تجربه شیرین ندامت رمز آشتی با خدا و برکات استغفار

نویسنده : محمد حسین یوسفی

پیشگفتار

چه زیباست که انسانها همه چیز را تجربه کند و اگر برایش امکان ندارد از تجربه دیگران استفاده کند.
شصما که دوست دارید همه چیز را بیاموزیید و چه بسا در این راه خسارت هایی را نیز بدوش کشید، این بار بیایید فرمایش های خدا و رسول و اما من پاک (علیه السلام) در باره توبه و استغفار و بازگشت به خدا را باور کنید و این تجربه دیرینه را در زندگی به کار گیرید. و اگر کوچکترین تردیدی دارید خود تجربه کنید؛ چه آنچه از علم برتر است، تجربه است!
اگر در زندگی خویش گرفتاری و آشفتگی دارید، و خود را از مشکلات زمانه و سختی های دوران غیبت در امان نمی بینید، از آثار شوم گناهان پی آمدهای ویرانگر تجاوز از حدود خداوند غافل نشوید و برکات ندامت از کردار ناشایست و اظهار آن یعنی: استغفار را نا دیده نگیرید.
بیایید برای درک حقیقت آشتی با خدا و دست یافتن به آثار و برکاتش، ابتدا نقش حیاتی استغفار و ارزش والای اظهار ندامت را در مکتب وحی بفهمیم و راه آشتی کردن و بازگشت به سوی خدا را آموخته، معنای توبه و استغفار را فهمیده، با شروط آن آشنا شده، از موانع پذیرش آن آگاه گشته و اسرار و رموز آن را فرا گیریم؛ سپس ندامت قلبی خود را به خدای مهربان اظهار کرده و با تکرار ذکر مبارک استغفار به آثار پر بار مادی و برکات بی انتهای معنویش دست یافته و شیرینی اظهار ندامت را در ذاوقه خویش تجربه کنیم. آنگاه با اشتیاقی بی امان، در جستجوی اوقات برتر استغفار و انواع بهتر عذر خواهی برآییم.
این نوشتار، شما را در دست یابی به این هدف عالی یاری می کند.
روز عرفه 1423 هجری قمری
محمد حسین یوسفی

