راه سبز (احکام ویژه پسران)

نویسنده : ستاد اقامه نماز

2- پایه های فهم احکام

فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین.(5)
پس چرا از هر فرقه ای از آنان، دسته ای کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند؟
فقیه برای بدست آوردن احکام به دانشهای بسیاری نیاز دارد که می توانیم آنها را پایه های فهم احکام بنامیم و برخی از آنها عبارتند از:
1. ادبیات عرب (شامل: صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع و لغت).
2. منطق.
3. انس و آشنایی با قرآن و احادیث معصومین (علیهم السلام).
4. آشنایی با علم رجال برای تشخیص راویان حدیث.
5. اصول فقه (شناخت راه استخراج احکام دین از قرآن و سنت).
فقه برای دستیابی به حکم الهی همه توان خود را به کار می گیرد. او با توان و استعدادی که در راه استنباط احکام دارد، از مجموعه بررسی های خود از قرآن، سنت و عقل حکم الهی را کشف و در قالب فتوا به اطلاع ما می رساند.
تقلید و مرجع تقلید
کسانی که توان استنباط احکام را ندارند و یا در راه تحصیل این رشته از علوم اسلامی هستند ولی هنوز به حد اجتهاد نرسیده اند موظفند از فقیه جامع الشرائط که به مرجع تقلید می گویند تقلید کنند.
در اسلام تخصص منهای تعهد جایگاهی ندارد؛ ولی از آنجا که امر دین از همه امور مهمتر است در این عرصه، حد اعلای تخصص و تعهد نیاز است؛ فهم دقیق تر و تقوای شدیدتر.
ویژگی های مرجع تقلید
1. دانا و دانشمند باشد.
2. به مرحله اجتهاد رسیده باشد.
3. بنابر احتیاط واجب از همه متخصصین، داناتر و ورزیده تر باشد (اعلم باشد).
4. به اوضاع زمان، آن اندازه که در تشخیص موضوعات احکام و اظهار نظر جدید فقهی دخالت دارد، آشنا باشد.
5- عادل باشد؛ آن چنان که گناه کبیره(6) انجام ندهد و از تکرار گناه صغیره بپرهیزد.
ویژگی های دیگر
اگر فقیهی شاخص های تخصص و تعهد در او جمع بود، با چهار شرط می توانیم از او تقلید کنیم:
1. زنده باشد.
2. مرد باشد.
3. بالغ باشد.
4. شیعه دوازده امامی باشد.(7)
به خاطر بسپاریم که:
1. از مرجع تقلیدی که پدر و مادر و معلم ما برگزیده اند نمی توانیم تقلید کنیم، چه بسا آن مرجع از دنیا رفته باشد. ما باید از کسی که زنده است تقلید کنیم.(8)
2. بانوان نیز می توانند به مرحله اعلای تعهد و تخصص در فهم احکام دین راه یابند نظیر بانوی اصفهانی.(9)
راههای شناخت مرجع تقلید
مرجع تقلید را از سه راه می شناسیم:
1. خودمان یقین پیدا می کنیم مثلاً عالم دینی هستیم و قدرت شناسایی مرجع تقلید را داریم.
2. دو تن از عالمان عادل که توان تشخیص دارند او را به ما معرفی می کنند؛ این در صورتی است که دو یا چند تن دیگر از عالمان عادل بر خلاف آن دو نگویند.
3. گروهی از عالمان دینی که از عهده تشخیص مرجع تقلید بر می آیند او را به ما معرفی می کنند و به ما به گفته آنان اطمینان پیدا می کنیم.(10)
زنگ خطر
برخی اهل هوی و هوس اند می پرسند کدام مرجع، فتاوایش آسانتر است. ملاک گزینش در نزد آنان عقل و شرع نیست. از آنها می پرسیدم: اگر مرگ، شما و یا فرزند شما را تهدید کند سراغ کدام پزشک را می گیرید، پزشک متخصص تر و متعهدتر، داناتر و دلسوزتر یا پزشکی که کمتر پول می گیرد و نسخه های آسان تر و ارزان تر می نویسد.
پس عقل حکم می کند برای دستیابی به احکام الهی کسی را انتخاب کنیم که از همه، متخصص تر و متعهدتر باشد در این صورت درصد دستیابی ما به احکام واقعی بیشتر می شود.
بیدار باش
جوانی است اهل نماز، روزه و احکام دینی؛ ولی اطلاعات او تنها از مدرسه و منزل و مجالس دینی مذهبی است. هنوز مرجع تقلیدی انتخاب نکرده است. اکنون که متوجه شده است چه کند؟
در اولین فرصت از راههایی که گفته شد، مرجع تقلید خود را انتخاب می کند. آنگاه از طریق رساله یا استفتاءات تکلیف خود را نسبت به کارهایی که در گذشته انجام داده، جویا می شود.
فراگیری مسائل دینی
مسائلی را که انسان بیشتر اوقات به آنها نیاز دارد واجب است فرا بگیرد.(11)
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که فرمود:
اف لکل مسلم لا یجعل فی کل جمعة یوماً یتفقه فیه امردینه و یسأل عن دینه.
تأسف می خورم بر مسلمانی که در هفته (لااقل) یک روز را برای فهم مسائل دینی و پرسش از آنها قرار نمی دهد.(12)
قداست فتوا
وحی الهی مقدس است چون از سوی خداست و در آن خطا و اشتباه راه ندارد و مرجع تقلید نیز که به فهم احکام دینی از وحی الهی موفق می شود و بر اساس آن فتوا می دهد فتوای او مقدس است چرا که تلاش کرده تا وحی الهی را بازگو کند.
گرچه مرجع تقلید، معصوم نیست و ممکن است در مواردی به فهم صحیح وحی نائل نیامده باشد ولی چون تنها راه مطمئن ما به وحی الهی، فتوای اوست و او نیز در کمال امانت و صداقت آنچه را فهمیده است بازگو می کند فتوای او محترم و مقدس است و به حکم عقل باید از آن پیروی کنیم.
پیروی از مرجع تقلید که به آن تقلید گفته می شود، پیروی از کارشناس و متخصص دینی است و کاری است عاقلانه و سنجیده و منطقی.
ما به مرجع تقلید عشق می ورزیم و به او احترام ویژه می گذاریم و احکام دینی خود را از او فرا می گیریم.

