فهرست کتاب


خلاصه ای از افکار امام خمینی

تهیه کننده محمود نجفی‏‏

جامعیت انسان

انسان یک موجود جامع هست، نه یک موجود یک بُعدی یا دو بُعدی.
موجودات دیگر بعضی شان یک بعدی اند، بعضی دو بُعدی. بعضی چند بعدی اند، لکن همه ابعاد وجود در سایر موجودات نیست، فقط انسان هست در بین همه موجودات که یک موجود چندین بعدی است که برای هر بُعدش احتیاجات دارد، برای رشد هر بعد او، احتیاج دارد، احتیاجات دارد. و مکتب هائی که در عالم هست، در عالم طبیعت هست، هر مکتبی را که شما بروید ملاحظه بکنید به استثنای مکتب اسلام و مکتب انبیاء که درست دست ما نیست و از بین رفته است، اما حالا اسلام محفوظ است هر مکتبی را به استثنای مکتب اسلام که ملاحظه کنید یک مکتب مادی است که انسان را حیوان تصّور کرده است، یک موجودی که همان خوردن و خوابیدن است، منتهی بهتر خوردن و بهتر خوابیدن.
حیوانات هم مشترکند با ما در خوراک خوردن و خوابیدن، لکن این مکتب ها می خواهند انسان را یک حیوانی که اینطور ادراک کرده اند، از انسان که این هم مثل سایر حیوانات هست که تمام چیزهائی و رشدهایی که دارد در همان ادراکات مادی دور می زند، در امور مادی دور میزند، اسم آن را گفته اند امور عینی، خیال می کنند که امر عینی عبارت از همین عالم طبیعت است، و حال اینکه عوالم دیگری هست که اینها ادراکش نکرده اند و آنها عوالم عینی بیشتر، یعنی از عینیّت بیشتر حظ دارند تا عالم طبیعت.
عالم طبیعت در آخر موجودات عالم وجود واقع شده است، در آن آخرش واقع شده است یعنی منتهی الیه عالم، عالم وجود، عالم طبیعت است، پست ترین عالم ها عالم طبیعت است و اینطور نیست که انسان فقط خودش باشد و همین طبیعت و مرتبه ای نداشته باشد.
انسان مراتب دارد. آن کسی که رفته سراغ آن مرتبه انسان و از این مراتب غافل شده است، اشتباه کرده است، آن کسی که چشسبیده است به آن عالم ماده و مرتبه طبیعت را دیده و غافل از ماوراء الطبیعة است این هم اشتباه کرده است.(1)