بازگشت بی شکست

جمعه شبی آن دم که از نیمه گذشته بود، در پیچ و خم تاریک. خموش کوچه های خوش بختی و سعادت، جوانی افتاده و خیزان، سرگشته و حیران، وحشتزده و نالان! در جستجوی سوسوی نوری می دوید که از روزنه های تاریکی ها می دمید.
نوری که طبق طبق مروارید علم و دانش ارمغان می آورد که در صدف های کمال و فضیلت جای گرفته بودند و بر روی سجاده های سبز محبت افتاده و و به دست فرشته های داده می شد تا با خود به آسمان زیبای معنویت بالا برند؛ آنجایی که اشک خسته دلان کوی یار را پر بها خریداند.
ناگاه شبنم اشکش بر گونه های خسته و بی رمقش غلتید و با همه یاس و ناامیدی صدای را شنید که از صدای بلبل دل انگیزتر و از وصل محبوب زیباروی دلپزیر بود که:
ای گمشده وادی تاریک شبها، سرگشته صحرای مخوف معصیت ها، ای تشنه لب خشکیده کویر سوزان شهوات ها، ای بنده لرزیده از طوفان سرد و شوم غفلت ها، ای جوان در مانده در پشت در زندان یاس و نا امیدی ها؛ بیا با من باش تا من هم با تو باشم، بیا دوستم بدار تا من هم دوستت بدارم، بیا در آغوش مهر و رحمتم بیاسای تا آمرزش من هم تو را بنوازد.
بیا و بر گردد که اگر بازگردی می پذیرمت و با دست مهربان مغفرتم دست های خسته و ترک خورده از سردی گناه تو را می گیرم. بیا و با یک دنیا امید از توبه گذار نما، و در شهر زیبای استغفار قدم بگذار، و با زلال اشک ندامت وضویی بساز. بیا در کوثر گریه از خوف خدایت غسلی کن و از تابش طلایی خورشید آشتی با خدای خویش، نوری برگیر؛ آنگاه صحیفه استغفار را ورق بزن و صفحه صفحه اش را با دقت بخوان، که در این حریم مبارک، چشمه سارهای خشک شده امید به جوش آمده، نهرهای ساکت و آرام عبودیت به جریان افتاده و سر زمین خشکیده روح انسان سیراب می گردد.
اینجا مرغ در قفس مانده جان آدمی رها گردیده و در آسمان معنویت به پرواز در می آید. و از همین جاست که درهای آهنین زندان لغزش و خطا بازگشته و تن خسته و بی رمق زندانیان گنهکار، جانی تازه می گیرد. اینجا بادبان کشتی شکست خورده ایمان به لرزه افتاده و به سوی جزیره اوج و شکوفایی به حرکت در می آید.
آری اینجا وادی پر نور غفران غفار الذنوب و اقیانوس بی کران رحمت ارحم الراحمین است.
ای عزیز زمین خورده در سراشیبی خطا و لغزش، بی تا نیروی جوانی در کف داری، دستی بر زانوی دردمند از بار گناهت بنه و با تکیه بر دیوار پشیمانی، پای خویش از لجنزاز خلاف و انحراف بیرون کش و بر مرکب راه و از عذر خواهی سوار شو و به سوی وادی امن مغفرت بشتاب، که هر آینه تاخیرش، خطر حمله گرگان جاده های تاریک و مخوف عقوبت خداوند را به دنبال خواهد داشت .
جوان گنهکار، که گمشده اش را در ندای دلنشین محبوب خویش یافته و از شدت شوقی که به او دست داده بود، سر از پا نمی شناخت، باز کردن صحیفه استغفار و پی بردن به آثار و برکات آن، از کردار خویش پشیمان شده، از حالت بی خودی به خود آمده و چشمان به هم آمده اش باز گردیید. با قدمهای لرزان و اشکی ریزان، در حالی که بغض گلویش را می فشرد، گوشه ای خلوت را جستجو کرد تا عقده های چند ساله اش را با فریادهای ندامت در پیشگاه خدای مهربانش بگشاید.
نگاه به اطراف انداخت، همین که گرد خود را خلوت دید، از ژرفای وجودش ناله ای جان سوز بر کشید که:
ای خدای من، وای و ای معبود مهربان، با چه نامی تو را بخوانم و با چه زبانی با تو سخن گویم؟مهر و عطوفتت در ژرفای قلبم غوغا به پا کرده و اشتیاق به گناه را از دلم ربوده است. با همه وجودم تو را دوست دارم و از گذشته تاریکم سخت پشیمانم.
ای خالق مهربان که همه هستیم را از تو دارم، اگر لحظه ای لطف و عنایتت را از من برگیری نابودم، پس چرا از تو غافل باشم و حرمتت را نگاه ندارم و از جود و احسانت نیرو نگیرم؟
معبودا! از تو ممنونم که مرا با خود آشنا و با من سخن آغاز کردی، گوئیا کم کم نسیم عطرآگین عفو و گذشتت را با هم وجودم لمس می کنم، و روح خسته ام چون نیلوفرهای پیچان تا اوج آسمانها به حرکت در آمده و دیگر پیچک های کمر شکن خواهان رفاقت با من نیستند.
این بار احساس می کنم که می توانم سالیان سال در کنار گلستان مهربانیهایت بیاسایم و زندگی آرام و پر سودی داشته باشم و از نسیم دل نواز باغستان عفو و بخششت جانی تازه باز گیرم
آه که احساس عجیبی به من دست داده است، نمی دانم چگونه در گلزار توبه و استغفار قدم گذارده و از باغبان ایمان و طاعت عذر خواهم .
تصور می کنم به خدای خویش نزدیک شده ام، به هر طرف رو می آورم درها به رویم باز است. دیگر سنگریزه ها در زیر پایم سرازیر نمی گردند تا مرا در دره های مخوف هرزگی و خلاف اندارند؛ چرا که من به دستگیره های محکم توبه و استغفار چنگ زده ام و هیچ گاه آنها را رها نمی کنم.