3- قلب جامعه

موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم بلکه این مسأله از اول مورد بحث بوده است.(13)
جوان! بگو ببینم چه کردی؟
روز جمعه وارد بصره شدم و به مسجد آنجا رفتم، جماعت بسیاری را دیدم که بر گرد او حلقه زده اند و از او سؤال می کردند. از آنها راه خواستم، در آخر مجلس دو زانو نشستم.
- ای مرد دانشمند! مردی غریبم، اجازه دارم مسأله ای بپرسم؟
- آری. شما چشم دارید؟
پسر جانم! این چه سؤالی است، چیزی را که می بینی چگونه از من می پرسی!
سؤالهای من این گونه است.
پسر جانم بپرس اگر چه پرسشهایت نابخردانه است!
شما چشم دارید؟
آری.
با آن چه می کنید؟
با آن رنگها و اشخاص را می بینم.
بینی دارید؟
آری.
با آن چه می کنید؟
با آن می بویم.
دهان دارید؟
آری.
با آن چه می کنید؟
با آن مزه ها را می چشم.
گوش دارید؟
آری.
با آن چه می کنید؟
با آن صداها را می شنوم.
قلب(14) دارید؟
آری.
با آن چه می کنید؟
با آن هر چه را بر اعضا و حواسم در آید تشخیص می دهم.
مگر با وجود این اعضا از قلب بی نیاز نیستیم؟
خیر.
چگونه؟ مگر اعضا، صحیح و سالم نیستند، پس چه نیازی به قلب دارید؟
پسر جانم! هرگاه اعضای بدن در چیزی که ببویند یا ببینند یا بچشند یا بشنوند تردید کنند آن را به قلب ارجاع دهند تا تردیدشان برطرف گردد و یقین حاصل کنند.
پس خدا قلب را برای رفع تردید اعضا قرار داده است؟
آری.
قلب لازم است وگرنه برای اعضا یقینی حاصل نخواهد شد؟
آری.
وقتی این اعتراف ها را از او شنیدم گفتم:
ای عمرو بن عبید!
خداوند اعضای تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را به یقین تبدیل کند وا نگذاشته، چگونه این همه مخلوقات را در سرگردانی و تردید و اختلاف وا گذاشته است. و برای ایشان امامی که در تردید و سر گردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده است؟
ساکت شد و جوابی نداد.
رو به من گفت:
تو هشام بن حکمی
آنگاه مرا در آغوش گرفت، به جای خود نشانید و تا من بودم سخن نگفت.
امام صادق (علیه السلام) از شنیدن این گزارش بسیار خوشحال شد و به من فرمود:
اینها را از کجا آموختی؟
گفتم: آنچه را از شما فرا گرفته بودم منظم کردم و به او گفتم.
فرمود: به خدا سوگند این سخنان در صحف موسی و ابراهیم هست. (15)
ولایت فقیه
نقش امام را در جامعه شناختیم. سخن این جاست که آیا در عصر غیبت، اعضا و حواس جامعه بدون قلب رها شده اند؟
همه چیز داریم: قوه مقننه، قوه قضائیه، قوه مجریه، قانون، مردم، علما، دانشمندان، سیاستمداران، ارگانها، نهادها و... یعنی چشم داریم، ذائقه داریم، شامه داریم اما قلب جامعه اسلامی کیست؟
در عصر غیبت که امام حضور ندارد باید به چه کسی رجوع کرد؟
نامه ای به محضر مبارک امام زمان (علیه السلام) نوشت و مسأله را از ایشان پرسید. جواب به خط مبارک آن حضرت به دستش رسید:
و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله.
و در پیشامدها - و مسائل دینی - به راویان حدیث (فقیهان جامع الشرایط) مراجعه کنید که آنان بر شما حجت و راهنمایند و من حجت خدایم.(16)