سرّ نیاز انسان به انبیاء

انسان را به همه ابعادی که از برای انسان هست، انسان، خود انسان عبارت از این صورتِ ظاهر که می خورد و می آشامد، و عرض می کنم که سایر کارهایی که سایر حیوانات هم انجام می دهند اینقدر نیست. با سایر حیوانات فرقها دارد.
این مقداری که می بینید که انسان در عالم طبیعت زندگانی می کند سایر حیوانات هم، سایر موجودات طبیعی هم، همه در این عالم طبیعت، آنهایی که زندگی حیوانی دارند، زندگانی حیوانی می کنند و با انسان مشترکند و آنها که زندگی شان نباتی و کمتر از اوست هم این زندگانی را دارند.
در میان همه موجوداتی که در طبیعت موجود هستند انسان اختصاصاتی دارد که سایر موجودات ندارند.
- انسان یک مرتبه باطن، یک مرتبه عقلیّت، یک مرتبه بالاتر از مرتبه عقل در انسان به قوه هست. از اوّل در سرشت انسان هست که این انسان از عالم طبیعت سیر می کند تا برسد به آنجایی که وهم ماها نمی تواند برسد، و همه اینها محتاج به تربیت است. همانطور که تربیت های مناسب با طبیعت هست، تربیت های مناسب با مراتب دیگرش هم هست که بعضی هایش را بشر می تواند مطلع بشود و بعضی هایش را و بیشترش را بشر نمی تواند مطلع بشود.
اطّلاع را خدای تبارک و تعالی دارد و بعث انبیا برای این است که این بشر این چیزهایی را که اطلاع ندارد، این مراتب از انسانیّت را که خود بشر مطلّع نیست و کیفیت تربیت را تا اطّلاع بر خود درد و دوا نباشد نمی شود معالجه کرد انبیاء آمدند تا این انسان را به آن مراتبی که کسانی دیگر، علمای طبیعت نمی توانند این مراتب را اطّلاع پیداکنند و تربیت کنند انسان را، این مراتب را تربیت بدهند و نمو و مورد ارتقاء بدهند.
تمام علمای طبیعت به هر مرتبه ای که برسند، آخر ادراکاتشان ادراکات همین خصوصیات عالم طبیعت است. از عالم طبیعت به ماورای عالم طبیعت که آن عالم با این عالم در موجودیّت شبیه اند والاّ در مرتبه وجود آنجا خیلی بالاتر از اینجاست، و ما الآن خواب هستیم و آنجا را الآن با این چشم طبیعی نمی توانیم ببینیم، چون انسان قابلیّت این را دارد که تربیت بشود و آن مراتب مافوق طبیعت را هم پیدابکند، و کسی نیست که به انسان این نحو تربیت را بکند، خدای تبارک و تعالی انبیاء را مأمور فرمودند که اینها بیایند و تربیت کنند این انسان را که برسد به آن مراتب مافوق طبیعت و هر چیزی که در آن قابلیّت هست فعلیّت پیداکند و تربیت یک تربیت الهی بشود.(2)