آری! این بار آنچنان دگرگون شده ام که رمز و رازهای آشتی با خدا و شرط و ادب عذر خواهی را می آموزم و در سایه دیوار بلند استغفار، اتراق کرده و در کنار گنجینه ای پر از جواهرات معنوی، جای گرفته ام. در باغهای زیبا و با طراوت غفران، پناه جسته و با انواع گلهای رنگارنگ آمرزش خواهی، انس می گیرم.
صدای آبشارها بنده نواز دعوت به سوی خدا در سرم طنین افکنده، و آهنگ خوش آن گوش دلم را نوازش می دهد.
گرمی دستان مهر و عطوفت خدای مهربان را بر شانه هایی که خسته از کوله بار گناهنده، احساس می کنم.
فرق شرم بر پیکر آلوده ام نشسته است و اندام خسته ام آنقدر از کشیدن بار سنگین معصیت به ستوه آمده اند که استخوانهایم نیز فریاد می زنند: خدایا، ما را ببخش.
هنگامی که به سوی پروردگارم سربلند می کنم تا از او عذر بخواهم، در آسمان نیلگون معرفت پرواز پرندگان بال گشوده ای را می بینم، و با شرمساری به آنها خطاب می کنم:
شما پرندگان آنقدر سبکبالین که به هر سو که خواهید پر می کشید، ای کاش من هم از ابتدای تکلیف، خدای خود را شناخته و همچون به سوی آسمان کمال و فضیلت بال گشوده و به هر سو پرواز می کردم.
خدایا، اکنون که خودت در آشتی را به رویم باز کردی بدی های ما نادیده بگیر، حال توبه بهتری به من عطا فرما، شهد شیرین استغفار را بر کامم فرو نشان، نور معرفت خویش را در دلم بتابان، مرا به سرچشمه زلال اطاعت رهنمون باش، شربت گوارای مغفرت را به من بچشان و با آشنای کوی خود، مناجی سحرگاهان، مقتدای دلسوختگان، معشوق منتظران، مولایمان امام زمان (علیه السلام)، آشنا گردان.
بارالها دستهای لرزانم را در دستهای پر مهر آن مولای مهربان بگذار و خاک پایش کیمیای جسم بی جانم ساز و غبار کویش را سرمه چشمان کم سویم کن.
و تو ای سرگشته بیابانها، آن هنگام که دستهای پر از ستاره ات را به سوی آسمان می گشایی تا برای دوستان و شیعیان - مخصوصا جوانان فریب خورده - استغفار کنی، و آنان را به آغوش پر نور خویش باز گردانی، من رو سیاه وامانده را نیز، از خاطر عاطرت دور مساز و برای گناهم از خدا آمرزش بخواه، که دعای تو مستجاب است.
من نیز با تو پیمان می بندم که ورد شب و روزم را دعا برای ظهورت قرار داده و در انتظار آمدنت، سخاوتمندانه دامن دامن اشک افشانم.
آری! با دیدگان کم سویم، به راه تو خواهم نگریست؛ و با سرشک هجران، مسیر آمدنت را شستشو خواهم داد، و با گام برداشتن در طریق رضا و خوشنودیت، دل غمدیده ات را شاد خواهم نمود.
خدا را شکر که سریع ترین راه برای فراز از زندان عقوبت گناه را آموختم و ریسمان فتح قله سعادت و موفقیت را دریافتم.
دیگر از این ساعت، ذکر عطرآگین استغفار و عذرخواهی از خدا را زمزمه همیشگی خویش خواهم شاخت. چرا که استغفار دعائیست مستجاب و راهی کوتاه به سوی رب الارباب. و نیز بهترین وسیله برای ارتباط بنده گنهکار با خالق غفار و سریع ترین عامل رهایی از نکبت معصیت ها و جهنم عقوبت ها و ذکری پر بار برای دست یافتن به خیرات مادی و برکات معنوی است.
آری! به یقین رسیدم که اگر دیدار امام زمانم را می خواهم، اگر خشنودی خدایم را می طلبم، اگر همراهی با موالیان گرامی ام را می جویم، اگر محبوبیت در نزد خدا و اولیائش را خواهانم، اگر در صدد مبارزه با شیطان و خنثی کردن وسوسه های او هستم، اگر درخشش نامه عمل و ورود در میدان نور حق را طالبم، اگر از کابوس یاس هراسانم و برای رسیدن به خورشید رجا و امید در تلاشم، اگر از زنگار قلبم گریزان و برای یافتن صفای دل شتابانم و اگر برای تکمیل درجات ایمان و دست یافتن به هر خیر و برکتی در تکاپویم، و خلاصه اگر ورود به بهشت و بهره و بهره ور شدن از نعمتهای ابدی خداوند را آرزو می کنم، باید استغفار کنم.
و بلکه اگر پذیرش توبه ام را می خواهم و در تلاش برای رهایی از قرض ها و مرض ها، سختی ها و مشکلات و زدودن غم ها و غصه هایم هستم، و اگر خلاصی از بلاهای سخت دنیا را می جویم، و در آرزوی دست یافتن به روزی فراوان، ثروت بیشتر و آینده درخشان و پر باری هستم، و در یک سخن، اگر زندگی خوب، پر برکت، و با عزت را دنبال می کنم، باید استغفار کنم.
آری!باید استغفار کرده و از خدای خویش عذر خواهی کنم. از او آمرزش بخواهم و ندامت خود را به خالق مهربانم اعلان کنم! که از آمرزنده و توبه پذیر و دوستدار توبه کنندگان و استغفار گویان است.
ان الله یحب التوابین(1)
به راستی خدا کسانی را که در پی در پی توبه و استغفار می کنند دوست دارد و طهارت جویان و پاکی طلبان را دوست دارد.

