فهرست کتاب


خلاصه ای از افکار امام خمینی

تهیه کننده محمود نجفی‏‏

توحید گرائی در جهان بینی اسلام

اسلام برای برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است. تعلیمات اسلام، تعلیمات طبیعی نیست، تعلیمات ریاضی نیست، همه را دارد، تعلیمات طب نیست، همه اینها را دارد لکن اینها مهار شده به توحید. برگرداندن همه طبیعت و همه ظل های ظلمانی به آن مقام نورانی که آخر، مقام الوهیت است. بنابراین باید این معنا که علوم ( ما از آن هم تمجید می کنیم، تعریف می کنیم، همه علوم طبیعی، همه علوم مادی لکن آن خاصیتی که اسلام از اینها می خواهد، در غرب از آن خبری نیست، اگر هم باشد کم است، یک چیز نازلی است ) . آن معنائی که از علوم دانشگاه ها ما می خواهیم و آن معنائی که از علوم مدارس قدیمه ما می خواهیم همین معنا نیست که در سطح ظاهر الان هست و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند در آن می کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان، لکن آنکه اسلام میخواهد این نیست، آنکه اسلام می خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیرطبیعی باشد آنکه از آن اسلام می خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد این است که تمام اینها مهار شود به علوم الهی و برگشت به توحید بکند. هر علمی که جنبه الوهیت در آن باشد یعنی انسان طبیعت را که می بیند خدا را در او ببیند، ماده را که می بیند خدا را در او ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدا را در او ببیند. آنکه اسلام برای او آمده است برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الوهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهی (8)

زیربنا توحید است

آنهایی که دم از اقتصاد می زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند، آنها از باب اینکه انسان را نمی دانند یعنی چه، خیال می کنند انسان هم یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد، این چلوکباب می خورد، او کاه می خورد، امّا هر دو حیوانند!
اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند اینها انسان را حیوان می دانند، حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است.
زیربنا توحید است، زیربنا عقاید حقّه الهی است، نه زیربنا شکم باشد. اینهایی که اقتصاد را زیربنا می دانند، اینها منحط کردند انسان را از حدّ انسانیّت به حدّ یک حیوانی مثل سایر حیوانات.(9)