هدف بعثت انبیا

انسان اگر به همین حدّ طبیعت بود و بیشتر از این چیزی نبود، دیگر احتیاج به اینکه یک چیزی از عالم غیب برای انسان فرستاده بشود تا انسان را تربیت بکند، تربیت آن ورق را بکند، چون آن ورق نبود احتیاج هم نبود.
لکن چون انسان مجرّد از این عالم طبیعت یک حقیقتی است، همین خود خصوصیّاتی که در انسان هست دال بر این است که یک ماورائی از برای این طبیعت هست، چون انسان یک ماورائی دارد و به حسب براهینی که در فلسفه ثابت است ماوراء این طبیعت در انسان هست و انسان دارای یک عقل بالأمکان مجرد و بعد هم مجرّد تام خواهدشد.
تربیت آن ورق که ورق معنوی انسان باشد باید کسی این تربیت را بکند که علم به آن طرف، علم حقیقی به آن طرف داشته باشد و علم به روابطی که ما بین انسان و آن طرف طبیعت و آن طرف هست، آن روابط را بتواند ادراک بکند و آن بشر نیست، بشر ندارد.
همین قدر مورد طبیعت را او می تواند ادارک بکند، هر چه ذرّه بین بیندازند ماوراء طبیعت با ذرّه بین دیده نمی شود. آن محتاج به آن است که یک معانی دیگری در کار باشد و چون این روابط بر بشر مخفی است و خدای تبارک و تعالی که خالق همه چیز است این روابط را می داند از این جهت به وحی الهی برای یک عدّه ای از اشخاصی که کمال پیدا کرده اند و کمالات معنویّه را دنبالش کردند و فهمیدند روابطی حاصل می شود مابین انسان و عالم وحی، به او وحی می شود و برای تربیت آن ورق دوم انسان بعث می شوند اینها. می آیند در بین مردم و مردم را تربیت می خواهند بکنند.
خدای تبارک و تعالی نه احتیاج به ماها دارد و نه احتیاج به تربیت ما دارد، همه ما اگر مشرک هم بشویم، شدیم جهنّم، همه ما هم موّحد هم بشویم یک نفعی نمی رسد تمام مربوط به خود ماست.
بعث انبیاء برای تربیت ماست که ما در آن ورق که باید تربیت بشویم، جوری تربیت بشویم که آنجا هم زندگی مان زندگی سعادتمند باشد. اگر این تربیت نباشد و انسان با همان خوی حیوانی از این عالم به عالم دیگر برود، در آن عالم سعادت ندارد و به شقاوت می رسد، انسان در آن عالم به ظلمات می رسد.
انبیاء آمده اند که ما را از این عالم طبیعت کم کم تربیت کنند و آن مقداری که مربوط به تربیت های معنوی است به ما بفرمایند به وحی من اللَّه تعالی ، تا ما که اگر انبیاء نباشند یک حیوانی هستیم، که هر چه هست همین طبیعت است، بیشتر از این ادراک نداریم، ما را ببرند به آن عالم و تقویت کنند، که ما وقتی از این عالم منتقل به یک عالم دیگری شدیم زندگی آن عالم هم یک زندگی سعادتمند باشد.
تمام نکته آمدن انبیاء این است که تربیت کنند این بشر را که قابل از برای این است که تربیت بشود و مافوق حیوانات است، این را تربیتش کنند برای اینکه همان طوری که اینجا زندگی سعادتمند، اگر همه اوضاع طبیعت به وفق مراد باشد یک زندگی سعادتمند در اینجا دارند، آنجا هم زندگی سعادتمند داشته باشند.
لطفی است از جانب خدای تبارک و تعالی به بشر که قابل از برای این است که تربیت بشود و تربیت بشر به وحی خدا و به تربیت انبیاء این است که چیزهایی که رابطه بوده است مابین آن عالم و این عالم، چیزهائی که اگر آن کارها را ما انجام بدهیم در تربیت معنوی ما دخالت دارد، آنها را به ما بیان کردند که این کارها را بکنیم.
ما نمی دانیم البتّه که آیا رابطه مابین نماز و سعادت آن عالم چیست، رابطه اش را ما نمی دانیم، خدا می داند، چنانچه من و شما که طبیب نیستیم.
نمی دانیم که رابطه ما بین این قرصی که طبیب می دهد با آن مرض چیست، لکن رابطه دارد. آن که عالم است این رابطه را ادراک کرده است و به ما گفته است و ما هم باید اطاعت کنیم تا مرضمان خوب بشود.
این رابطه را که بین این اعمال ماست، اعمال صالحه ما با آن عالم است این را انبیاء می دانند به وحی خدای تبارک و تعالی و آمده اند برای اینکه به ما بگویند که فلان کار را اگر بکنید این رابطه دارد اینجا با آن عالم، و روح شما را تربیت می کند، این که شما در آن عالم وقتی که می روید با سعادت هستید.
چیزهائی که اگر چنانچه آن چیزها را انسان ارتکاب کنند مثل سمومات می ماند، که اگر انسان یکی که مسموم است بخورد مسموم می شود و به هلاکت می رسد، در عالم ماوراءالطبیعت و روح هم اینطوری است، که بعضی از چیزها است که اگر چنانچه آن چیزها را عمل کند انسان، یا اعتقاد به آن پیداکند مثل سم قاتل می ماند به مراتبش که یک وقت مسموم می کند انسان را، لکن قابل علاج است، یک وقت مسموم می کند و اگر تا آخر برود دیگر علاج هم ندارد.
آنها هم برای ما گفته اند که نکنید، گفته اند نکنید، این کار را نکنید آن کار را نکنید، آن کار را نکنید، البتّه یک مقداری از اموری که آنها فهمیده اند «بکنید و نکنید» باز برای تنظیم عالم طبیعت است و اجتماع است، لکن بسیاری از امور راجع به تنظیم امور اجتماع نیست، راجع به ماوراء الطبیعت است.
انسان چون یک مجموعه ای است که احتیاج به همه چیز دارد، انبیاء آمده اند که آن همه احتیاجات انسان را، هر چه احتیاج دارد انسان برای انسان بیان کنند، که انسان اگر عمل بکند به سعادت تمام می رسد.(3)