توبه و استغفار تنها عامل خوشبختی

در برخودهایی که با بسیاری از جوانان داشتم، چه دوستان دانشجو و روحانی که مشغول تحصیل علم و دانش برای دست یابی به مقامات علمی هستند، و چه دوستان کاسب و تاجر که سرگرم فعالیت های اقتصادی و در تلاش برای رسیدن به کمالات معنوی می باشند؛ به سوالات و اظهاراتی بر خوردم، که مجموع آن ها در چند سوال خلاصه می شود:
- چرا ما در زندگی مادی و معنوی خویش توفیقات چشمگیری ندازیم؟!
- چرا به هر کاری که دست می زنیم نتیجه مثبت و فطعی از آن نمی گیریم و گاهی نه تنها سود نمی بریم بلکه ضررهایی نیز متوجه ما می گردد؟!
- برای توفیقات بیشتر علمی و معنوی، و پیشرفت های مادی و اقتصادی چه راهی را باید پیمود تا سریع تر نتیجه گرفت؟
- علت گرفتاری های ما و مشکلات متعددی که به صورتهای مختلف دامن گیرمان می گردد چیست؟
- آیا برای دست یافتن به روزی بیشتر - مادی و چه معنوی - مانعی در کار ماست تا آن را بر طرف سازیم، یا سببی لازم است تا آن را به دست آوریم؟
با مطالعات و تجربیاتی که در زندگی خود و دوستان جوانم داشتم، و با کمک جستن و الهام از آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیه السلام) - که شفای دلهای مریض، حیات قلبهای مرده، و درمان جسم و روح همه انسانهاست - به این ترتیب رسیدم که:
انحراف فکری و عملی یکی از مهمترین عوامل فقر و بدبختی و عقب افتادگی جامعه مسلمانان مخصوصا دوستان امیرالمومنین (علیه السلام) در زندگی فردی و اجتماعیست.
فسادهای عقیدتی و اخلاقی در افراد یک اجتماع، یکی از علل اساسی نزول بلا، قحطی و خشکسالیست.
رواج فحشا و فساد در میان خانواده ها و محیطهای کوچک و بزرگ اجتماع مسلمین یکی از موانع بزرگ استجابت دعا و مانعی بر نزول باران و یکی از اسباب مهم پدید آمدن امراض مختلف و بلاهای خانمان برانداز است.
گناه و معصیت، ابر سیاهی را بر فراز سر انسان می فرستد که جلوی دیده گان او را گرفته و مانع تابش خورشید رحمت حق گشته، و اشراقات شمس ولایت الطاف خاصه امام عصر اروحنا فداه، را کم سو می سازد.
نافرمانی و سرپیچی از فرامین خداوند، انسان را از حاده مستقیم سعادت و خوشبختی، به دره های شقاوت و بدبختی سرنگون می سازد و از باغ های سرسبز و خرم امنیت و رفاه، به صحراهای سوزان سختی و تنگ دستی، می کشاند.
یکی از علل کم سودی یا بی فایده گی تلاش های ما، ارتکاب گناهان و اعمال ناشایستی است که شب و روز در هر کوی و برزن، محل های کسب و تجارت، محیطهای علم و دانش و مراکز اداری مسلمین به چشم می خورد.