه قطرات باران فرود می آیند، و بر آنان که بر گنجینه های باد وکیل اند و آنان که بر کوهها گماشته شده اند تا از جا در نروند
(16) و بر آنان که درک آب ها، و اندازه بارانهای سیل آسا و رگبارهای متراکم را به آنان آموخته ای
(17) و بر فرشتگانی که به سوی اهل زمین گسیل می شوند تا گرفتاری و ناخوشایندی و گشایش و خوشایندی بر آنان ببارند.
(18) و بر سفیران بزرگوار نیکوکار، و فرشتگان بزرگواری که حافظ عمل مردم و نویسنده آنند. و بر فرشته مرگ و یارانش، و منکر و نکیر، و بر فرشته آزمایش کننده مردگان در گور بنام «رومان»، و بر طواف کنندگان بهشت و بر مالک و خازنان دوزخ و بر رضوان و بر خادمان بهشت
(19) و بر فرشتگانی که خدا را در آنچه امر می کند معصیت نمی کنند
(20) بر فرشتگانی که به اهل بهشت می گویند: سلام بر شما به خاطر آنکه صبر گردید، پس خانه آخرت برای شما سرای خوبی است
(21) و بر فرشتگان نگاهبان دوزخ که چون به آنان فرمان رسد: «او
(گناهکار) را بگیرید و به زنجیر کشید و سپس به آتش درافکنید.» او را دستگیرش کنند و به او مهلت ندهند.
(22) و بر هر فرشته ای که نامش را یاد نکرده ایم، و از قدرش در پیشگاه تو خبر نداریم و می دانیم او را به چه کاری گماشته ای.
(23) و بر آن فرشتگانی که ساکن هوا و زمین و آبند، و بر هر کدام از آنان که موکّل بر آفریدگارنند.
(24) پس بر همه آنان درود فرست در روزی که با هر کس دو فرشته یکی راهبر و دیگری گواه می آید
(25) و بر ایشان درود فرست درودی که بر بزرگواریشان بیفزاید و بر طهارتشان اضافه کند.
(26) بار الها وقتی که بر فرشتگانت و فرستادگانت درود می فرستی و درود ما را به آنان ابلاغ می کنی، به خاطر آن گفتار نیکو که در وصف آنان بر زبان و دل ما روان ساخته ای، بر ما نیز درود و رحمت فرست، که تو بخشنده و بزرگواری.