اگر جامعه، قلب نداشته باشد، دین به اسارت می رود، اما قلب جامعه کیست؟ امام زمان (علیه السلام) معرفی کرد ولی مگر می شود یک بدن چندین قلب داشته باشد؟ اعضاء کار آمد بدن متعدد است ولی قلب همیشه یکی است، ممکن است چندین عضو، بدن را در حرکت و پیمودن مسیر و ادامه زندگی کمک کنند ولی یک عضو است که فرمان می دهد، پس پیکره جامعه را یک نفر راهبری می کند و آن مجتهدی است که به عنوان رهبر انتخاب شده است که همان ولی فقیه است.
آری قلب تپنده جامعه اسلامی ولی فقیه است.
نگاهبان دین از تحریف ها ولی فقیهاست.
مهار کننده هوی و هوسهای جامعه ولی فقیه است.
نجات دهنده دین از چنگال دشمنان ولی فقیه است.
و مرجع نهایی حل و فصل اختلاف ها ولی فقیه است.
دشمنان که امروز بیش از همیشه قلب جامعه اسلامی را نشانه گرفته اند با اساس دین و اسلام مخالفند، می خواهند دین را به اسارت ببرند. حضرت علی (علیه السلام) درباره زمان پیش از حکومت الهی خود می فرماید:
(پیش از این) این دین، در دست نااهلان اسیر بود، درباره آن به هوی و هوس عمل می کردند و با آن دنیا را می طلبیدند(17)
شرایط و صفات ولی فقیه (رهبر)
1. صلاحیت علمی لازم برای استنباط احکام در ابواب مختلف فقه (اجتهاد).
2. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلامی.
3. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.
در صورت تعدد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی تر باشد مقدم است.(18)
وظایف و اختیارات ولی فقیه (رهبر)
1. تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
2. نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام.
3. فرمان همه پرسی.
4. فرماندهی کل نیروهای مسلح.
5. اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها.
6. نصب و عزل و قبول استعفاء:
الف: فقهای شورای نگهبان.
ب: عالیترین مقام قوه قضائیه.
ج: رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
د: رئیس ستاد مشترک.
ه: فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
و: فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
7. حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
8. حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
9. امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم، صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می آید باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد.
10. عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11. عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوه قضائیه.
اطاعت از رهبری
اگر حمایت مردم نباشد رهبر اسلامی قدرت اجتماعی برای حاکم ساختن قانون اسلام را ندارد.
حمایت از رهبری ویژه مردان نیست، در طول تاریخ بانوانی قهرمان از ولایت و رهبری ائمه (علیهم السلام) دفاع کردند و در دوران انقلاب حضور بانوان و حمایت آنان از مقام عظمای ولایت فقیه چشمگیر بوده و هست.
امروز که روز حکومت قانون اسلام است باید بدانیم که حکومت قانون تنها با ولایت و نظارت ولی فقیه میسور است.