علوم از نظر جهان بینی توحیدی

تعلیمات اسلام، تعلیمات طبیعی نیست، تعلیمات ریاضی نیست، همه را دارد، تعلیمات طب نیست، همه این ها را دارد لکن این ها مهار شده به توحید. برگرداند همه طبیعت و همه ظل های ظلمانی به آن مقام نوارنی که آخر، مقام الوهیت است.
بنابراین باید این معنا که علوم (ما از آن هم تمجید می کنیم، تعریف می کنیم، همه علوم طبیعی، همه علوم مادی لکن آن خاصیتی که اسلام از این ها میخواهد، در غرب از آن خبری نیست، اگر هم باشد کم است، یک چیز نازلی است).
آن معنائی که از علوم دانشگاه ها ما می خواهیم و آن معنائی که از علوم مدارس قدیمه ما می خواهیم همین معنا نیست که در سطح ظاهر الان هست و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند در آن می کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان، لکن آنکه اسلام می خواهد این نیست، آنکه اسلام می خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیرطبیعی باشد آنکه از آن اسلام می خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد این است که تمام این ها مهارشود به علوم الهی و برگشت به توحید بکند.
هر علمی که جنبه الوهیت در آن باشد یعنی انسان طبیعت را که می بیند خدا را در او ببیند، ماده را که می بیند خدا را در او ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدا را در او ببیند.
آنکه اسلام برای او آمده است برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الوهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهی. و از دانشگاه ها هم این معنی مطلوب است نه این که خود طب را، البته خود طب هم باید باشد، علوم طبیعی هم همه باید باشد، معالجات بدنی هم باید باشد، لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است.
تمام این ها باید برگردد به آن جهت الوهیت نباید ما خیال کنیم که اسلام هم مثل، مثلاً اگر علومی در اسلام هم باشد، نظر مثل علومی است که سایر مردم دارند با سایر رژیم ها دارند.
اسلام در همه چیزش اصلش آن مقصد اعلی را خواسته، هیچ نظری به این موجودات طبیعی ندارد، الا این که در همان نظر، نظر به آن معنویت دارد و به آن مرتبه عالیه دارد.
اگر نظر به طبیعت بکند، به عنوان این که طبیعت یک صورتی است از الوهیت، یک موجی است از عالم غیب.
اگر نظر به انسان بکند، به عنوان این است که یک موجودی است که از او می شود یک موجود الهی درست کرد. تربیت های اسلام تربیت های الهی است، چنانچه حکومت اسلام، حکومت الهی است.
فرق ما بین حکومت های دیگر با حکومت اسلام این است که آن ها حکومت را می خواهند برای این که غلبه کنند بعضی بر بعضی و سلطه پیداکنند یک عده ای بر عده دیگر.
اسلام این منظورش نیست، اسلام از کشورگشائی ها، نمی خواهد کشورگشائی کند، اسلام می خواهد که کشورگشائی کند که همه را بکشد طرف به یک عالم دیگری، همه را تربیت انسانی بکند نه این که استفاده از آن ها بکند مثل این رژیم ها که شما ملاحظه کردید و می کنید که چه در غرب باشد و چه آن هائی که در شرق بوده است که همه نظر به این بوده است که یک سلطه ای پیداکنند و یک استفاده های مادی بکنند.
اسلام اصلش ماده در نظرش مطرح نیست. هرکس قرآن را مشاهده کند می بیند همه چیزهای ماده در آن هست لکن نه به عنوان مادی، همه اش به عنوان یک مرتبه دیگری، تعلیم به یک مرتبه دیگری.
حکومت اسلامی هم این طوری است که می خواهد حکومت اللَّه در عالم پیدا بشود، یعنی می خواهد سرباز مسلمان با سربازهای دیگر فرق داشته باشد، این سرباز الهی باشد.
نخست وزیر مسلم با نخست وزیر سایر رژیم ها فرق داشته باشد، این یک موجود الهی باشد.
هر جا یک مملکتی باشد که هر جایش ما برویم صدای اللَّه در او باشد. اسلام این را می خواهد.
اسلام از کشورگشائی می خواهد که اللَّه را در همه عالم نمایش بدهد، تربیت الوهیت بکند در همه عالم، تربیت انسانی بکند، انسان را برساند به آنجائی که «در وهم تو ناید آن شود».
بنابراین ما باید فرق بگذاریم بین علومی که خودشان مستقیماً آن ها را می بینند و آن علومی که اسلام آن ها را طرح کرده.
علوم اسلامی همه این ها هست بعلاوه، این ها همین ها هستند، آن علاوه را ندارند.
فرق مابین علوم اسلامی در همه طرف، در همه جا با سایر علوم این است که یک علاوه در اسلام هست که این علاوه در آنجا نیست.
آن علاوه ای که در اسلام هست، آن جنبه معنویت و روحانیت و الوهیت مساله است. و اما قضیه خواجه نصیر و امثال خواجه نصیر را شما می دانید این را که خواجه نصیر که در این دستگاه ها وارد می شد نمی رفت وزارت کند، می رفت آن ها را آدم کند تا اندازه ای که بتواند کارهائی که خواجه نصیر برای مذهب کرد، آن کارهاست که خواجه نصیر را خواجه نصیر کرد، نه طب خواجه نصیر و نه ریاضیات خواجه نصیر.
آن خدمتی که به اسلام کرد خواجه نصیر که رفت در دنبال هلاکو و امثال آن ها لکن نه برای این که وزارت بکند، نه برای این که یک، برای خودش یک چیزی درست بکند، او رفت آنجا برای این که آن ها را مهارکند و آنقدری که قدرت داشته باشد، آن خدمت بکند به عالم اسلام و خدمت به الوهیت بکند و امثال او مثل محقق ثانی، مثل مرحوم مجلسی و امثال مرحوم مجلسی که در دستگاه صفویه بود، صفویه را آخوند کرد، نه خودش را صفویه کرد.
آن ها را کشاند توی مدرسه و توی علم و توی دانش و این ها تا اندازه ای که البته توانستند.(10)