4- دوران سبز بلوغ

یا ایها الناس قد جاء کم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نوراً مبیناً(19)
ای مردم، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستاده ایم.
عجب دورانی بود، دوران لهو و لعب، بازی و سرگرمی!
آن روزها عقل و اندیشه را در خانه می گذاشتیم و با وهم و خیال می زیستیم؛ ولی آن دوران به سرعت گذشت. انقلاب شد، انقلاب سبز، دوران بلوغ آمد و همه چیز عوض شد.
عقل و اندیشه به میدان آمد و با وهم و خیال درگیر شد. اکنون دوران آرایه هاست. اندیشه می آراید یا وهم و خیال؟
وهم و خیال با سلاح خشم و شهوت و با پشتیبانی شیطان به میدان آمده است.
عقل و اندیشه، فرمانده ندارد، پشتیبان ندارد!
دست نیاز به بارگاه بی نیاز بلند می کند، از اوج آسمان فرمانده و پشتیبان می آید.
فرمانده، دین و پشتیبان، فرشتگان.
من و تو که در دوران سبز بلوغیم می کوشیم در جبهه حق قرار گیریم و دین را سر لوحه خود قرار دهیم.
نشانه های بلوغ
شناسنامه اش را نگاه می کند، 15 سال از عمرش را سپری کرده، فکر می کند تازه بالغ شده است، به او می گوییم مگر نمی دانی که سن بلوغ بر اساس سال قمری است و هر سال قمری 10 روز و 18 ساعت کمتر از سال شمسی است.(20) بنابراین وقتی 14 سال و 6 ماه و 18 روز از عمر شریف شما سپری شده تقریباً به سن بلوغ قدم گذاشته ای.
از این هم که بگذریم شاید زودتر از این بالغ شده باشی!
بلوغ فقط به سن و سال نیست، دو نشانه دیگر هم دارد که هر کدام در تو پیدا شده باشد، از همان لحظه بالغ شده ای، آن دو نشانه کدامند؟ رساله مرجع تقلید خود را بردار و بخوان.(21)
اگر بالغ شده ای خرسند باش که دیگر مکلف هستی و باید بر اساس احکام الهی عمل کنی.
پنجره های اعمال
پنجره ها را باز کنیم یا ببندم!
اولی را اگر باز نکنی جانت به خطر می افتد.
دومی را اگر باز کنی جانت در خطر است.
سومی را اگر باز کنی بهتر است، هوا را لطیف و معطر می کند.
چهارمی را اگر ببندی بهتر است، و گرنه از لطافت هوا می کاهد.
پنجمی را باز کنی یا ببندی، فرقی ندارد.
باز کردن پنجره اعمال، انجام دادن آن و بستن پنجره، ترک کردن آن است.
اولی، واجب است مانند نماز، خمس، و اطاعت از پدر و مادر.
دومی حرام است مانند نگاه آلوده، و آزردن پدر و مادر.
سومی، مستحب است مانند سلام کردن، و پوشیدن تمیزترین لباس در نماز.
چهارمی مکروه است مانند پوشیدن لباسی که نقش صورت دارد در نماز.
پنجمی، مباح است مانند ورزش، استراحت کردن، و پیاده روی.(22)
آشنایی با زبان احکام
هر علم و فنی زبان مخصوصی دارد. زبان فلسفه با زبان شعر و هنر فرق دارد. زبان ریاضی با زبان عرفان متفاوت است. احکام نیز زبان مخصوص به خود را داراست. رساله را بر می داریم به واژه هایی بر می خوریم که معانی آنها را نمی دانیم. با چند واژه آشنا می شویم.